من اگه جاش بودم چیکار می کردم؟!

چهارشنبه که از سرکار میرفتم خونه, نم نم بارون داشت میاومد. هنوز چند دقیقه نگذشته بود که از اون مدل بارون های بهاری که یه هو ناغافل شدید میشه و دو سه دقیقه بعدش بند میآد شروع شد!

روزهای برفی و بارونی خیلی حواسم هست که اگه تو راه مونده ای (صد البته خانوم)-که منتظر ماشینه- رو سر راهم دیدم سوار کنم. راستش متاسفانه اونقدر اخبار ناامید کننده در این خصوص شنیدم که جرأت نمیکنم آقایون رو سوار کنم. ضمن اینکه اونا به هر حال آقا هستند و گاهی اشکالی نداره یه کم موش آب کشیده بشن!!! نیشخند

خلاصه! همین طور که جلو میرفتم یه خانوم دست تکون داد. منم که فردین بازی م حسابی گل کرده بود زدم کنار و خانومه جلو سوار شد. چادرش خیس شده بود. هنوز ننشسته سر صحبت رو باز کرد. لهجه ی خاصی هم داشت:

- خیلی زمونه ی بدی شده. جلوی هر کی دست نگه داشتم هیشکی نگه نداشت! از سرویس اداره جا موندم!

- ای بابا! حتماً عجله داشتند.

- آخه کیف پولم و جا گذاشتم. هیچ کارتی هم همرام نیست. هر چی مرد و پیرمرد بود کلی حرفای بد بهم زدند!

- ای بابا!

- خواستم در بست بگیرم, بهم گفت سی و پنج تومن می گیرم!

- وا! مگه کجا میخواستی بری؟!

- نیایش... جنت آباد!

حالا ما زیر پل پارک وی بودیم! مشکوک میزنه!

یه دقیقه سکوت و دوباره همه ی دیالوگای قبلی رو شروع به تکرار کرد. داشتم با خودم فکر می کردم اگه من تو همچین شرایطی قرار گرفته باشم چیکار می کنم؟ چطوری وقتی سوار ماشین یکی بشم سر صحبت رو باز می کنم؟

با خودم همین جوری کلنجار می رفتم که بهترین کار تو این شرایط چیه؟ قطعاً اولین راهکارم آژانسه. اما باز فکر کردم اگه خونه هم پول نداشته باشم چی؟ اگه کسی نزدیک م نباشه که پول آژانس رو ازش بگیرم چی؟ وای خدای من! موقعیت خیلی خیلی بدی یه! اونقدر با این داستان سر مردم رو کلاه گذاشتند که خوب طبیعی یه در مورد منم همین فکر رو بکنن که منم دارم تلکه شون می کنم!

تو همین فکرا بودم که دیدم ازم پرسید:

- شما تا کجا میرید؟ مسیرتون کجاست؟!

- راستش مسیر من خیلی به شما نمیخوره. من سر راه باید برم دنبال بچه هام.

- اشکالی نداره منم باهاتون بیام دنیال بچه ها. بعد شما سر راه منو پیاده کنین.

ای وای بازم داره مشکوک میزنه و همچنین خطرناک!!!

- بهتره من شما رو دم در یه آژانس پیاده کنم.

- آخه خیلی پول میگیره!

- باشه اشکالی نداره. من حساب می کنم. شما اگه دوست داشتی بعدا همین پول رو بریز صندوق صدقات!

- نه اصلا منو سر نیایش پیاده کن!

- آخه از اینجا که ماشین راحت شما رو نمی بره!

- اشکالی نداره!

با اینکه مطمئن شدم که شک م  درسته ولی باز دلم نیومد با اون شکل و احوال گوشه بزرگراه همین جوری پیاده ش کنم. با خودم گفتم: بیا فکر کن واقعاً راست میگه. اگه بخواد از اینجا بره خونه با تاکسی چقدر بس شه؟ دست کردم کیفم و شش هزار تومن درآوردم که بدم بهش!

- بیا. فکر کنم اینقدر کرایه راه کافی باشه!

- میشه بکنی ش ده هزار تومن. شماره کارتت رو هم بده تا بریزم به حسابت!

- دیگه پول زیادی همرام نیست. همین تا جایی که میخوای بری کفایت میکنه. نمیخواد بریزی به حساب. بریز صندوق صدقات!

- من دارم واسه یه خانوم نیازمندی کمک جمع میکنم. میشه صدقه نباشه و بدم به اون!

- باشه. هر کاری دوست داشتی بکن!

و با چنان عجله ای پیاده شد که یه دفعه وهم برم داشت نکنه چیزی برداشته که داره زودی در میره!

بس که از این و اون اتفاقات ناخوشایند مشابه شنیدیم, کلا ذهنیت خوبی نسبت به این موضوع نداریم.

خوب اون خانوم چیزی برنداشته بود. اما ظاهراً حسابی سر خوش اون شش هزار تومنی بود که از من گرفته بود. واسه همین فکر کرد تا پشیمون نشدم سریع بره!

خوب راستش حس بدی ندارم. حتی اگه صد در صد همه حرفاش دروغ باشه.

من بازم اگه تو یه روز برفی یا بارونی مسافر خانومی رو ببینم حتما سوارش می کنم...

خدایا خودت بددلان رو از من دور کن.... آمین...

 

-

 

/ 16 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خواهرشوهر

من فکر نمیکنم در مورد سوارکردن یا سوارنکردن در شرایط خاص و یا حتی غیرخاص بشه راهکاری داد. بستگی به این داره که تو کی هستی. به هرحال شخص کمک کننده ای مثل تو نمیتونه بی تفاوت از کنار چنین نیازمندیهایی بگذره. نمیشه ما آدمهای کمک کننده ای باشیم که کمک نمیکنیم چون خطر داره! اما یقینا هوشمندی در این زمینه مفیده. حواست جمع باشه که اگه خطر تهدیدت کرد، چه کنی. ضمنا مبلغ کمک رو خودت حساب کن، مثل همین مورد که گفتی تا از نظر مالی زیاد متضرر نشی. خوشبختانه که خطری برات پیش نیومده و اون طرف هم فوقش پول کاسبی زیر بارونش رو گرفته! اما بهتر از اینه که ما بیتفاوت باشیم و دایم بگیم که ای بابا مردم خیلی بد شدن! ولی من فکر نمیکنم که چون نیت تو خیره خدا خودش تو رو حفظ میکنه. مثال نقضش هم فراوونه. پس شعار من اینه: کمک کن و بدبین باش، اما وقتی پول رو دادی دیگه ککت نگزه فکر کن صدقه بابت اینه که بلایی سرت نیاورده[شوخی]

فاطمه

سلام دوست عزیز بسیار مراقب باشید هرچند که خودتون بهتر می دونید کار درست چیه ولی انقدر پیچیدگی آدمها زیاد شده که شاید بهتر باشه روش های انسان دوستانه را وقتی تنهایید انجام ندید. خدا همیشه یار و یاورتون باشه

مژگان

سلام خانوم خوبی؟ بچه هات خوبن سال نو هم مبارک گاهی آدم خیلی دلش میخواد کمک کنه اما یه حسی درون آدم نهیب میزنه که مبادا خطر داشته باشه اما یه چیز جالب چند روز پیش می خواستم برم خونه مامانم کنار خیابون منتظر ماشین بودیم با عسل که یه خانومی جلوی پامون ایستاد و گفت که کجا میریم.. شناختمش راننده آژانس بود.. باور کن یه مسیر کوتاه رو که منو رسوند سه برابر پول گرفت [چشمک]

هما

مواظب خودت باش :) من که فک نمی کنم سوار ماشین راننده خانوم بشم اصن :D

هما

[خنده][خنده] خب راننده مرد معمولتر هست :P راننده زن مرموزتر هست به نظرم اینه نمی گیرم راننده زن :س

خانم اردیبهشتی

سلام کاش جامعه به سمتی بره که بشه بیشتر اعتماد کرد و آدم ها هم صداقت بیشتری داشته باشند[لبخند]

آزاده

سلام خانمي خسته نباشي روزت مبارك ايشالله ساليان سال سلاكت و شاد و تندرست در كنار گل پسري و گل دختري باشي[گل]

مریم

دوستی جونم سلام... سراغی از ما نمی گیری؟ مهین جون چقدر شما خانوم و انسان دوستی عزیزم....

منیرو

خیلی خطرناک بوده کارتون .مراقب باشین .

شادمانه

ما جای کسی نیستیم. تا حدی میتونیم درک کنیم و یا حدس بزنیم کار پرمخاطره ای کردی. بنظرم باتوجه به شرایط موجود بایستی عمل کرد و دلسوزی خیلی مفید و عاقلانه نیست