Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> پشه نگو پشه نگو نیش داره! - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

بنده از اون دسته آدم‍‌های بد شانسی هستم که خون‌م به مذاق پشه‌ها بسیار خوش می‌آد! هر جای دنیا که باشم اگه یه پشه اون طرفا باشه صاف همه رو ول می‌کنه و بنده رو مستفیذ می‌‌کنه. تو خونه ما اول از همه من و بعدش سو.رنا رتبه اول تا آخر نیش‌زدگی توسط حشرات رو بدست آوردیم. خوشبختانه این موجودات موذی هیچ علاقه‌ای به رضایی و دینا ندارند. یعنی یه لشگر پشه هم تو خونه باشه یکی‌شون سراغ این‌دو نمی‌ره! عوض‌ش تا دلتون بخواد منو آش و لاش می‌کنن!

شبا تا خرخره باید برم زیر ملافه و گرنه یه اپسیلون از بدن‌م بیرون باشه در کسری از ثانیه ناکارش می‌کنن و من می‌مونم با خارش جای نیش‌شون! خدا رو شکر موضوع در مورد پسری به حادی من نیست. یعنی اونم نیش می‌زنن اما شدت خارش بدن اون اصلاً باعث بیداری و بدخوابی‌ش نمی‌شه! فقط جای نیش‌شون رو صبح روی بدن طفلی پیدا می‌کنم.

الان یه 2-3 هفته‌ای می‌شه که به ضرب و زور کولر کمی از دست‌شون راحت شدم. قرص حشره‌کش هم که می‌ذارم افاقه نمی‌کنه و بازم یه راست میان سراغ من!

دیشب حدودای ساعت 1 نیمه شب بود که از شدت خارش دو تا دست و قوزک پام از خواب بیدار شدم. اول‌ش کمی گیج بودم ولی کمی که خواب از سرم پرید فهمیدم بابا رضایی کولر رو خاموش کرده و این مهمونای ناخونده حسابی از خجالت من دراومدند.

یعنی دو تا دستام له‌له! داغون داغون!!! اون قوزک پام هم که دیگه نوبر! پاشدم اول کولر رو روشن کردم و روی رضا و بچه‌ها پتو کشیدم. بعد دو سه باری دست و پام رو آب زدم تا کمی خارش‌ش برطرف بشه. ولی دیگه خواب‌م نمی‌برد. اومدم نشستم پای کامی و کمی وبلاگ خوندم و با بدبختی کامنتیدم! (آخه کیبورد خونه فارسی نداره و من به سختی می‌تونم باهاش تایپ کنم!) خوشبختانه تو اون یه ساعت خارش دست و پام افتاد و دوباره اومدم دراز کشیدم که یه هو دینا که انگار خواب بد دیده بود تو خواب جبغ زد و من بدو بدو به سمت اتاق‌ش. یه کم کنارش موندم تا دوباره تو خواب آروم شد و اومدم دوباره بخوابم که پسری بیدار شد... کمی شیرش دادم و کم‌کم پلکام سنگین شد. یه ساعت بعد با صدای ماااااااامااااااااان گفتن دینا باز هراسون به سمت اتاق‌‌ش دویدم!

دیدم تو تخت‌ش نشسته و می‌گه: منم می‌خوام بیام پیش شما بخوابم... طفلی انگار اونم بدخواب شده بود! برش داشتم و آوردم‌ش پیش خودمون!

خلاصه که تا دم‌دمای صبح بنده دیگه خوابم نبرد! همه‌ش هم داشتم تو خیال‌م دنبال راهکار واسه فرار از این موجودات مو‌ذی می‌گشتم. ولی راه به جایی نبردم!

توی نت هم یه سرچی کردم. اکثر مطالب حول و حوش این مقاله بودند و راهکار بدرد بخوری ارائه نداده بودند!

به خاطر بچه‌ها اصلا مایل به استفاده از پیف پاف نیستم. همون قرص رو هم با دل‌ناگرونی می‌ذارم. اما دیگه از دست‌‌شون کلافه شدم. همه پنجره‌هامون توری داره ولی بلاخره کافیه در هال باز بشه، به خاطر دق دادن منم که شده یکی‌شون زودی می‌چپه توی خونه!

یعنی به قول آقای همساده! له‌له‌م! داغون داغون!

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٩ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak