رسم؛ عرف یا خرافه!

گاهی اوقات میشینم به این فکر میکنم که چه خوبه که هنوز بعضی از رسم و رسومات پابرجاست و چه بده که بعضی دیگه از رسم و رسومات اصلاً روزی بوجود اومدند!

تو این مدت که از فوت بابا می گذره با خیلی از این رسم و رسومات درگیر بودیم و گاهی هم میون به جا آوردن و یا نیاوردنشون مردد و بلاتکلیف!

همه چی گذشت و متاسفانه این کابوس واقعیتی شد که تا آخر عمر باهامونه...

اینکه دیگه بابا نیست... یا به قول سور.نا: دیگه بابا حاجی نداریم! دیگه تموم شد...

  روزهای اول که بیتابی هامون دست خودمون نبود و هرگز نمی خواستیم قبول کنیم که دیگه بابا نیست؛ چیزی که خیلی اعصابم رو به هم میریخت این بود که بعضی از اطرافیان به شدت متذکر می شدند که:

 گریه نکنید!

بی تابی نکنید!

برادراتون جوونن! شوهراتون جوونن! به اونا رحم کنین!!!!!!!

عه! آخه عزیز من این حرفه شما تو این شرایط به آدم میزنین!؟

اگه یکی خودش رو سبک نکنه؛ گیر میدن که اینقدر توی خودت نریز! آروم گریه کن!

اگه یکی خودش رو سبک کنه؛ میگن: مادرتون گناه داره! شما باید خودتون رو کنترل کنین!

عزیز من! میدونم که شما از سر خیرخواهی و اینکه بلاخره تو این شرایط حرفی زده باشین اینا رو میگین! ولی آخه مثلا اگه چیزی نگی گناه میشه! یعنی چی که بردارا و شوهراتون جوونن!

خوب آخه من این حجم درد و اندوه رو چیکارش کنم؟ شما صلاح میدونین که من چطور خودم رو سبک کنم!

حالا اینا به کنار! یه سری حرف و خرافات عجیب غریب بود  که اون روزا به سمت مون سرازیر شده بود!

سر خاک بعد از مراسم تدفین به زور مثلا ازت خواهش میکنن که 7 قدم از قبر برو عقب؛ 7قدم بیا جلو تا مرحوم شب اول قبر آرومی داشته باشه! من وقتی اینو شنیدم تو اون شرایط غمناک چنان خنده م گرفت که گفتم یعنی اگه 8قدم برم و بیام باطل میشه!

یا موقعی که اجازه دادن قبل از تدفین آخرین بار با بابا خداحافظی کنیم؛ یه هو دیدم یکی داره دعوامون میکنه که: مبادا به زانوهاش فشار بیارین!  مبادا به بدنش فشار بیارین! شب اول قبر بهش فشار میآد!!!!!

از این خرافات که بگذریم می رسیم به سفارش ها و دستورالعمل هایی که هر کسی خودش رو محق میدونه که این وسط جهت اجرای هر چه بهتر مراسم بهتون بده! راهنمایی کردن خیلی خیلی خوبه؛ خصوصا تو این شرایط اما اینکه بگی "الا و للا این رسمه و اگه انجام نشه بد میشه" حرفه آخه!؟

خوب شاید یکی دلش نخواد عزیز من! اما اینجوری که تو فتوا میدی که دیگه جایی برای نظر خودش باقی نمیمونه!

خداییش عزیزان من! خواهش می کنم تو این شرایط مردم رو راحت بذارین. فقط واجبات رو (که ممکنه به دلیل شرایط روحی بد چیزی ش از قلم بیفته) بهشون یادآوری کنین! اینقدر مستحبات رو پررنگ نکنین!

خدا رو شکر که ما خواهر برادرا از اول یه قراری با هم گذاشتیم که توی این مراسم هر آنچه که به نظر خودمون درست و مناسبه انجام بدیم و خودمون رو درگیر خرده فرمایشات بعضی از دوستان خیرخواه!!! نکنیم. و خدا رو شکر که همه چی با سنگینی و وقار مناسبی انجام شد.

به نظرم تو این شرایط که آرزو میکنم برای هیچ کدوم از شما عزیزان پیش نیاد, مهمترین چیز حفظ اعتماد و هماهنگی بین خانواده درجه اوله. وقتی به هم اعتماد داشته باشیم دیگه اختلاف نظرهای جزئی به راحتی حل و فصل میشه...

شاید با خودتون بگین: این چه پستی یه امروز گذاشتی؟! اما یه سری نکات بود که میخواستم اول از همه به خودم یادآوری کنم! که خدای نکرده اگه کسی این شرایط براش پیش اومد چقدر نوع حرف زدن و تسلی دادن من میتونه تو آرامش اعصاب و روان اون طفلی تاثیرگذار باشه...

مراقب حرف ها؛ مهربانی ها و حتی راهنمایی کردن هامون باشیم...

 

/ 16 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پري

خدا رحمت كنه پدرتونو.آفارين كه خودتونو دست اين خرافات نداديد.

شیدا

سلام عربرم .بهترینهارا براتون ارزومندم . به مناسبت 28 صفر ختم گذاشتم دوستانی که تمایل دارن میتوانند اسامی خودرا در وبم ثبت واز ثواب فرستادن صلوات بر پیامبر وامام رضا ع و امام حسن مجتبی ع وبه نیت حاجت روائی خودشون وغزیزانشون بهره مند بشن .انشالله همتون حاجت رواشید وبه تمام دعاها خواسته ها وارزوهای قشنگتون برسید

خانم اردیبهشتی

سلام آخ آخ! امان از این نصیحت های افراد به ظاهر دلسوز. در زمان مراسم های پدرم این قدر به من که یک دختر 23 ساله تازه داغ پدر دیده گفتند تو اشک نریز! مراعات مادرت را بکن! تو شوهر و بچه داری! (انگار کسی شوهر و بچه داره بابا نمیخواهد!) برادرت کوچک تره هوای اون را داشته باش و... که اشکی برای مراسم هفتم برای من نمونده بود. خشک بود چشم هام و دلم داغ! نتیجه اش این شد که چشمه اشک های من هنوز بعد 8 سال روانه...

حافظ كوزه شكسته

سلام؛ خدا پدرتون رو رحمت كنه. اميدوارم روحشون شاد باشه. معني اين حرفا كه داداش و شوهرتون جوونه بهشون رحم كنين رو متوجه نمي شم! خب كه چي؟ يعني الان مثلاً يه خانمي بخواد گريه كنه خيلي ظالمه؟[تعجب] خدا بهتون صبر بده

سعیده بانوی خرداد سابق

الان اومدم بعد مدتها وبلاگت خوندم شوک شدم و از صمیمی قلب ناراحت شدم روحش شاد حتما برا شادی روحش فاتحه میفرستم ببوس بچه هارو

مامان دینا و امیر و یکتا

عطیه دوست داشتنی من سلام! مدتتها بود نت نداشتم و وبلاگ نمی نوشتم فقط به عشق وبلاگ دوستان و بچه هام نت گرفتم و دوباره برگشتم.........مطالبت را نخواندم هنوز فقظ تبریک که هنوز هستی و هنوز می نویسی...........همراهی تو و دوستانم حتما دلگرمم می کند به دوباره نوشتن .......نوشتنی که فهمیدم هیچ چیزی به جز اون نمی تونه ارومم کنه!

مامان دینا و امیر و یکتا

ببخشید من دیروز وبلاگت رو نخوندم اول برات کامنت گذاشتم از شنیدن خبر درگذشت پدرت خیلی متاسف شدم من رو در غم خودت شریک بدون........هر چند می دونم و از تمام وجود درک کردم این روزهای تو رو خیلی سخته خیلی/// وبلاگ امیر به روز شد!

برای تو

سلام خدا بیامرزدشون روحشون شاد باشه درک می کنم حرفهات رو چون درگیر مراسمی هستیم که هنوز چهلمشون نشده دختر مرحومش تا روز هفته اصلا گریه نمی کرد و همه وای که چی حرف زدن که وای چرا این ساکت میشینه و نگاه می کنه فقط

آرام

سفرشون بخیر باشه خانومی. خیلی هم پست به جا و مناسبی بود. ایشالله که سایه مادر و خانواده رو سرت باشه و کنار هم سلامت زندگی طولانی ای رو تجربه کنید.

شادمانه

هرکسی حرفی میزنه که فک میکنه درست فک میکنه ، فک میکنه که داره کمک میکنه همه چی خوب پیش بره، اما ادمها یادشون میره که این رو بایستی در قالب پیشنهاد ارائه کنند و اینکه شرایط شنونده رو هم رعایت کنند. از اون طرف ما هم بایستی این هنر رو داشته باشیم که مدیریت کنیم، بشنویم و عکس العملی نشون ندیم، درسته که این مراسم برای عزیز ماست، اما اونها هم جزئی از این مراسم هستند و به سهم خودشون خودشون رو محق می دونند امیدوارم حرفهای من و احیانا پیشنهادهای من موجب تکدر نشده باشه