Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> رسم و رسوم دست و پاگیر! - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

مامان خانومی به خوبی و سلامتی از مکه برگشتند... مراسم ولیمه هم به خوبی برگزار شد... حالا مونده مراسم سوغاتی کشون برای فک و فامیل و دوست و آشنا! من اگه دستم به کسی که این رسم و رسومات رو برای مکه رفتن و از مکه برگشتن از خودش اختراع کرد میرسید! یه نیشگول حسابی ازش میگرفتم!

آخه عزیزامن! وقتی آدم یه مراسمی به عنوان ولیمه رو تدارک دیده دیگه این چه لطف و محبتی یه که دوباره همون آدما قبل از ولیمه راه میافتن و میان بازدید حاجی یا حاج خانوم!

قبول اینا همه صله ارحامه و محبت و لطف بازدیدکنندگان رو میرسونه! ولی آخه یکی مثل مامان من که توی خونه دست تنهاست و ما دخترا و پسراش هم همه کارمند و بچه دار تو این شرایط چیکار باید بکنه؟! طفلی خواهر کوچیکه با یه بچه ی کوچیک دیگه از پا افتاد بس که بذار و بردار کرد و از مهمونا پذیرایی کرد!

حالا این به کنار, بساط سوغاتی دادن چه داستانی یه واسه خودش. با اینکه مامانی تو کارت ذکر کرده بود که از آوردن کادو خودداری کنید ولی بازم بزرگ و کوچیک کادو و یا وجه نقد آوردند! حالا طفلی مامانی باید برای همه شون سوغاتی ببره!

بنده هم اینبار و هم بار قبلی که مامان و بابا به حج عمره رفته بودند ازش خواستم که اونجا خرید نکنه چون هم جنس ها خوب نیستند و هم چرا پولی که آدم میتونه تو مملکت خودش خرج کنه رو ببره تو مملکت غریب!

بهش قول دادم که خودم مرخصی میگیرم و برای هر تعدادی که درنظر داره سوغاتی از ایران و ترحیجا جنس مرغوب میخرم. بار قبلی (حج عمره) به قولم عمل کردم و مامانی هم از نتیجه خیلی راضی بود.

دیروز مامانی زنگ زد که فردا باید سوغاتی چند نفر رو که از شهرستان اومدند بده. حالا چیکار کنه؟ بهش گفتم خودم امروز برات راست و ریستش میکنم. با سو.رنا که رفتیم دنبال دینا, دیگه یه راست به سمت خونه مامان حرکت کردم. حالا از شانس روز زوج و ماشین من فرد و باید وارد محدوده ی طرح میشدم! دیگه دل رو به دریا زدم و گفتم خدایا خودت هوامو داشته باش!

از اتوبان همت که وارد صیاد شیرازی شدم دیدم که ای دل غافل! دو تا پلیس حاضر و ناظر! علامت داد که بزن کنار. منم خیلی مظلومانه کشیدم کنار. یکی شون به ماشین نزدیک شد و سرش رو به علامت اینکه چرا وارد طرح شدی تکون داد و منتظر جواب شد! در همین حین هم یه نگاهی به صندلی عقب ماشین انداخت و دو جفت چشم کنجکاو رو دید که بهش زل زده بودند! دینا با لباس مدرسه و سور.نا هم با حالتی متعجب! بی مقدمه گفتم: جناب دارم میرم خونه ی مامانم! احضارم کرده! دیدم لبخندی زد و گفت باشه برو!

وووووووووووی! اونقدر ذوق مرگ شدم که نگو! ببین دعای خیر مادر چیکار که نمیکنه! نیشخند

خلاصه رفتم خونه ی مامان خانومی و بچه ها رو بهش سپردم و سه سوته راهی خرید شدم. انصافا هم خریدهای خوبی کردم و با سرعت برگشتم . مامانی که خیلی راضی بود و کلی دعا به جونم کرد. منم مست و کیفور از اینهمه رضایت خاطر مادر با دو تا وروجکم راهی خونه شدم!

بیخبر از اینکه اینهمه عجله واسه زود برگشتن به خونه لازم نبود. دینایی امروز مدرسه اش - به خاطر آلودگی هوا- تعطیله!

فکر کنم به خاطر ورود غیر مجاز من به طرح, هوا آلوده تر شده!

اصلا عامل تعطیلی مدارس من بودم! نگفتم که ریا نشه!!!

نوشته شده در یکشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٢ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak