چرا هیشکی با من دوست نمیشه!

بعضی آدما به راحتی می تونن توی یه جمع- حتی یه جمع دو نفره- نظر بقیه رو به خودشون جلب کنن! یکی با تیپ و قیافه و یکی هم با رفتار و گفتارش. منظورم بیشتر دومی یه. این آدما به راحتی دوست پیدا میکنن و به راحتی توی جمع با بقیه مَچ می شن.

حالا اگه آدم جزو این دسته دوم نباشه چیکار باید کرد. خصوصا اگه این شخص, بچه ی آدم باشه. روی صحبت من دیناست.

تو خونه ی ما هر چی گل پسری راحت جلب توجه میکنه و با توجه به نحوه صحبت کردنش که حسابی بامزه است در لحظه اول همه رو عاشق خودش میکنه و  به راحتی به سوالای بقیه جواب میده و از خجالت خبری نیست, عوضش دخملی خجالتی و کم حرفه. گاهی متوجه میشم از اینکه همه در وهله اول به سو.رنا توجه میکنن اصلا حس خوبی نداره. اینجور مواقع خیلی سعی میگم اوضاع رو تلطیف کنم ولی خوب همه جا که من باهاش نیستم. از طرفی هم دلم نمیخواد با اتکا به من بتونه خودش رو تو جمع مطرح کنه.

پریشب موقع خواب و وسط خوندن کتاب داستان یه دفعه حواس ش به موضوعی پرت شد و دیدم چشماش پر اشک شد:

- مامانی! من تو مدرسه هر چی میرم سمت نونا که بیشتر باهاش دوست بشم اما اون همه ش از دست من فرار میکنه! همه ش میره سراغ بقیه ی دوستاش!

- مگه نونا تو کلاس شماست عزیزم؟!

- نه! ولی زنگای تفریح که می بینمش به من اهمیت نمیده!

- خوب این طبیعی یه. به هر حال شاید شما تو پیش دبستان که با هم تو یه کلاس بودین, صمیمی تر بودین. اما الان توی یه کلاس نیستین و اون تو کلاس جدیدش که وقت بیشتری رو با بچه های اون کلاس می گذرونه دوستای جدیدی پیدا کرده و دلش میخواد وقتش رو بیشتر با اونا بگذرونه.

- آخه من خیلی اونو دوست دارم.

- میفهمم چی میگی دخترم. منم جای تو بودم همین حس رو داشتم. اما بیا یه جور دیگه به موضوع نگاه کنیم. تو هم الان توی کلاس تون یه عالمه میتونی دوست جدید پیدا کنی. من وقتی عصر میام دنبالت میبینم خیلی ها موقع خداحافظی اسم ت رو صدا میکنن و نشون میدن که باهات دوستن. فکر کنم اینا همون بچه های کلاس تون باشن. مثلاً همون دوستت که با هم روی یه نیمکت میشینین . اتفاقا جدیداً منم با مامانش دوست شدم. به نظرم خیلی دختر آروم و باهوشی یه. بعدش هم دو تا آدم میتون با هم دوست باشن اما لزومی نداره دائم به هم آویزون باشن و دست تو دست هم تو حیاط راه برن.

- تو اینهمه دوست داری اما من هیچ دوست صمیمی ندارم.

- منم تو سن تو بودم دوست خیلی صمیمی نداشتم اما حس میکردم که همه ی بچه های کلاس دوستم هستند. تو هم  مثلا وقتی توی حیاط مدرسه یا حتی کوچه مدرسه یکی از بچه ها صدات میکنه و تو بهش لبخند میزنی و دست تکون میدی یعنی حس خوبی بهت دست میده. این یعنی دوستی. البته اگه این دوستی یواش یواش عمیق بشه و دوام داشته باشه که چه بهتر.

- ولی همه دوست صمیمی دارن و من ندارم.

- ببین عزیزم من متوجه شدم که تو یه راه هایی رو برای صمیمی تر شدن با دوستات امتحان کردی ولی خوب چون راه های مناسبی نبودن جواب نداده. مثلا یادته هفته پیش میگفتی میخوام واسه فلان دوستم اکلیل رنگی ببرم یا برای اون یکی برچسب! خوب ببین دختر گلم ممکنه که با بردن این چیزا و دادنش به بچه ها, یه مدت کمی اونا بیان طرف تو, اما به محض اینکه تو دیگه چیزی براشون نبری دوباره ازت دور میشن. پس دوستی که بابت رد و بدل کردن این چیزا  شکل بگیره خیلی موقتی یه و عمقی نداره. البته منظورم این نیست که دوستا هیچ هدیه ای به هم نمیدن. چرا میدن اما نه اینجوری. این چیزا بیشتر از اینکه باعث دوستی بشه باعث کم شدن اعتماد به نفس آدم میشه. این یعنی تو به تنهایی و بدون این چیزا قدرت به دست آوردن دوستی رو نداری.

- اعتماد به نفس یعنی چی؟

- یعنی تو به خودت اطمینان داشته باشی که میتونی کارهایی که دلت میخواد رو انجام بدی.

- پس چرا من نمیتونم دوست پیدا کنم؟

- اتفاقا تو خیلی خوب میتونی دوست پیدا کنی. همین ارغوان دختر همکار من مگه دوست تو نیست. مگه هر وقت اونا میان خونه ی ما یا ما میریم خونه شون اینقدر خوب و صمیمی با هم بازی نمیکنین؟! هان؟!

- چرا ! ولی خوب فقط یه دونه دوسته.

- درسته. دوست اونقدر خوبه که آدم هر چی بیشتر داشته باشه بهتره. اما آدم مگه با چند نفر میتونه دوست صمیمی بشه. خود من مگه چند تا دوست صمیمی دارم؟! همه ی بچه های کلاس دوست تو هستند اما شاید دوست صمیمی نباشن. البته اگه دیدی با بعضی هاشون میتونی بیشتر دوست باشی خیلی هم خوبه به شرطی که اونم بخواد با تو صمیمی بشه.

- چطوری ؟

- ببین دختر گلم! تو باید توجه خودت رو فعلا روی درس خوندن و یادگیری بذاری. هر چی توی کلاس با دقت تر باشی, بیشتر و بهتر میتونی پیشرفت کنی. بعد میتونی به همکلاسی هات هم کمک کنی. از هم سوالای درسی بپرسین. تو زنگای تفریح مطالب درسی رو مرور کنین. همینا میتونه دوستی هاتون رو بیشتر و بیشتر کنه. مطمئن باش تو اگه درسات رو خوب بخونی هم معلم تون ازت راضی تره و هم بچه ها به تو به چشم یه شاگرد خوب و پر تلاش نگاه میکنن.

- باشه مامانی. از فردا بیشتر و بهتر درسام رو میخونم.

- آفرینم دختر گلم. دیگه خیلی دیر شد. صبح ممکنه خواب بمونی شاگرد زرنگ مامان! شب خوش! خوابای طلایی ببینی!

 

/ 8 نظر / 193 بازدید
صحرا،مثل هيچکس

واي عزيزم ! من جاي تو بودم دخترم اينطوري باهام حرف مي زد فردا صبحش پا مي شدم مي رفتم مدرسه يکي مي زدم پس کله نونا بهش امر مي کردم دوست صميمي دينا بشه ! چه معني مي ده اين همه دل اين بچه رو سوزوندن ؟[عصبانی]

خانم اردیبهشتی

سلام من هم اوایل که پسرک به کلاس جدید رفته بود فکر می کردم چه جنایتی در حق بچه کردم از دوست هاش دورش کردم! ولی بعد تولد فهمیدم پسرک چه محبوب قلوبی است بین بچه ها و خودش بروز نمیده![زبان] البته نوع دوستی پسرها و دخترها متفاوته[پلک]

هما

[خنده] چه جالب بود راهکار صحرا! چه خوب باهاش صحبت کردی راستش نگاه خودمم که میکنم می بینم توی دوران مدرسه همینطور بودم! ینی از کسی که خوشم میاومد سخت باهاش دوست میشدم!!!! البته طرف همیشه با من خوب بود اما من نمیدونم چرا علاقه م باعث یک شرم و خجالت میشد و دوری میکردم!!!!!!!!!!!!

شادمانه

من بلتم بشمرم تا چهل،‌بلتم که حرفهای گنده بزنم،‌اما از حرفهای گنده معمولا آبی گرم نیشه دوستی ارزشش به اینه که ادم رو متوجه توانایی و محدودیتهاش میکنه، کمک میکنه توانایی ش رشد، محدودیتهاش کم و برطرف بشه دیگران واسه ارضای ما خلق نشدن، در بهترین حالت ما میتونیم خودمون باشیم، خودی که مسئول، صلح جو و صمیمی و صادق، اونوقت متناسب با روحیه ما ادمهایی جذب ما میشوند یا ارتباط برقرار میکنند منبرمون تموم شد، حق منبری فراموش نشه !!

متولد ماه مهر

عزیزم همیشه پستهات را می خوانم و این همه صبر را احسنت می گم امیدوارم من هم بتوانم یک کوچولو برای پسرم مثل تو باشم. می توانم ازت بپرسم پرستار سورنا الان کار می کنه اخه دنبال پرستار خوب برای چند ماهه دیگه هستم.

آزاده

آخي ديناي ناز من چقدر خوب كه ينقدر منطقي باهاش رفتار ميكني ببينم اون موقع سورنا خان كجا بود آيا؟؟

شادمانه

بازم مثل همیشه شما گل گفتی، دشواره

فرزانه

ای من دورش بگردم :**