Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> خدايا شکرت... - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

تو پست قبلي يادم رفت بگم كه روز سوم بعد از تولد ني‌ني، باباش با كلي اخم و تخم رفت و شناسنامه رو به نام سپهر گرفت و به خواهرم گفت تو باعث شدي من پا رو نذرم بذارم (جالبه كه اسمي كه ايشون نذر كرده بودند كاملاً تصادفي (!) با نام پدرشون كه از ابتدا مي‌خواستند اونو رو رو بچه بذارن مشابه دراومده!!!!!!) ...

همون شب ني‌ني بي‌تابي زيادي مي‌كنه و بعد از اينكه مي‌برنش دكتر مجبور مي‌شن بستريش كنن...حالا داشته باشين كه ايشون چه بلبشويي رو راه انداختند (همون كه تو پست قبلي خونديدن) و به همه اعلام مي‌كنن كه ايشون خودشون اين اشتباه رو مرتكب شدند (اسم رو سپهر گرفتند)، پس خودشون هم درستش مي‌كنند! و راهي ثبت احوال شدند...اما انگار بخت با ايشون يار نبوده و ظاهراً تعويض اسم به اين آسوني ها هم نيست... (البته اگه 100 سال هم طول بكشه، ايشون پاي همه دوندگي‌هاش وايسادن!) اين شد كه خيلي قاطع به همه اعلام مي‌كنند كه كسي حق نداره اين بچه رو سپهر صدا كنه (هر چند كه توي شناسنامه‌اش باشه!) همه بايد بهش بگن : صادق!

تو اين مدت هم هي مي‌ره و مي‌آد و صادق صادق مي‌كنه!

اما تا ديروز هيچكس تو خونه ما (مامانم اينا) نمي‌تونست خودشو راضي كنه كه به بچه بگه صادق!

ولي ديديم كه اينجوري كه نمي‌شه، بچه گناه داره كه هيچكس صداش نمي‌كنه. از طرفي هم رفتار شوهر خواهرم خيلي با خواهرم بد شده و اصلاً توجهي به اون نمي‌كنه، اون هم تو موقعيتي كه اون به توجه همسرش نياز داره... در نتيجه طبق معمول كه ما سر همه چيز كوتاه مي‌آيم،  كوتاه اومديم و تصميم گرفتيم كه عليرغم ميل باطني به ني‌ني بگيم : صادق!

اما ته دلم خيلي دل‌چركينم كه چرا شوهر خواهرم هر كاري كه دلش مي‌خواد با ما و خانواده ما مي‌كنه و همه‌ش هم طلبكاره و ما هم بايد فقط به خاطر خواهرم بهش باج بديم...

شايد بگين كه خوب پدر بچه‌ست و هر چي دلش بخواد بچه‌ش رو صدا مي‌كنه....ولي موضوع فقط اسم بچه نيست...خيلي رفتارها و برخوردهاي اعصاب خرد كني از خودش بروز مي‌ده...

اه!

اصلاً نمي‌دونم چرا خودم رو اينقدر با اين موضوع درگير كردم...

شايد هم اصلاً به من هيچ ارتباطي نداره و من هم دارم جو رو بدتر مي‌كنم...

اما ...

اين روزا خيلي به اين موضوع فكر مي‌كنم كه :

واقعاْ چه نعمتي نصیب من شده ...

البته من هميشه بابت اين موضوع شاكر بودم و هستم...

اما از اين به بعد، بيشتر...

نوشته شده در دوشنبه ٦ آذر ۱۳۸٥ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak