مترسک یا ....

دیشب یه برنامه توی تی وی بود که داشت درخصوص مزارع, صدماتی که پرندگان به مزارع وارد میکنند و راهکارهای مقابله با اون صحبت میکرد ...  سو.رنا هم شش دانگ رفته بود تو دل این برنامه! یه دفعه یه مترسک نشون داد ... پسری در حالی که کمی از وجنات جناب مترسک ترس برش داشته بود از بابائیش پرسید:

- بابایی این هیولاست؟!

- نه پسرم! این مترسکه!

- چیکار میکنه؟

- به آقای کشاور کمک میکنه.

- چه کمکی؟

- از مزرعه ش نگهبانی میکنه. نمیذاره پرنده ها همه ی محصول مزرعه رو بخورن و ببرن.

- یعنی این پدر سگ اینکارا رو میکنه؟!

- مترسک عزیزم! مترسک! بگو مَ... تَر... سَک!

- بااااسه! مترسک!

- آفرین پسرم!

- بابایی !

- جونم؟

- این پدرسگ حرف میزنه؟!

- مترسک عزیزم! نه حرف نمیزنه. مثل یه مجسمه میمونه!

- یعنی هیولا نیست؟ مهربونه؟

- نه هیولا نیست.

- خونه ی ما ممی آد؟ (نمیآد)

- نه! خونه ی مترسک توی مزرعه است.

- بابایی!

- جونم؟

- تو رو خدا نذار از این پدر سگا بیان خونه ی ما! من میترسم!

- مترسک پسرم! باشه. خیالت راحت. دیگه بگیر بخواب! شب به خیر!

 

در تمام مدت مکالمه پدر و پسر, من از شدت یواشکی خندیدن اشکم راه افتاده بود!

/ 11 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دختردریا

[خنده] حقق داشتی منم اینجا حالی مشابه اون لحظه ی تو دارم عطی جون ! این فسقل و باید چلوووووندش فقط ! :×

Afsaneh

ey janammmm

حافظ کوزه شکسته

سلام؛ [قهقهه] عـــــــــین دختردایی پسقل من! انقدر سوال می پرسه که آدم [تعجب] می شه!

شادمانه

بابت حوصله و صبوری اقای همسر بایستی بهشون تبریک گفت

شادمانه

حرفم توصیه ای نبود، بیشتر من باب قدردانی بود

مینو

خوبه که همستون اینقدر با حوصله هستند.

نازی

[خنده][خنده] طفلی . افرین به بابا رضا که کلی حوصله به خرج دادن

شادمانه

این مترسک حسابی اینجا جا خوش کرده، خوبه که جاش رو به یه پست جدید بده

سیمین

اشکم در اومد. خدا ببخشه براتون