Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> دستاوردهای مهد کودک! - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

دینا توی مهد با یکی از بچه‌های کلاس‌شون خیلی صمیمی شده. جوری که می‌گه من و فرنیا با هم خواهریم!

این فرنیا خانوم ظاهراً یه داداش بزرگتر از خودش داره و توی خونه دائم با هم سر اینکه پسرا شیرن مثل شمشیرن و دخترا موش‌ن مثل خرگوش‌ن جر و بحث دارن!

اخیراً حس می‌کنم فرنیا خانوم تمام این جر و بحث‌ها رو برای دینا تعریف می‌کنه و این حس تهاجمی نسبت به اینکه پسرا به دخترا به چشم یه موجود ضعیف نگاه می‌کنن رو بهش منتقل کرده! این در حالی‌یه که دینا تا یه کم قبل خیلی هم از اینکه دختره راضی بود و به خودش می‌بالید...

تیکه کلام‌های نامناسبی رو اخیرا از زبون دینا می‌شنوم که می‌دونم باید توی مهد و احیاناً از همین دوست‌ش یاد گرفته باشه. یه جور حاضر جوابی‌‌هایی که معمولاً تو پسر بچه‌های سرکش بیشتر دیده می‌شه.

موضوع فقط به این بحث‌ها و حرفا محدود نمی‌شه... توی خونه‌ی فرنیا ظاهراً پدرسالاری‌یه و پدر همواره با تحکم و سخت‌گیری با بچه‌ها برخورد می‌کنه. یه بار از زبون دینا شنیدم که گفته: فرنیا باباش رو دوست نداره! امروز می‌گفت خداکنه مامان‌م بیاد دنبالم!

چند بار موقع گرفتن دینا از مهد پدر فرنیا رو دیدم. راستش منم این عدم انعطاف‌ش رو نسبت به درخواستای ساده فرنیا- مثل وقتی می‌گه بابا بذار یه کم سرسره بازی کنم بعد بریم- دیدم. اما گذاشتم به پای عجله‌ش و اینکه حتما کاری داره. البته مامان‌ش هم همچین با ملایمت و مهربونی باهاش حرف نمی‌زنه. مثلاً چند روز پیش‌ وقتی اینبار مامانه اومد بود دنبالش، منم همون موقع رسیدم و هر دو رو با هم صدا زدند. دینا و فرنیا دست در دست هم با هم از پله‌ها اومدند پایین درحالی که سرخوش از حرفای درگوشی‌شون ریز ریز می‌خندیدند. بعد هم درخواست کردند که یه کم سُرسره بازی کنند. یهو مامانه نه گذاشت و نه برداشت با یه لحن تهاجمی گفت:

- شما از صبح ور دل هم بودین هنوزم از هم سیر نشدین! تو خونه ما رو خفه کرده بس که دینا دینا می‌کنه! نه خیر! لازم نکرده بازی کنی! دوستم نیم ساعته تو ماشینه. کلافه شد طفلی! بدو! بدو زود باش بریم!

- بله! دینا هم خیلی فرنیا رو دوست داره. براش حکم خواهرش رو داره!

- امان از این خواهر خواهر کردن اینا!

- بله!

در این حین فرنیا و دینا بی‌توجه به حرفای مادره با هم دویدند و رفتند با سرتقی یه سُری خوردند و اومدند!

خوب مادره حتماً عجله داشته و خسته از سرکار اومده و دوست‌ش هم توی ماشین معطله! بابا اینا رو بایه لحن خوب به بچه بگو!

انگار اون طرز حرف زدن مختص برادره نیست!

خلاصه که از این وضع و از نتایج حاصله ناراضی‌ام! خیلی هم نمی‌شه کاری کرد. به مربی بگم خوب اون چیکار می‌تونه بکنه. از هم دورشون کنه؟! اینم بهش ضربه می‌زنه. خیلی خیلی خیلی همدیگه رو دوست دارن. تو خونه گاهی وقتی می‌خواد منو صدا کنه می‌گه فرنیا! بلاخره این هم بخشی از اجتماعه که دیر یا زود دینا باهاش روبرو می‌شه. نمی‌شه همه چی رو سانسور کرد.

تنها راهکاری که به ذهنم می‌رسه وقتی حرف نامربوطی (مثل موارد بالا) رو می‌زنه سعی می‌کنم براش توضیح بدم که دخترا و پسرا هر کدوم ویژگی‌های خاص خودشون رو دارن و نباید با هم مقایسه بشن. یا اینکه فلان حرف اصلاً مناسب و شایسته نیست که از زبون شما شنیده بشه... 

کار دیگه‌ای می‌شه کرد آیا؟!

نوشته شده در دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak