آره! کارم درست نبود!

میشه گفت خیلی آدم اهل حرف های خاله زنکی نیستم. حالا این بحثا میتونه مربوط به یه مسئله خانوادگی باشه یا یه مسئله اداری. تا حد رفع کنجکاوی در جریان امور قرار میگیرم اما سعی میکنم خیلی بهش دامن نزنم. یعنی صرفا به عنوان یه جمله ی خبری میره تو ذهنم و همونجا می مونه! و در اکثر مواقع هم زودی فراموش میشه!خیلی قابلیت بازپخش اخبار و اتفاقات رو ندارم!

تا حالا اونقدر پیش اومده که رضا ازم پرسیده: راستی فلان جریان خانوادگی به کجا کشید؟! و من چون خیلی پیگیر موضوع نبودم و اطلاعی از نتیجه و اتقاقای بعدی نداشتم که به رضا بدم!

خیلی پیش اومده که به شوخی بهم گفته: تو اصلا پایه خوبی واسه غیبت کردن نیستی! حالا جالبه که خود رضا هم تو این موضوع از من بدتره و واقعاً دو تایی مون رو بچلونی نه اطلاعات دسته اولی از کسی داریم و نه پیگیر موضوعات جاری اطرافمون هستیم!

چند وقتی یه تو اداره احساس نا امنی شدیدی میکنم. اصلاً جرات نمیکنم در مورد فرد یا افراد یا اتفاقاتی که دور و برم میافته با همکار دیگه ای درد دل کنم.

یکی دو بار پیش اومده بود که از کار همکارام ناراضی بودم و تو یه شرایط خاصی که پیش اومده بود جلوی یکی دیگه ازشون یه گله گی کردم! بعدش تمام و کمال عین حرفای من و یا حتی شدیدترش رو از زبون خود همکاری که در موردش گله کرده بودم شنیدم!

شاید با خودتون بگین: خوب تو کار بدی کردی که پشت سرش غیبت کردی!

آره! کلیت کارم درست نبوده! اما بابا به خدا منم آدمم. اکثر اوقات دارم مثل بلدوزر کار میکنم و تحمل کم کاری یا بی دقتی های تکرار شونده اونا رو ندارم! بلاخره تو هشت ساعتی که تو اداره در کنار همیم و بیشتر ساعات مفید روزمون رو در کنار هم میگذرونیم طبیعی یه که گاهی از دست هم کلافه و گله مند بشیم!

حالا این وسط آیا درسته که نقش کامل کننده زنجیر اطلاعات رو بازی کنیم و هر چی به گوشمون رسید مثل دو امدادی تحویل نفر بعدی بدیم و یا علی از تو مدد!

همکار عزیز! حالا من اومدم پیش تو یه درد دلی کردم! شاید اونروز حالم بد بوده! شاید عصبانی بودم از دست یکی دیگه! شاید دچار یه سوء تفاهمی بودم که مروز زمان خود به خود حلش میکرد! تو باید صاف بری بذاری کف دست طرف!

آخه اگه کار هر روز من بود! یا من آدم پشت سر حرف بزنی بودم؛ خوب قبول! اما آخه بی انصاف از این کار چی به تو میرسه!

اول به خودم میگم: کاش بتونیم تو مواقع عصبانیت و ناراحتی, بیشتر خودمون رو کنترل کنیم و حرفی نزنیم که بعدا از گفتنش پشیمون و یا شرمنده بشیم!

بازم به خودم میگم: کاش وقتی طرف درددل قرار میگیرم, سنگ صبور باشیم و امانت دار! دو به هم زنی فرقی با خیانت در امانت نداره!

/ 5 نظر / 24 بازدید
مینو

آدمهایی را دیدم که عمدا حرف را بجایی میکشانند که درد دل کنی و بعد دقیقا تحویل طرف بدن.یکی توی فامیل ما هست که اغلب همین کارو میکنه و بعد هم میگه ای وای اصلا حواسم نبود فلان حرف رو زدم!

سارا

سلام عزیزم. بالاخره آدم گاهی خسته میشه و دلش می خواد کمی درد دل کنه. الکی نیست میگن سنگ صبور. از بس که حرفهایی که براش گفته اند رو توی دلش نگه داشته و فقط شنونده بوده.

آزاده

سلام خانمي اين حس ناامني را منم تو شركت دارم و واقعا نميدونم بايد چيكار كنم بعضي وقتي ميگم دهنم رو ميندم ولي نميشه كه بقول شما ما هم آدميم ميتركيم ديگه نميشه نظر هم بدي ايييييي بابا اينقدر آدم بي جنبه دو به هم زن زيرآب زن خدا نسلشونو بريزه بهم

شادمانه

بنظرم شما با سبک رفتاری ات اعتماد اونها رو جلب نکردی، یعنی مثل اونها نبودی،‌حالا این مثل اونها نبودن، هم در کیفیت کار هست و هم در رفتار، همین غیبت نکردن و کنجکاو نبودن از نظر شما یه نکته مثبته، اما از نظر اونها یه تفاوته. بخصوص وقتی ته دلشون هم بدونن که غیبت نکردن یه حسنه،‌ خب اگه دس بر قضا شما یه حرفی بزنی، بیشتر به چشم می اد. یه اتفاق غیر معموله، اینه که بیشتر اشتیاق دارن که به هم خبر بدهند. اما اگه همیشه غیبت کنی، به مرور عادی میشه خوبه که از رخدادها نتیجه بهتری بگیریم، مثلا این میتونه باشه که بجای گله کردن، مستقیم به خود طرف بگیم. از نظر تئوری اینطوری که فلانی من ازشما توقع این رفتار رو ندارم و تصور میکنم شما توان و قدرتش رو داری که اینطوری رفتار کنی. بعد هم سخت نگیر، کسی که لوح وجودش سفیده، کوچکترین گردی مثل یه لکه دیده میشه

فاطمه

سلام متاسفم که خیلی ها هنوز یاد نگرفتن برای نزدیک شدن و محرم شدن با سایرین دست به درد و دلهایی که می شنوند هم می زنند. بعضی جاها ادم حتی به سایه ی خودش هم شک می کنه. موضوعی که مطرح کردید در اداره ی ما هم برقراره. خوبه که درد و دل کردید. اصلا هم ناراحت نباشید.[گل]