پس من حالا با کی ازدواج کنم؟!

دینا: مامان! همه باید ازدواج کنند؟!

من: این یه موضوعی یه که نمیشه براش صد در صد قانون گذاشت. اگه کسی به سن مناسب ازدواج رسیده باشه و آدم مورد علاقه ش رو هم پیدا کرده باشه و دلش هم بخواد که ازدواج کنه, خوب چرا که نه؟!

دینا: تو دوست داری من ازدواج کنم یا نه؟!

من: گفتم که عزیز دلم! این موضوعی یه که بیشتر از هر کسی به خودت مربوطه میشه. اگه تو دوست داشته باشی و همسر دلخواهت رو هم انتخاب کرده باشی, مسلمه که منم خوشحال خواهم شد!

در حالی که چشماش پر از اشک شد ادامه داد که:

- خوب آخه من میخواستم با بابا رضا ازدواج کنم! اما تو باهاش ازدواج کردی!

- الهی قربونت برم من! تا تو بزرگ بشی و بخوای ازدواج کنی, اونقدر با آدمای خوب مثل بابایی آشنا میشی! تازه وقتی که تو بخوای ازدواج کنی بابایی پیر شده و سن ش به تو نمی خوره! ( دیدم تو این فضا خیلی ذهنش آمادگی پذیرش توضیح در مورد حرام بودن ازدواج با محارم رو نداره. واسه همین چیزی در این خصوص نگفتم)

- خوب اگه اون آدمی که من خواستم باهاش ازدواج کنم دزد بود چی؟!

- عزیز دل مادر! آدم وقتی بخواد با کسی ازدواج کنه باید قبلش حسابی باهاش آشنا بشه و در موردش شناخت پیدا کنه. این طور نیست که تو اگه از یه نفر خوشت اومد, دیگه زودی باهاش ازدواج کنی. آدم ممکنه تو زندگی ش از خیلی ها خوشش بیاد اما وقتی پای ازدواج کردن در میون باشه, خیلی باید دقت کرد. هم تو باید اونو خوب بشناسی و هم اون تو رو!

- خوب آخه من خیلی بلد نیستم چه جوری باید آدما رو بشناسم. تو و بابا کمک م میکنین؟!

- خوب معلومه عزیز دلم! اصلا یکی از راه های شناخت اینه که با خانواده ها ی هم آشنا بشین. تو خیالت راحت باشه عزیزم. از الان اینقدر نگران نباش. من و بابایی حسابی هوات رو داریم قربونت برم من!

- میدونی مامانی! توی مهد که میرفتم یکی از پسرای مهدمون خیلی منو دوست داشت. همه ش به من میگفت تو باید با من ازدواج کنی! اما از وقتی اومدم مدرسه دیگه اونو ندیدم. حالا من چه جوری اونو پیدا کنم که وقتی بزرگ شدم باهاش ازدواج کنم؟!

- راستش عزیزم منم تو بچگی از این دوستا زیاد داشتم و هر بار هم فکر می کردم بزرگ شدم حتما با یکی از اونا ازدواج میکنم. اما خوب تا آدم باید بزرگ بشه فکر و رویا و معیارهای انتخابش هزار تا تغییر میکنه. البته ممکن هم هست نکنه. ولی منظورم اینه که الانم هر جوری دوست داری فکر کن اما دلشوره و نگرانی روزهای خیلی دور رو نداشته باش. 

- یعنی منم میتونم یکی مثل بابایی رو پیدا کنم؟!

- چرا که نه عزیز دل مادر! شایدم بهتر از بابایی رو پیدا کردی؟!

- نه! هیشکی از بابائی من بهتر نمیشه!

- بغل

/ 12 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خانوم کوچولو

[لبخند]ای جانممممممم. از طرف من دختر نازو محکم بغل کن. خداییش برای دخترا باباها یه چیز دیگه ان. رابطه دختر و پدر حسش خیلی خاصه

خانم اردیبهشتی

سلام [خنده] ای جان! این قدر خوشم میاد از مکالمات زیبای شما مادر و دختر [قلب]

هما

چه هواسش هست دینا از الان :)))

مینو

دینای نازنین.چه نعمتی که پدرشان را اینقدر دوست دارند. از حالا عیدتان مبارک.سال خوبی داشته باشید.

هدی

سلام خانومی من از دوستان وبلاگی خواهر گلتم کلی خندیدم این پستو خوندم چه بلائیه این دختر، و چه جوابای خوبی داده این مادر خدا برات نگهش داره[گل]

آزاده

اي جانم از حالا نگرانياشون منو كشته دخترك منم هرازگاهي از اين حرفا ميزنه بعضي وقتا ميخواد با باباش ازدواج كنه بعضي وقتا با داييش هركدومشون كه بشتر به دلش راه ميان[لبخند] ايشالله همشون عاقبت به خير بشن مادر

شادمانه

[گل]

فاطمه

سلام. خوبید؟ انشالله دختری بشه به خانمی مامانش و همراهی داشته باشه به خوبی پدرش. ببوسید هر دو گلتون رو.[گل][گل]

گلپر

عزیزم چه رابطه زیبایی دارید ، چه مادری هستی . شما دو تا خواهر نمونه اید واقعا . حقیقتش رشک بردم به این رابطه مادرودختری و علاقه پدری و دختری . شاد باشید .

اميرهومن اميرآتش

سلام خانم. خوبي. تبريك ميكم بخاطر وب قشنكتان و اشعار زيبا و مطالب آن. " امير هومن امير آتش" هستم. دانشجوي سال اول تخصص(رزيدنت يا دستياري) بزشكي، جراحي مغزواعصاب از دانشكاه دولتي. شاعر، نويسنده و داستان نويس هم هستم. آيا اجازه دارم تو وبتون كامنت بذارم? آيا ميتونم نويسنده وبتون باشم? باتوجه به شيفت هاي بيمارستاني و برنامه كلاسي قادر نيستم كه به موقع به وبتون جهت بيكيري باسخ سوالم سر بزنم. ممنون ميشم اكه جواب سوالم را با يك تكست مسيج به اين شماره(09148207200) واسم بفرستي. راستي بيشابيش سال جديد را به شما و خانواده محترم تبريك عرض نموده و اميدوارم سالي توأم با موفقيت را داشته باشي. سباسكزارم. منتظر جوابم.