Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> يه كم غر... يه كم درد و دل... - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

سلام

ممنون از همه دوستايي كه بهم راهنمايي كردن... به كمكتون، تونستم چند تا مدل قشنگ از تو اينترنت پيدا كنم... فقط مونده خريد پارچه و دوخت لباس!!! حله ديگه!

كار اداره هم كه تمومي نداره...دوباره شد اول ماه و روز از نو و روزي از نو... روزي چند تا گزارش، چند تا تحليل اقتصادي و غير اقتصادي...از تهيه گزارش‌هاي ماهانه عملكرد بودجه گرفته تا گزارش چگونگي حمايت از صنعت جواهر و سنگ‌هاي قيمتي و حمايت از سرمايه‌گذاري در صنعت نانو و بيو تكنولوژي و انرژي هسته‌اي ...!!!

خداييش دامنه كار رو حال مي‌كنين؟!

حالا كي وقت گير بيارم و برم پارچه بخرم و بدوزم؟

 لابد بايد در اين جور موارد به خودم بگم:

غصه نخور ... خدا بزرگه... همه چيز درست مي‌شه... يه كم همت مي‌خواد... اينقدر مشكلات رو بزرگ نكن...

چشم! غر نمي‌زنم!

ولش كن... بذار از عسل طلاي مامان و باباش بگم:

ديناي عسل ما داره روز به روز بزرگتر و خانم‌تر مي‌شه... گاهي اوقات اونقدر ابراز وجود مي‌كنه كه مي‌گم نكنه عسلكم يه چيزيش شده؟ اي واي! نكنه يه هو دنيا بياد!!!!!

بابا رضايي در اين جور مواقع با شيطنت به دينا كوچولو مي‌گه:

-          پدر سوخته... اينقدر ماماني رو اذيت نكن!

منم مي‌خندم و مي‌گم:

-          آخي... رضايي ... بچه ناراحت مي‌شه... اون از همين الان همه چيز رو درك مي‌كنه...!

به گمانم دارم يه كم چاق مي‌شم... آخه تا حالا هر چي اضافه وزن بود مربوط به عسلكم بود...اما يه چند روزه كه حس مي‌كنم كه پاهام داره حسابي تپلي مي‌شه... راستش خيلي اشتهام زياده... خيلي غذا مي‌خورم...خوب بالاخره اين زياد خوردن‌ها كه همه‌ش به ني‌ني نمي‌رسه كه! بقيه‌ش مي‌شه پي و چربي اضافه!!!

حالا يه كم دارم دو دل مي‌شم كه آيا بايد غذام رو كم كنم؟!

الان تقريباً اوايل ماه ششم هستم و فكر كنم بالغ بر 7 كيلو چاق شدم! زياده نه؟

ولي آخه دكترم گفت چون وزن خودت كمه و ريزه هستي (قبل از بارداري 47 كيلو بودم) تا 15 كيلو اضافه وزن رو جا داري! منم جو گير شدم و حالا كم كم دارم مي‌ترسم كه نكنه تا آخر 9 ماه، از 15 كيلو هم بزنم جلوتر!

راستي كي ميدونه كه اين مرخصي 6 ماه كي تصويب مي‌شه... تو رو خدا دعا كنيد كه به ما برسه...

 

از الان دارم از غصه دق مي‌كنم كه آخه من چطور اين ديناي جيگر طلا رو بعد از 4 ماه بذارم و برم سركار... خيلي دلم مي‌خواد مرخصي بدون حقوق بگيرم، اما با وضع نيروي كار تو مديريت ما، اين يه آرزوي محاله...يعني مديرم عمراً موافقت كنه...

واقعاً نمي‌دونم چكار كنم...

پ.ن كاملاً بي‌ربط: من براي به روز كردن وبم و ورود به سايت خيلي مشكل دارم. يكي از دلايل دير به روز كردنم هم همينه . تقريباً 20-30 بار رفرش مي‌كنم تا بالاخره موفق مي‌شم كه وارد سايت بشم...  چكار كنم؟

 

نوشته شده در چهارشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٦ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak