Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> عشوه اونم از نوع پسرونه‌ش! - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

این روزها پسری دیگه داره غوغا می‌کنه. جور لبخند و عشوه و ناز نیست که به اطرافیانش نثار می‌کنه. خیلی خیلی سرتقه! هر کی صداش می‌کنه، همچین گردنش رو کج می‌کنه و با لبخندی ملیح همراه با نشون دادن دندونای خرگوشی‌ش دل طرف رو آب می‌کنه. بعد که همه شروع می‌کنن به قربون صدقه رفتنش اگه ببینم دینا اون اطرافه سریع می‌پرم جلو و می‌گم: نمی‌دونین واسه خواهرش چیکار می‌کنه. بس که عاشق خواهرشه. تازه اینکارها رو هم از خواهریش یاد گرفته. اونوقته که بقیه می‌رن سراغ دینا و تعریف و تمجید از دینا. دینایی هم یه بادی به غبغب می‌ندازه که بعله ما اینیم.

جالبه که اولین سوال اطرافیان از ما اینه که: دینا به داداش‌ش حسادت نمی‌کنه؟! اما نه تنها طفلی دینا چندان حسادتی به این داداشی بلا نشون نمی‌ده بلکه برعکس! این سو.رنا است که دائم می‌خواد جلب‌توجه کنه و وقتی کسی داره به دینا توجه می‌کنه با جیغ و نق و یا انواع عشوه‌ها سعی می‌کنه اعتراض‌ش رو نشون بده و به همه اعلام کنه که یالا به من توجه کنین!

رضا از در میاد تو! گاهی دینا می‌دوه جلو که سلام کنه و بپره تو بغل باباش. سو.رنا چهار دست و پا با چنان شتابی خودش رو به پاهای باباش می‌رسونه و آویزون می‌شه و گریه سر می‌ده که یالا منو بغل کن! اونوقته که بابای عیالوار با اون کمر مشکل‌دارش مجبوره همزمان هر دو رو بغل کنه!

یا دینا داره شعر می‌خونه یا برامون می‌رقصه! یا باهامون حرف می‌زنه! آقا سریع خودشو بهمون می‌رسونه و پامی‌شه وای‌میسته و سعی می‌کنه سرمون رو با دست به سمت خودش برگردونه و هی صورتش رو به صورتمون نزدیک می‌منه که یعنی یالله به من نگاه کن! جوری هم اینکار رو با سماجت انجام می‌ده که نهایتاً رشته کلام یا توجه ما رو از سمت دینا قطع و به سمت خودش برگردونه! اینقدر اینکارش رو با مزه انجام می‌ده که غش می‌کنی از دستش.

خدا می‌دونه که چه ترفندی باید تو این شرایط به کار بگیریم که نه سیخ بسوزه نه کباب! نه دخملی ناراحت بشه و نه پسری جیغ جیغو تر! می‌گم : دینا این شیطون بلا رو نگاه کن! ببین چه شیطون شده؟ بعد دو تایی با هم میزنیم زیر خنده و سو.رنا رو هم یه جوری تو کارمون مشارکت می‌دیم. مثلا سه تایی می‌رقصیم. یا همون جور که یه چشمم به دینا و صحبت شه یه نیم نگاهی هم به پسری می‌ندازم که یعنی حواسم به تو هم هست!

گاهی پسری اونقدر تو فضای دلبری غرق می‌شه و در حالی که نشسته و داره عشوه و ناز نثارمون می‌کنه یه دفعه هوس می‌کنه غش کردن از عقب رو هم چاشنی این اداها کنه! اونوقته که گومب! اگه بالشی چیزی پشتش باشه که هیچ وگرنه بعد از اون همه ناز و خنده باید اشک و آهش رو جمع کنیم! آخه خنگول! همون عشوه ها بسه دیگه!

دیشب وقتی دینا بعد از خوندن دو تا قصه بلاخره رضایت داد بخوابه، اومدم توی هال و دیدم چه دل و قلوه‌ای می‌دن و می‌گیرن این پدر و پسر! به رضایی گفتم: ببین تو رو خدا یه دقیقه که دل به دل این بچه‌ها میدی چقدر هم خودت لذت می‌بری و هم بچه‌ها! خلاصه که بابا رضایی دیشب حسابی با پسریش بازی کرد و پسری هم انصافا دیگه جور قر و قمیش و ناز و ادا (از جمله بوس کردن و عشوه کردن و خندیدن و پرت کردن خودش تو بغل باباش و ... ) نبود که نثار بابائیش کرد و تو همین دلبری ها کنار باباش خوابش برد!

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak