خوبه تو خواب بود! وگرنه....!

حتماً براتون اتفاق افتاده که گاهی خوابی که میبینین اونقدر رنگی و اونقدر واضح و با تموم جزئیاته که وقتی بیدار میشین باورتون نمیشه که تو خواب اونا رو دیدیدن!

یادمه حدود 4 ساله بودم که یه روز صبح از خواب پا شدم و یادم اومد که خوابی دیدم که دو تا خواهرای دیگه م هم توی خوابم بودند. اونقدر این خواب واضح و نزدیک و باورپذیر بود که فکر میکردم خواهرام هم باید خواب منو یادشون بیاد! هی ازشون میپرسیدم یادتونه تو خوابم اینکار رو کردیم. یادتونه اینجا و اونجا رفتیم!!! و اونا با تعجب به من نگاه می کردند که آخه ما چه جوری باید خواب تو رو یادمون بیاد! و من باز اصرار میکردم که آخه خیلی خوابش واقعی بود! باید یادتون بیاد!!!!!

خلاصه! دیشب هم یکی از همین خوابای واضح و پررنگ رو دیدم! اونم چه خوابی! از خواب که پاشدم اونقدر تحت تاثیر این خواب بودم که تا شب ش بغض ولم نمی کرد!

ای روزگار! آخه اینم خوابه که من باید ببینم! اونم اینقدر واااااااضح!

بعله! خواب دیدم که دارم از سر یه کاری (بیرون از خونه بودم) که زودتر از موقع تموم شده با هیجان و خوشحالی و به قصد سورپرایز کردن رضایی (بابت اینکه زوتر دارم برمیگردم) میرم خونه. با ذوق یواشکی کلید می ندازم و در رو باز میکنم و میرم تو. هنوز دستگیره در تو دستمه که خشکم میزنه! رضا و یه دختر حدود 16- 17 ساله جلوی روم ظاهر میشن! یه دختر فنچول و ظریف یا یه تیپ قشنگ تینجری... (خدا رو شکر موقعیتی که داشتند صحنه محنه نداشت!!!!!) دختره یه کم هول شد اما رضا با خونسردی و خیلی حق به جانب و با تحکم پرسید:

این وقت روز تو اینجا چیکار میکنی!؟

وااااااااااااااااااای! انگار دنیا رو سرم آوار شد! همونجوری که دستگیره در هنوز تو دستم بود چرخیدم سمت در و با سرعت هر چه تمام تر از اونجا فرار کردم! در حالی که دلم به اندازه همه ی دنیا شکسته بود!

یادمه که توی خواب, اونقدر که از حرف رضا ناراحت و شوک زده شدم , از دیدن اون دختره توی خونه مون ناراحت نشدم!!!!

حالا صبح شده و من از خواب پا شدم و رضا رو کنارم میبینم اما باز هم به اندازه دنیا دلم شکسته! حالا بیا و درستش کن! چه جوری به رضا بگم بابت خوابی که دیدم ازش دلخور و غمگینم!

باورم نمی شد یه خواب بتونه اینقدر منو تحت تاثیر قرار بده. اونم زمانی که نه موضوعی بینمون پیش اومده نه فیلم یا داستان مشابهی رو این اواخر دیده باشم و نه هیچ چیز دیگه! خیلی هم اوضاع روبراه و عشقولی یه!

دیشب خوابم رو برای رضایی تعریف کردم! تمام مدت داشت میخندید! خصوصا از اینکه من ناخواسته ازش دلخورم!

با خودم میگم:

خدا تو واقعیت این شرایط رو واسه هیچ زوجی پیش نیاره. چون وقتی دیدن خوابش اینقدر ناراحت کننده است دیگه خدا به داد حس واقعی ش برسه!

خلاصه که باید از این به بعد بیشتر حواسم به این آقا رضایی باشه! چه واسه من رفته یه دختر معصوم فنچول کوچولو رو هم پیدا کرده! خجالت هم خوب چیزی یه! عصبانی

/ 16 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی

من وقتی خواب اینجوری می بینم حتما صبح یه دعوای درست وحسابی با همسر راه می ندازم

متولد ماه مهر

واقعا امیدوارم هیچ زنی نه تو خواب نه تو بیداری همچین چیزی را نبینه ولی خوب می دونیم که متاسفانه جامعه ولی بد شده.

آزاده

سلام خانمي خوبي گلات خوبن اميدوارم ديگه از اين خوابا نبيني به قول دوستان حتي خوابشم عذاب آوره راستي يه خبر بالاخره دختري رو ثبت نام كردم خيالم راحت شد آخيششششششششششش هرچند كه تازه اول راهيم[لبخند]

خواهرشوهر

نگران نباش عطیه جون، تو انقدر کارات زیاده که هیچ وقت بیموقع نمیای خونه. البته دلایل دیگه ای هم برای اینکه این اتفاق هیچ وقت نمیوفته دارم، ازجمله اینکه رضا انقدر فس فسه که تا بیاد کار به اون جاهایی که تو دیدی برسه، طرف از فنجولی درمیاد و تو دیگه اونقدر ناراحت نمیشی. بعدشم اینکه اصلا خواب زن چپه، چطور ممکنه که دختر 17-16 ساله تو این موقعیت هیچی نگه، رضا رو میزنه کنار و طلبکار وایمیسته توی روت... خواهرشوهر پست بدجنس[شیطان]

leyla

salam kheyli weblogetun khube,dusesh daram

صبا

سلام. من از وبلاگ لبخند جون به وبلاگ شما رسیدم. چه خواهرای خوش ذوق و قریحه ای و با چه نثر خوبی! انشااله همیشه موفق باشید...

فرزانه

عطی.. این هول شدن دختره منو یاد قهوه قجری تون انداخت :)))) ولی از شوخی گذشنه.. آره خیلی بده. بدتر، همینکه میگی! ینی تو خواب یا برای من گاهی پیش اومده همینجوری نشستم یه فکرایی برای خودم میکنم بعد از طرف دلخور میشم انگار راس راسی اون اتفاق افتاده. بدبخت فلک زده هرچقدرم بگه چی شده نمیگم چی شده فقط نمیخوام نه ببینمش نه صداشو بشنوم. حالا هرکی!

سلام عطیه جان میبخشی که خیلی وقته بهت سر نزدم.امیدوارم در زندگی واقعی هیچوقت چنین وضعیتی برات پیش نیاد.(حالا نفهمیدی دختره کی بود؟آشنا بود؟)!!!!!

مامان دینا و امیر و یکتا

چقدر خوب که هنوز هستی و می نویسی ........من هم امدم اینبار که بیشتر باشم شاید احوالات بهتری پیدا کنم!

شادمانه

حیفکه در تعبیر رویا خیلی مسلط نیستم اما در هر صورت،‌ بنظرم نگرانی تو از وجود یه مونث نیست. یه نگرانی داری اما نمیدونم چیه