دینا در تولد و در مدرسه...

حکایت عکس گذاشتن من برای پست قبل, کم از حکایت قیر و قیف نداشت!

تو اداره که به دلایل امنیتی در فضای نت و به دلیل بسته شدن خطوط مستقیم اینترنتی امکان گذاشتن عکس نیست! (یه همچین اداره ی امنی داریم ما!!) توی خونه  هم وقتی یادم بود دستم بند بود و وقتی دستم بند نبود یادم نبود!!!

خلاصه دیشب طی یه مراسم ژانگولر بازی از دست پسری در رفتم و اومدم سراغ کامی! اما چند دقیقه بعد ایشون هم به بنده ملحق شدند و مراسم مخ تیلیت کنی شروع شد!! بچه م یه نفس حرف میزنه و انتظار داره تو در هر شرایطی جواب سوالای بی پایانش رو بدی! بعد هم حواسش هست جوابی که میدی آیا به سوالش میخوره یا نه! مثلا من مشغول آپلود کردن عکسم و یه کم تمرکزم روی حرف زدن اون کمه! سعی میکنم با بله بله گفتن مثلا باهاش همراهی کنم که یه دفعه صداش اوج میگیره که ننننننننننننننه! درست جواب منو بده! خلاصه بساطی داشتم تا چهار تا عکس رو آپلود کنم ! اما دیگه امکان نداشت که وب رو هم بروز کنم چون احتمالاً سو.رنا اونقدر جیغ جیغ میکرد که هم دینا (که تازه خوابش برده بود) بیدار میشد و هم پسری کلافه و بدخلق!

بگذریم! حالا این شما و چند تا عکس از تولد 6 سالگی و روز جشن شکوفه های دخملی:

خواهر و برادر تو جشن دینا

کیک تولد به انتخاب خود دخملی

دینا در حال فوت کردن شمع

اینم چند تا عکس از جلوه ها و ژستهای خاص دینا خانم  روز جشن شکوفه ها:

یک (توی خونه)

دو  (دم در خونه)

دینا در جمع دوستان همکلاسی ش تو حیاط مدرسه   

پ.ن: نمیدونم چرا لینکا  بعد از ثبت شدن  مشکل دار میشه. آدرس سایت رو به هیچ عنوان نشون نمیده. مجبورم به فارسی بنویسم . آدرسش هست ایت پیک دات آی آر (از توی کامنت دونی میتونین ببینینش) اگه این آدرس رو بین اسلش دوم و سوم اول لینک اضافه کنین (.....http://*/images)  یعنی دقیقا جای ستاره , لینکا درست میشه .
توی کامنت دونی همین آدرسا رو میذارم شاید از اونجا راحت تر بشه بازشون کرد. 
/ 18 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
افسانه

Man tu google ham nemitunam bz konam. Hala man chekar konam?[ناراحت]

ليلا مامان مارتيا

عزيزم من كه موفق به ديدن عكس نشدم شكوفه شدت دخملي خيلي مبارك

آرزو

سلام عطیه جون مدرسه رفتن دخملی مبارک کاش گل پسر من هم زودی بزرگ شه...بچه ها رو ببوس ازاین به بعد اینجا برای پسرم مینویسم ....لینکش رو گزاشتم به جای صدای من در گوش زمین می پیچد

افسانه

Baz nemishand baray man. alan ham dobare emtehan kardam.

شادمانه

انشا’الله مسئله اینترنت بهتر میشه،‌ عکسهارو میشه راحت اپلود کرد بنظرم بچه های این دوره زمونه باهوش هستن،‌می تونن درک کنن که کار داریم،‌بایستی چند دقیقه ای صبر کنن،‌ یادگیری این نکته خیلی مفیده برای خودشون حتی

شادمانه

سلام عطیه جان ایشالا همیشه شادی و موفقیت دینا جان رو ببینی ممنون که اجازه دادی عکسهارو ببینیم

حافظ کوزه شکسته

سلام؛ دقیقاً عــــــین داداش من!الان دوازده سالشه، از وقتی یادم میاد تا پای کامپیوتر می نشستم،سوالای عجیب غریبش شروع می شد! حیوانات رو خیلی دوست داره مستند خیلی می بینه!بچه مون جانورشناسه واسه خودش!! [فرشته] می نشست مستند می دید، بعد می اومد در مورد حیوونا از من می پرسید!بااینکه خودش بلد بود!!اونم درست موقع سرکامپویتر بودن من! هی بهش می گفتم:شاهین، آدم سوالی که جوابشو می دونه نمی پرسه. می تونی بجاش اونایی که بلدی به منم بگو یاد بگیرم!آقا از فرداش کلاس سیار جانور شناسی "شاهین"شروع شد!! خداروشکر الانا بهتر شده. پسقل خانم و پسقل خان تون هم خیلی خوش تیپ و نازن!براشون اسپند دود کنین چشم نخورن![لبخند]

مینو

سلام.پسرم در مورد دخترش میگه:نمیدونم این همه انرژی رو از کجا میاره؟ میگم:از همونجا که تو میاوردی.خدا بچه هاتون رو حفظ کنه.

شادمانه

سلام، عطیه جان، صبحت بخیر و خوشی، ایشالا یه روز خوب و هفته عالی در پیش روداشته باشی

گلپر

عطیه جون مبارک باشه مدرسه رفتن دختری گلت ، فکرکن که من از الان ذوق اول مهری رو دارم که فرزام کلاس اولی میشه !! ببخش که دیشب مزاحمت شدم ، خیلی از دیدنت خوشحال شدم ، چقدر هم شبیه دوست عزیزم هستی ،البته از دیشب که شما رو دیدم و دارم از اول آرشیوت رو میخونم خیلی دوست دارم که افتخار بدی و اجازه بدی که شما هم دوستم باشی . راستی من همیشه مثل دیشب خسته و درب و داغون نیستم [چشمک]