من از اول کجا بودم؟!

من و سورنا تو راه برگشت از مهد :

- مامانی تو استانبولی پلو دوست داری؟

- بله پسرم. خیلی زیاد.

- اولین بار کی خوردی؟

- وقتی بچه بودم و خونه ی مامانم بودم.

- اونوقت من کجا بودم؟

- شما هنوز به دنیا نیومده بودی! اصلا من هنوز ازدواج نکرده بودم!

- یعنی برای اینکه من به دنیا بیام تو حتما باید ازدباج می کردی؟!

- بله عزیزم. برای بچه دار شدن حتما باید اول ازدواج کرد.

- بعد که ازدباج کردی من به دُی نا (دنیا) اومدم.

- من و بابا رضا اول ازدواج کردیم. بعدش که دلمون خواست بچه دار بشیم،خواهری (دینا) به دنیا اومد و بعدش که دوباره دوست داشتیم یه بچه ی دیگه داشته باشیم، شما به دنیا اومدی.

- یعنی وقتی دینا به دُی نا اومد من تو آسمونا پیس خدا بودم؟

- اوووووووم! خوب راستش نه. تو هنوز نبودی!

- نمی سه که! من حتما یه جایی بودم. من حتما پیس خدا بودم. پیس فرسته ها!

.

حسابی هنگ کرده بودم. همه جور سوالی تا حالا ازم پرسیده بود غیر از این! معلوم بود که از اینکه بهش جواب داده بودم که " قبلش اصلا نبودی" اصلا خوشش نیومده بود. دنبال هویت ش میگشت...

خدا رو شکر رسیدیم دم مدرسه دینا و حواسش پرت شد اما مطمئنم که بازم فیلش یاد هندوستان خواهد کرد!

چه جوابی باید بهش بدم؟!

آیا همون که خودش بهش اشاره کرد، جواب مناسبی یه؟!

یا چی؟

/ 7 نظر / 76 بازدید
خانم اردیبهشتی

سلام سال نو مبارک. امیدوارم سال خوبی داشته باشید خوب راستش موقعیت سختیه! پسرک من الان تقریبا همه چیز را به غیر از چگونگی رابطه زناشویی می دونه! می دونه که بچه از یک سلول از پدر و از یک سلول از مادر به وجود میاد و یک بار که پرسید این سلول ها قبلش کجا بودند بهش گفتم که سلول مادر از زمان تولدش در وجودش بوده ولی سلول پدر مدام و زود به زود در بدنش ساخته میشه! یک بار که داشتم یک خاطره از قبل از تولدش تعریف می کردم گفت من کجا بودم؟ گفتم خوب تو هنوز نبودی! گفت نه دیگه! من توی دلت بودم! همون سلول کوچولوهه!!!! [نیشخند] ولی برای سن سورنا هنوز زوده تا این حد وارد جزییات شدن. ولی به نظرم بهتره که جوابی بهش بدی که هم مناسب سنش باشه و هم از حقیقت دور نباشه که بعدها دچار تناقض نشه

سارا

چه کار دشواری! هر چی هم جواب بشنوه، سوال بعدی داره!

شادمانه

در کتاب تکنیک های فرزند پروری آقای خرمشاهی توصیه شده که خیلی وقتها سریع جواب ندهیم، بذاریم بچه ها خودشون به ما نظرشون رو بگویند. بعد اگه لازم شد نظرشون رو اصلاح کنیم همیشه شادی بچه هارو ببینی

قوس

سلام سال نو مبارک :) من که راستش شک کردم [خنده] به اینکه شاید واقعا ما هممون از ازل بودیم و پیش خدا بودیم بعد اومدیم اینجا [خنده]

پري

سلام عزيزم سال نو رو بهت تبريك ميگم و سالي سرشار از شادي و سلامتي به دور از غم برات آرزو دارم.خانمي من بعد از تعطيلات پسرمو گذاشتم مهد تقريبا ده روز رو به عنوان آداپت رفت و از شنبه ديگه كامل ميره اما موقع جدايي خيلي بي تابي ميكنه.سنش 2 سال و نه ماهه.خواستم ببينم شما تجربه مشابهي نداشتي و به نظرت چكار كنم كه 2تامون كمتر اذيت بشيم.

پري

سلام.ممنونم عزيزم بابت راهنماييت.