یلدای بی هندونه!

میگم آخه چه معنی داره مناسبت به این قشنگی که میتونه بهانه ی دور هم جمع شدن باشه بیفته اول هفته! آخه این مناسبت ها فکر خانواده هایی که بچه مدرسه ای دارند رو نمی کنند؟! بابا آخه برنامه ریزی هم خوب چیزیه والا! این مسئولین هم معلوم نیست کجا سرشون گرمه که اصلا به این مهم رسیدگی نمی کنند! آدم چی بگه آخه؟!!!

هیچی دیگه! در راستای همون نکات بالا, ما دیشب هیچ جا نرفتیم! سر ظهر رضایی زنگ زد که:

- آخه یعنی امشب ما هیچ کاری نکنیم؟ هیشکی نمیاد پیش ما؟!

- نه دیگه! آخه ناسلامتی گفتن شب یلدا! نگفتن بعد از ظهر یلدا که؟! مهمون کی بیاد و کی بره؟ اونوقت دینا طفلی چه جوری همون سر شب با حضور مهمون بگیره بخوابه؟! خووو بچه دلش یلدا بازی میخواد!

- نه! اینجوری بی هیچی هم نمیشه. خودمون مگه آدم نیستیم. به بچه م قول دادم!

- خوب باشه. پس شب زود بیا که به ترافیک نخوری.

- سعی خودمو میکنم.

بابا رضایی مهربون خونه ی ما اونقدر سعی کرد که بلاخره ساعت 7 و نیم شب رسید خونه! حالا دینا گلی کی باید بخوابه؟ هشت شب. هیچی دیگه ما هم گذاشتیم رو دور تند! یه ربعه شام خوردیم و بعدش هم بساط آجیل و انار و خرمالو و ...

البته دینایی دیگه خیلی هم میل نداشت اما همین که دید ما آداب مراسم رو داریم به جا میاریم کلی ذوق کرد! فقط آخرش گفت:

-بابایی دستت درد نکنه. ولی یه چیزیش کم بود.

- چی بابایی؟

- هندونه!

- یعنی بدون اون قبول نیست؟!

- چرا. من که امروز تو مدرسه خوردم. برای شما ها میگم. دلتون نمیخواد؟!

- نه عزیزم. شب یلدا و خوراکی هایی که رسمه تو این شب بخورن یه بهونه است واسه اینکه ما با کسایی که دوست شون داریم دور هم جمع بشیم و بگیم و بخندیم و خوشحال باشیم که همدیگه رو داریم. مثل همین الان که ما 4تایی دور هم هستیم. حالا چه با هندونه و چه بی هندونه!

دینایی اینا رو که شنید احساساتی شد و در حالی که سعی میکرد کسی متوجه اشک تو چشماش نشه شروع کرد دست و پای بابایی ش رو بوسه بارون کردن . بعدش هم اومد سراغ من و داداشی ش.

مرسی رضایی جونم که دیشب مون رو اینقدر قشنگ کردی...

کاش تا فرصت داریم, با بهونه و بی بهونه قدر داشته هامون رو بدونیم...

به اونایی که دوست شون داریم بگیم که چقدر از داشتن شون به خودمون میبالیم...

دیشب شب عجیبی بود...

/ 7 نظر / 9 بازدید
آزاده

صبح اولین روز زمستانیتان بخير و خوشي ما هم سه يلداي سه نفري داشتيم خوش گذشت جاي شما خالي اونم با دور تند [ماچ]

هما

[نیشخند] یلدا مبارک :)

دختردریا

آره واقعا ! ما هم طبق معمول رفتیم خونه ی خاله و دور همی این شب و (در واقع شکممون رو) از شبای دیگه بیشتر تحویل گرفتیم ! :)) جاتون خالی ! :×

مامان درسا و يسنا

عزيزم ديناي احساساتي من [قلب] ماهم يلدامون چهارتايي گذشت [پلک]

حافظ کوزه شکسته

سلام؛ آره خوردنی ها بهانه ست! یه وقت فکر کنین ما واسه خوردنی دور هم جمع می شیم ها!! نــــه![نیشخند] ولی خودمونیم ها شب یلدا خیلی طولانی بود! چقدر دیر صبح شد!!

نازنین مامان آرتین

منم از ذوق دینایی ذوق زده شدم ...[ماچ]