Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> آقا پسر زورگو! - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

این روزها از تغییر رفتار آقا سو.رنا به شدت تو شوکم!

آقا پسری که به مهربونی و آرومی معروف بود داره تبدیل می‌شه به یه بچه‌ی قلدر و نق نقو و زورگو! تا یه چیزی می‌خواد اگه در کسری از ثانیه براش فراهم نکنی چنان اخمی بهت می‌کنه که در وهله اول از قیافه‌ش خنده‌ت می‌گیره و اگه بهش لبخند بزنی با شدت بیشتری نق و گاهی جیغ رو چاشنی‌ش می‌کنه! باورتون می‌شه؟! یه گل پسر 15 ماهه اینطوری واست کُری بخونه؟!

پریشب چنان صحنه‌ای من و رضایی ازش دیدیم که هنوزم که هنوزه یه علامت سوال گنده رو سرمونه؟! حدود ساعت 7 و نیم شب که دینایی رو خوابوندم، اومدم به سو.رنا هم شیر دادم و همون‌جا توی هال خوابش برد. گاهی پیش می‌آد که یه چرت نیم ساعته قبل از خواب شبش داشته باشه. یه ربع بعدش رضایی از سرکار اومد. از اونجا که بابا رضای ما کاری رو نمی‌تونه تو سکوت انجام بده و گوش پسری هم به صدا به شدت حساسه، از رفت و آمد بابائی‌ش -که برعکس همیشه نسبتاً هم کم صدا بود - بیدار شد و زد زیر گریه. من تو آشپزخونه بودم. وقتی دیدیم تو بغل رضا آروم نمی‌شه اومدم که بگیرمش که دیدم با یه حالت عصبی شروع کرد منو پس زدن و با شدت و همراه با جیغ گریه کردن!!! این دیگه چه مدلشه؟! چرا دیگه بغل من نمی‌آد؟! رفتم براش اب آوردم، اونم پس زد و باز هم گریه از توی گلو (که شبیه جیغ جیغه!!) تحویلمون داد! به هیچ صراتی مستقیم نبود.. نه ناز نه نوازش نه قربونت برم نه بغل کردن نه راه بردن نه گذاشتن آهنگ، نه آوردن انواع خوراکی ها! هیییییچ!

به مدت 35 دقیقه یه نفس گریه کرد و اشک ریخت و جیغ زد! حالتاش شبیه درد داشتن هم نبود. بیشتر شبیه گریه ی یه بچه‌ای بود که باهات لج کرده و یا قهر کرده و هیچ جوره هم باهات راه نمی‌آد! تا به سمتش می‌رفتی بیشتر جیغ می‌زد و دستت رو پس می‌زد. رضا گفت ولش کن! بهش توجه می‌کنی بدتر می‌شه! در حالی که انگار جیگرم رو داشتن می‌کندن و می‌بردند سعی کردم بهش نگاه نکنم و مثلاً تلویزیون نگاه کنم اما مگه آروم می‌شد! دو زانو رو زمین نشسته بود و ضجه می‌زد و منو نگاه می‌کرد در حالی که  اشک و آب بینی‌ش روون بود . اشک منم رسماً راه افتاده بود اما عسل بلای مادر آروم نمی‌شد. اونقدر گریه کرد که فکر کنم خسته شد و اونم کم‌کم حواسش به تی‌وی پرت شد. رضا یه کم میوه آورد و کم کم با دادن میوه گریه یادش رفت! همین!

حالا خدا می‌دونه چی شده بود که این کار رو کرد؟ یعنی خواب دیده بود؟! خوب چرا بغل هیچ‌کدوممون نمی‌اومد؟ جاییش درد می‌کرد؟ چرا پس گریه‌ش شبیه گریه درد داشتن نبود؟ بیشتر شبیه لج کردن بود! آخه لجبازی تو این سن؟! خوب لجبازی سر چی؟! اون که خواب بود؟!

خلاصه که ما نفهمیدیم که این دیگه چی بود ؟!

ولی درکل پسر طلای ما این روزها خیلی لجباز و زورگو شده. داری کار می‌کنی می‌آد و با اصرار می‌خواد دستت رو بگیره و باهاش همراه بشی. مثلا بره تو یه اتاق دیگه. خوب باهاش همراه می‌شم. یه هو هوس می‌کنه که ببریش ددر! اگه در همون اولین درخواست همراهش نشی جیغ و داد! بسم الله! این همون گل پسر آروم و حرف گوش کن دو هفته پیشه؟!

با توجه به سنش خودم موندم چیکار کنم؟! آیا لجبازی‌هاش رو نادیده بگیرم؟ آیا جیغ می‌زنه به حرفش گوش بدم؟! اگه گوش بدم که فکر می‌کنه جیغ بهترین راهکار واسه رسیدن به خواسته‌شه! اونم هر خواسته‌ای! تا حالا که سعی کردم وقتی جیغ می‌زنه هی حواسش رو پرت کنم اما راستش کمی گیج شدم. به نظرم یه کم واسه این رفتارها زوده؟!

نوشته شده در دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak