این منِ ترسو!

اگه قرار باشه خودمو تو طبقه بندی " شجاع, بینابین و ترسو " جا بدم, فکر کنم عنوان سردسته ی ترسو ها همچین برازنده م باشه!

منظورم از ترس, بیشتر ترس از موقعیت های هیجانی یه! نمیدونم آیا این برنامه ی "آدرنالین" شبکه من+ تو رو تا حالا دیدین! یعنی من عمراً بتونم برای یک صدم ثانیه هم که شده, جای اون آدما باشم!

ترس از بلندی و ارتفاع, ترس از آب, ترس از سقوط آزاد و ....

ترس از آب قبلاً اینقدر شدید نبود. اما وقتی اولین دوره آموزش شنا رو داشتم میگذروندم, این ترس شروع شد و وقتی یه روز ناغافل تو قسمت عمیق دستم از میله کنار استخر جدا شد و داشتم غرق میشدم, این ترس شدت گرفت و هر روز هم بیشتر از قبل شد. جوری که دیگه توی استخر یه لحظه هم نمیتونم شنا کنم و اگه گاهی به اصرار دوستان گذارم به استخر بیفته فقط تو آب راه میرم!!!!!!!

شاید باورش براتون سخت باشه اما حوضچه ی جکوزی هم برام دلهره آوره و حس غرق شدگی بهم میده! این در حالی یه یکی از رویاهام اینه که بتونم شنا کنم و ترس از آب نداشته باشم.

توی پارک های آبی هم, این ترس دست از سرم بر نمیداره و من عمرا بتونم از یکی از این سرسره های آبی سر بخورم و بیام پایین! یه بار تو یکی از این پارک ها, دیگه بر اثر اصرار دیگران و اینکه برو این تونل آبی ترس نداره و ..., دل به دریا زدم و وارد تونل سرسره ای شدم. واااااااااااااای! چشمتون روز بد نبینه! از وسطای تونل اونقدر جریان آب تو صورتم میخورد که نمیتونستم نفس بکشم. حس ترس و خفگی داشت منو تا مرز سکته پیش میبرد. تازه این در حالی بود که بدترین قسمتش هنوز مونده بود. و اون اینکه ته تونل وارد یه حوضچه پر آب میشدم و دیگه تا از ته حوض بیام بالا رسماً خفه میشدم! مسیر چند ثانیه ای این تونل, یه قرن برام طول کشید و وقتی با هزار تقلا و دست و پا زدن اومدم روی آب, انگار که چه خطری از سرم گذشته! یه ده دقیقه ای طول کشید تا ضربان قلب و تنفسم عادی بشه. بعدش هم مثل یه جوجه ای که همه ی بال و پرش خیش شده رفتم و یه جا کز کردم و لحظه شماری کردم که کی از این پارک لعنتی میریم بیرون!

اینا همه در حالی بود که شاهد شور و شوق و هیجان دیگران بودم که چند باره هر وسیله هیجان انگیز آبی رو امتحان میکردند و از ذوق و شعف جیغ میزدند...

ای خدا! پس چرا من نمیتونم؟!

خودم تقریباً میدونم که اگه یه ذره با آب دوست تر بودم بخش عمده ی این ترس و دلهره فروکش میکرد. اما هر بار که باز با آب روبرو میشم انگار میرسم سر پله اول! درست نمیشه که نمیشه!

حالا امسال واسه خودم ویش لیست (لیست آرزوها) تهیه کردم و یکی از اونها, آشتی با آب و استخر و شناست!

منتظرم مدرسه دینا تموم بشه تا طی یه اقدام انتحاری کلاش شنا ثبت نام کنم!

هر روز هم با خودم زمزمه میکنم که : من میتونم! استرس

 

/ 4 نظر / 21 بازدید
مامان دینا و امیر و یکتا

سلام دوست من.....11 ممنون از بابت تمامی همراهیهات در همه وبلاگ هام! عطیه جان من هم مثل شمام با این تفاوت که شما امتحان کردی و متوجه ترست شدی من امتحان هم نکردم یعنی یک قدم پیشتاز ترم از شما.......ضمن اینکه تازه تصمیم ندارم هم یاد بگیرم فقط تصمیم گرفتم دینا رو امسال کلاس ثبت نام کنم که حداقل اون مثل من نشه و بتونه تمام عمرش از اب لذت ببره از من که گذشت!!!

نسرين

ولى به نظرم ادم ترسويى نيستى چون رانندگى ميكنى،من از رانندگى ميترسم[نیشخند] يه توضيح راجع به ليست ارزو ها ميدى لطفاً بلكه رانندگى كردن منم بره توى اين ليست و روزى برسه كه رانندگى كنم[نگران]

leyla

afarin afarin manam motmaenam shoma mitunin, har vaght tu abin be in fek konin ke ma behtarin dorane zendegimun yaani dorane janin ro tu ab gozarundim,yaani 9 mah tu ab nafas mikeshidim!! in fekr be man kheyli aramesh midad bara yad gerftane shena yaani ab bara ma manbaee aramesh hast ye juraii[مغرور]

شادمانه

ترس رو بایستی جدی گرفت، نمیشه نادیده گرفت، بایستی باهاش مواجه شد، روشهایی هست بعنوان حساسیت زدایی منظم