دخترم داره واسه خودش خانومی میشه...

این روزا هر وقت چشمم به قد و بالای دخملی میافته کلی تو دلم قربون صدقه ش میرم و با خودم میگم:

- چقدر عمر زود میگذره... چقدر ماشالله دخترم بزرگ شده... ماشالله چه قدی کشیده... چقدر میفهمه...

چند وقتی یه که گاهی سعی میکنه تو بعضی کارای خونه کمکم کنه. دیشب تو آشپزخونه جارو دست گرفته بود و داشت واسم جارو میکرد... یه حس غروری هم بهش دست داده بود که دلم واسش ضعف رفت...

جدیدن سوالاش خیلی رنگ و بوی بزرگونه به خودش گرفته... سوالایی می پرسه که حتی هنوز واسه منم سواله و یا خودمم پاسخ روشن و قابل اتکایی بهش ندارم:

- مامان! اینکه میگن خدا همه جا هست یعنی چی؟

- مامان! بعد از اینکه دینا تموم بشه چی میشه؟!

از سوالای مربوط به فلسفه خلقت و آفرینش و خدا که بگذریم سوالا و نظرات انتقادی ش به قوانین کشورمون هم جالبه!

دیروز جلوی آینه وایساده بودم و داشتم ابروهام رو کمی مرتب میکردم که دیدم اومده پیشم و میگه:

- مامان! من چرا نمیتونم الان ابروهامو بردارم!

بهش میگم اولا که الان برات خیلی زوده. بعدش هم تو کشور ما دخترا تا قبل از دیپلم گرفتن اجازه این کار رو ندارن, مثل همون قضیه حجاب گذاشتن و ... بعدش میگه آخه این چه قوانین زورکی یه؟! چرا هیشکی اعتراض نمیکنه؟!!!!!!!

بهش میگم: حالا باز زمان شما که خوبه! تو زمان ما خانواده ها هم اجازه نمیدادن که تا قبل از ازدواج کردن دست به ابروهامون بزنیم!

بعدش میبینم یه دو سه ساعت بعد دوباره اومده و میگه:

- مامان! تو چند ساله با بابا ازدواج کردی؟

- ده ساله عزیزم!

- یعنی تو همه ش ده ساله داری ابروهات رو برمیداری؟!

دیگه نخواستم بهش بگم که نه خیر! من خیلی سرکش تر از این حرفا بودم و به عنوان پیش قراول خواهرام این تابو رو تو خونه مون شکستم و تو دوران دانشجویی دست تو ابروهام بردم!!!!!!

 

/ 10 نظر / 24 بازدید
آزاده

اي جان به اين موش موشك ماشالله چقدر عاقل شده اميدوارم تا زمان بچه هاي ما اين قوانين مسخره و دست وپاگير جم بشه الهي آمين

سارا

ببینیم دینا خانوم چیکار میکنه با مامان سرکشی که حالا آروم شده.

خانم اردیبهشتی

سلام درست میگی ولی همه مردم جامعه به این حد بلوغ فکری و عاطفی نرسیدند

خانم اردیبهشتی

ببخشید اون کامنت مال پست قبل بود[زبان][خجالت] [خنده] صبر کن سئوال هاش از این هم سخت تر میشه!!!!

صحرا

عزیزمه. بهش بگو تازه یه دوستی دارم اسمش خاله صحراست. بگو توی دوران عقدش حتی اجازه برداشتن سیبیل هاش رو هم نداشت [گریه]

فرزانه

ای جووونم. عاشق اینم که دختربچه ها تو نخ این چیزا میرن.. دوس دارم حسشونو :*

متولد ماه مهر

عزیز دلم چه بزرگ شده فسقلی

شادمانه

اولش کنجکاون،‌بعد کم کم عادت میکنن یا عادت داده میشون که همرنگی کنن

آذرمی دخت

ای جونم .. ابرو برداشتن چه ذهنشو مشغول کرده[لبخند]

پري

سلام عزيزم.هميشه ميخونمت و از تجربياتت استفاده ميكنم.عزيزم خواستم در مورد پرستار يا مهد كودك باهات مشورت كنم.پسر من 2 سالشه و يكساله كه پرستار داشته و پرستارشم با وجوديكه بهش مطمئنيم و تو خونه هم دوربين گذاشتيم اما خيلي اهل بازي با بچه نيست .يعني بازي ميكنه با پسرم اما كم و اونجور از دل و جون وقت نميذاره و مثلا اين مدت نشده يه بار زنگ بزنه و احوال پسرمو بپرسه يا احساس دلتنگي كنه.به نظرت تواين سن و با توجه به اينكه پسرمم 2 سالشه و روزي 8 ساعت 4روزدر هفته بذارمش مهد؟ممنون ميشم اگه راهنماييم كني.بچه هاي گلتو ببوس.