صدای پای مهر!!!

کمتر از یه هفته دیگه مدرسه ها باز میشه... جشن شکوفه های مدرسه دینا, یکشنبه است. اس ام اس اومده که روز یکشنبه ساعت هشت و نیم صبح  دینا رو با لباس فرم مدرسه, همراهی کنیم و تو این جشن شرکت کنیم... دینایی دیگه کارش از روزشماری به لحظه شماری رسیده...

خیلی براش خوشحالم که داره وارد یه مرحله مهم از زندگی- شروع تحصیل- میشه. امیدوارم که تو این راه و تا آخرش, رهروی پیوسته و مشتاقی باشه.

این روزا پر از دغدغه م:

1- دینا سال تحصیلی رو چه جوری شروع میکنه؟ این اشتیاق تا کی دووم میآره؟ چه جوری به درس و مشقش میرسه؟

2- من تا چه حدی تو کار درس خوندن دینا مداخله کنم؟ نظارتم مستقیم باشه یا غیر مستقیم؟ چیکار کنم که از همون اول درس خوندنش به من وابسته نشه؟ چیکار کنم که برای درس خوندن از من نخواد که من پا به پاش بشینم و با هم درس بخونیم.؟

راستش توی خونه ی مامانم اینا, من و خواهر کوچیکه استثنا بودیم. اصلاً کسی تو اون خونه نفهمید که ما چه جوری دبستان و راهنمایی و دبیرستان و دانشگاه و فوق رو تموم کردیم و یک به یک مدارکش رو گرفتیم. مثل بچه آدم خودمون کارامون رو میکردیم و برای امتحاناتمون درس میخونیدم. اما خواهر بزرگه و بخصوص داداشا پیر ما رو درآوردن. بابت هر درس و امتحانی باید یکی باهاشون درس میخوند و برای امتحان آماده شون میکرد. در مورد داداشا من مادرم رو مقصر 100درصد میدونم. هر چی بهش میگفتیم مادر من اینقدر اینا رو وابسته نکن! بهمون جواب میداد که:

-  باشه! شما باهاشون کار نکنین! میبرمش پیش دختر همسایه و بهش میگم من 3 تا تحصیل کرده و لیسانسه تو خونه م دارم اما شما بیا به داداش اینا ریاضی یاد بده!!!!!!

حالا منظورم این نیست که دلم نمیخواد کاری به درس خوندن دینا داشته باشم! ولی برام مهمه که دینا تا جایی که میشه اون استقلال رو داشته باشه و تو مواقع لزوم از ما کمک بگیره... این به اعتماد به نفس درسی ش هم کمک میکنه.

3- از طرف دیگه نگران خجالتی بودن دینا هستم. با اینکه دینا هم مهد رفته و هم پیش دبستانی و اکثر بچه های کلاسشون همون بچه ها هستن اما به راحتی با همه ارتباط نمیگیره. یکی دو تا دوست صمیمی داره که به احتمال زیاد باهاش هم کلاس نیستند (اصلا سیاست اون مدرسه اینه که سعی میکنه بچه هایی که بیشتر با هم میپرن رو از هم جدا کنه تا مانع درس خوندنشون تو یه کلاس نشه) . نگرانم طفلی غصه دار بشه... البته از مدت ها قبل بهش گفتم که اون دوستات تو کلاست نیستن و تو میتونی زنگای تفریح باهاشون باشی.

4- مسئله بعدی موضوع سرویسه. موقع پیش ثبت نام برای سرویس بهمون گفتند که سرویس مربوط به منطقه ما ظرفیتش تکمیل شده و برای پیش بینی سرویس دوم باید سه متقاضی دیگه هم باشه. هنوز هم باهامون تماس نگرفتن. این یعنی باید خودمون ببریم و بیاریمش. البته ما با این موضوع مشکلی نداریم. مشکل اصلی محل مدرسه است که جای پارک نداره و به شدت ازدحام زیاده. فقط سرویس ها رو تو کوچه ی مدرسه راه میدن و از طرف دیگه هم حتما باید بچه رو ببری و دم در تحویل بدی. حالا تو این فاصله تکلیف جای پارک ماشین چی میشه خودش پروژه ای یه بس عظیم!!!

یعنی الان در ذهن منو باز کنی, انواع و اقسام علامت سوالا اون تو ورجه ورجه میزنه که تا خود شروع مدرسه ها بی پاسخ میمونه. و من با بلاتکلیفی و بی برنامه بودن شدیداً مشکل دارم!

راستی! شما خوبین ایشالله؟! 

/ 16 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امید

سلام با تشکر از مطالب مفیدی که در خصوص پرستار بچه نوشته بودید. راستش 20 روزی میشه که خدا یه دختر خوشگل به ما داده. میخاستم ببینم هنوز اون پرستار دینا جان میاد؟! هزینه ماهانه اون چقد شد؟ ممنون میشم راهنمایی کنید و برام ایمیل بزنید.

امید

سلام. ممنون از توجه و پاسخ سریع شما. خدا جفتشون رو حفظ کنه. فکر کنم باید به مامان آوینا بگم بشینه کل پست های وبلاگ شما رو بخونه تا در آینده از تجربه های شما استفاده ببره. موفق باشید

آزاده

سلام عطي جان خوبي من كه با خودم عهد كردم كه در ايران به هيچ سرويسي اعتماد نكنم و دخترم رو خودمون بريم و بياريم يكم دورتر از محل پارك كن و دختري رو برسون ولي اينطوري خيالت راحت تره يا حتي اگه هر روز با اژانس بري و بياي بازم ارزششو داره بازم خودت ميدوني

آقای رگبار

درباره درس خوندن دینا باید بگم که این واقعا بستگی به شخصیت بچه داره . معمولا اگه بچه آروم باشه درس و مشقش رو هم می شینه انجام بده اما اگه شیطون باشه عین بچه ما 10 بار باید بهش بگی بشین بچه مشقت رو بنویس . من ولی سیاستم اینه که زیاد کاری به کارش نداشته باشم و نظارت از دور رو ترجیح می دم .حتی اگه خوب ننویسه اولویت داره به این که من براش خوب بنویسم . تو مشقای بچه ها دیگه این رو به کرات دیدم . من این کار رو نکردم . درباره دوستاش اصلا جای نگرانی نیست . 3 سوت دوستای جدید پیدا می کنه . همه که با 10 نفر دوست نمی شن . دوستای هر کسی تو مدرسه همون 2 یا 3 نفره دیکه

خانم اردیبهشتی

سلام الهی! دینای ما هم داره کلاس اولی میشه [بغل] راستش شخصیت بچه ها فرق می کنه ولی حس می کنم دخترها اصولا در سنین پایین تر حداقل مسئولیت پذیرتر و منظم تر هستند. من از اول نمی خواستم مشق نوشتن پسرک را وابسته به حضور خودم کنم. پسرک یاد گرفت خودش مشقش را بنویسه. ولی خیلی وسطش شیطونی می کرد که هیچ رقمه با تمهیدات روانشناسانه و غیرروانشناسانه درست نشد و ما سپردیمش به دست زمان! [پلک][زبان] ولی این نکته خیلی خیلی مهمه که بچه بدونه مسئول اول و آخر انجام تکالیفش خودشه و اگه انجام نداد باید ببینه نتیجه کارش چیه! یعنی تحت هیچ شرایطی نباید به زور مجبورش کنی بنویسه یا براش انجام بدی! بچه باید بدونه والدین تکالیفشون را انجام نمی دهند ولی ازشون حمایت می کنند و در حل مسائلشون یاریشون می کنند. فقط یاری. نگران دوست یابیش هم نباش. بچه ها زود دوست میشند. پسرک من هم که جلوی ما ماشاا... زبون داره این هوا تو کلاس موش میشه و معلمش میگه به زور ازش حرف می کشیم! با تشویق بهتر میشه.

خانوم سین

.چون بچه اولته که داره مدرسه میره این نگرانیها طبیعیه

Afsaneh

به نقد کشیدیمیت. بدو مادر جان ...

برای تو

عزیزم چقدر شیرین بود نوشته هات دقدقه های یک مادر برای فرزندی که تازه به مدرسه میره حرفت رو کامل درک کردم منم از اینکه دخترم توی درس بهم وابسته بشه خوشم نمیاد براش یک دنیا موفقیت ارزو دارم

شادمانه

[گل]بسلامتی باشه، ایشالا مدرسه رفتن با دغدغه کمتری توام باشه،‌ یه سرویس خوب پیدا بشه، بنظرم بیشتر با معلمش ارتباط برقرار کن،‌از معلمش کمک بگیر که هم حواسش باشه،‌هم سعی کنه دینا رو با شاگردهای زرنگ و باهوش مانوس کنه

یک دوست

سلام عطیه عزیز میدونی با خوندن این پست یاد چی افتادم؟ یادم افتاد به روزای اول تولد دخترک که منم پسری هم سن و سالش داشتم و وبلاگت رو دنبال میکردم. اون پستی رو یادم افتاد که از کمبود شیرت تو آخر شب و راهکارهای افزایش شیر نوشته بودی و منم که مشکل مشابه داشتم چه مشتاق پیگیری میکردم. الان وقت ندارم برم اون پست رو پیدا کنم اما جالبه که زمان با چه شتابی میگذره و به همین سرعت دینا خانون بچه مدرسه ای شده. براش و براتون آرزوی سلامتی و موفقیت دارم