Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> روشهای تربیتی غلط! اقرارنامه! - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

مدتی یه که دارم به این موضوع فکر می‌کنم که چه روش‌های تربیتی غلطی در برخورد با دینا بکار گرفته یا می‌گیرم!

راستش دیدم هی دارم توی اطرافیان و رسانه‌ها و اجتماع و ... دنبال دلایل رفتارهای نامطلوب دینا می‌گردم. و این وسط خیلی به خودم و روش‌های درست یا غلط‌‌‌م گیر نمی‌دم یا اگه گیر بدم هم در آخر خودم رو تبرئه می‌کنم!

اما دیدم اگه بخوام با خودم رو راست باشم در برخی موارد با هیچ سند و مدرکی نمیتونم کارم و برخوردم رو توجیه کنم. امروز می‌خوام این موارد رو تا جایی که به ذهنم می‌رسه لیست کنم. شاید نوشتن‌ش باعث بشه که دفعه بعد وقتی خواستم اونا رو تکرار کنم عذاب وجدان یا ضمیرناخودآگاه به کمک‌م بیاد و مانع‌م بشه. اقرار کردن به بعضی‌هاشون واقعاً باعث خجالته اما باید اینکار رو بکنم!

1- می‌دونم کار خیلی اشتباهیه ولی متاسفانه: وقتی دارم دینا رو از کاری منع می‌کنم و اون همچنان به کار غلط‌ش ادامه می‌ده بهش می‌گم: باشه! منم فردا از مربی‌هات می‌پرسم که آیا انجام دادن اینکار درسته یا نه؟ ببینم اونا چی می‌گن؟ اونوقته که دینا از ترس گزارش دادن کارش به مربی‌ش به حرفم گوش می‌ده! یادمه توی جلسه اولیا با مربیای مهد گفتن: هیچ‌وقت اینکار رو نکنین. از ما یه لولو برای چه‌ها نسازین! نگین که چُغلی شون رو به ما می‌کنین!  نگران

2- یه بار (که شرحش رو هم توی وب نوشتم) زدم تو گوشش. هنوزم که هنوزه از یادآوریش حالم بد می‌شه! یعنی یادشه؟! یادمه تا 2-3 سالگی دینا خیلی خیلی صبرم زیاد بود و در مقابل بدقلقی‌هاش حسابی صبوری می‌کردم. جوری که گاهی صدای اطرافیانم در می‌اومد! اما من به کار و روش‌م ایمان داشتم. اما اخیراً خیلی کم صبر شدم. شاید یه دلیل‌ش اینه که الان می‌دونم فرق کار بد و خوب رو می‌فهمه و نباید مثل قبل باهاش مدارا کرد. اما خوب این به معنی از کوره در رفتن و تنبیه بدنی بچه نیست.

3- خیلی تو انجام کارهای دینا بهش کمک کردم و می‌کنم و فکر می‌کنم شاید یکی از دلایل اینکه الان حسابی تنبلی‌ش میاد کارهاش رو خودش بکنه اینه. هنوزم هم صبح‌ها دست و صورتش رو من می‌شورم. لباساش رو من تنش می‌کنم. اکثرا کفشش رو من می‌پوشونم! وقتی می‌برمش دستشویی من باید لباس ز.یر و شلوارش رو براش بالا بکشم.بعضی از این کارها رو میدونم که خودش هم می‌تونه انجام بده اما عمداً اینجور نشون می‌ده که از انجامشون عاجزه! البته نمی‌دونم آیا اینا برای این سن هنوز طبیعیه یا ناشی از دخالت‌های منه. خیلی دلم می‌خواست استقلالش در این موارد بیشتر بود.

بعضی از تغییر رویه‌هام هم ناشی از به دنیا اومدن سو.رنا ست و متاسفانه چون تو کار بچه‌داری از کمک باباشون هم نسبتا محرومم (به دلیل مشغله کاری دیر میآد و بعد از اومدنش به خونه هم تی وی براش ارجحیت داره!!!) خیلی نمی‌تونم مدیریت‌شون کنم:

4- یادمه وقتی دینا کوچیک‌تر بود و داداشی‌ش به دنیا نیومده بود معمولاً در مورد خواسته‌هاش برای انجام بازی‌های مختلف (مثل انجام بازی‌هایی که ممکن بود باعث کثیفی لباس یا دست و پاش بشه یا خونه رو ریخت و پاش کنه) خیلی صبوری می‌کردم و بهش اجازه می‌دادم با نظارت خودم اینکار رو بکنه. اما تقریباً از بعد از تولد داداشی‌ش به دلیل ضیق وقت و یا ترس از دخالت پسری تو این بازی‌ها و یا خوردن وسایل بازی، دیگه مجالی برای این بازی ها نیست.اگر هم باشه خیلی تعدادش کم شده. خودم می‌فهمم که گاهی وقتی دینا ازم درخواست این کارا رو میکنه و من مخالفت می‌کنم (البته دلیلش رو هم براش می‌گم) چقدر دلخور می‌شه. یه بار هم گفت که : مامانی کاش داداشی به دنیا نمی‌اومد اما طفلی زودی از حرف‌ش پشیمون شد.

5- قبلاً خیلی خیلی بیشتر برای کتاب می‌خوندم. اما این روزا پسری تا کتاب می‌بینه میپره تا بگیردش و برگه هاش رو پاره کنه و یا مانع خوندنش بشه. الان خوندن کتاب برای دینا محدود به زمان‌هایی شده که یا من مراقب پسری باشم و باباش براش بخونه و یا برعکس.

6- قبلاً راه به راه می‌بردیمش بیرون یا پارک. اما به همون دلایل کمبود حضور پدر در خانه و عدم توانایی من در کنترل دو بچه در بیرون خونه، پارک رفتن‌مون به شدت محدود شده.

خوب اکثر این اتفاقا بعد از تولد سو.رنا پیش اومده و خواه ناخواه متاثر از همین موضوعه. اما طفلی دینا چه گناهی داره! درسته که آوردن بچه دوم بیشتر از همه به خاطر خود دینا بوده اما تا بیاد و اون این موضوع براش قابل فهم بشه ما می‌بایست تبعات اومدن بچه دوم رو بهتر مدیریت می‌کردیم و بکنیم. 

راستش از خودم ناراضی‌ام. من باید بهتر از پس این موضوع برمی‌اومدم. دائم دارم از کمبود وقت می‌نالم و اینکه به هیچ کاری نمی‌رسم. فکر کنم گاهی تنبلی و انتخاب راحت‌ترین گزینه باعث بعضی از این آشفتگی ها شده.

مسئول به هم خوردن آرامش امروز دینا من و بابا رضایی هستیم.

نوشته شده در دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak