Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> غول خونه تکونی! - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

چهار روزه فقط کار کردم و شستم و سابیدم و چیدم! البته سه روزش همراه با کارگر و روز آخر تنهایی!

از حجم کار و زمانی که صرف این کار کردم هنوزم تو شوکم! یعنی این چهار روز از صبح کله سحر که پاشدم و از اون سر شهر (خونه مامان اینا در شرق تهران) اومدم این سر شهر (خونه خودمون تو غرب تهران) تا خود شب یه ریز سر پا بودم و کار کردم. بابا رضایی به خاطر کمر دردش از هر گونه کار و کمکی معذور بود.

تا وقتی داشتم کار میکردم و کار داشتم اصلاً فرصت فکر کردن به خستگی رو نداشتم. اما دیگه دیشب حدودای ساعت هشت شب یه لحظه حس کردم بدنم خالی کرد. تمام ماهیچه های دست و پاهام تیر میکشید. سردرد شدیدی اومد سراغم.

با اینکه همه ش دستکش دستم بوده اما نمیدونم چرا پوست دستم اینقدر زبر شده. طبیعی یه که بعضی از کارهای خونه تکونی شب عید دیگه کار کارگر نیست و خود آدم باید انجامش بده. مثل مرتب کردن کمدها و کشوها و کابینتها و لباسا و ...

دیشب با خودم فکر میکردم طفلی این کارگرای شب عید که 30 روز این ماه آخر سال رو باید از اول صبح تا شب سرپا باشن و یه نفس کار کنن دیگه چی میکشن. من بابت این 4 روزه رسما بُریدم و فکر کنم یه هفته باید به خاطرش استراحت کنم تا حالم بیاد سرجاش اما این طفلی ها دوباره فردا روز از نو و کار از نو!

عوضش دیگه همه ی سراخ سنبه های خونه هم تمیز شده و بوی تمیزی میده. توی اتاق خوابا بوی خوش نرم کننده (بابت پرده ها) پیچیده و من با ولع این بو رو میکشم توی ریه هام!

آشپزخونه برق میزنه و کابینتها اونقدر مرتب ند که اصلا دلت نمیخواد دست به ظرفای توش بزنی...

فکر کنم بعد از یه هفته خونه بدوشی و این چهار روز بشور و بساب, لذت دیدن این همه تمیزی خیلی کیف داشته باشه....

البته تو این مدت لطف همه شامل مون بوده و حسابی به همه زحمت دادیم. از مامان که این یه هفته طبقه بالای خونه شون رو قُرق کرده بودیم و خودش هم پنجشنبه اومد تا توی جابه جا کردن وسایل کمکم کنه تا خواهر بزرگه و پرستار پسری و خواهر رضا... دست همگی درد نکنه! 

همسایه ها یاری کنید تا من خونه تکونی کنم!

نوشته شده در شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak