Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> هی جوونی! - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

نمی‌دونم بذارم پای پیری! یا بذارم پای کمی وقت یا کمی حوصله یا چی؟

چی رو؟ اینکه تا همین چند وقت پیش هر موضوعی که کمی سرش به تن‌ش می‌ارزید تو این وب تبدیل به یه پست می‌شد! البته عمدتاً هم مربوط به امور روزمره بودند و نوشتن‌ش برام حکم ثبت خاطره رو داشت! اما اخیراً با اینکه کلی موضوع برام پیش می‌آد، در اکثر مواقع وقت نوشتن‌‌ش رو ندارم و یا اگر وقتی هم باشه، حوصله‌اش نیست!!!

حالا امروز یه کم سرم خلوته و سعی می‌کنم به عادت قبل کمی پرحرفی کنم:

جمعه ظهر به مناسبت تولد پسر خاله دینا رفتیم سر.زمین عجا.یب! خوب در نوع خودش تجربه‌ای بود اما راستش نمی‌تونم بگم عالی بود! به نظرم با توجه به هزینه‌ای که شده بود، کیفیت غذا (میوه هم به عهده خواهرم بود) خوب نبود. غذا شامل ماکارانی، لازانیا (خیلی خمیر شده بود و مزه سویا می‌داد!)، ناگت، ساندویج الویه و ژامبون مرغ بود! البته به نسبت اینکه خود صاحب تولد هیچ کاری نباید بکنه و خونه‌ش هم ریخت و پاش نمیشه و در واقع خودش هم انگار مهمونه، خوب بود.

از حق نگذریم دی جی عالی بود! به نظرم آدم اگه جاش توی خونه کافی باشه باید این دی جی رو صدا کنه تو خونه و دیگه بترکونه! انشالله تولد سال بعد بچه‌ها!

اما جونم براتون بگه که من قبل از تولد چه حرصی از دست بابا رضایی خوردم! فکر کن من و بچه‌ها لباس پوشیدیم و حاضریم اما رضا داشت این اتاق و اون اتاق می‌چرخید و هنوز حاضر نبود! بهش گفتم : اسم خانوما بد در رفته! تو اندازه سه تا خانوم که از صبح رفته باشن آرایشگاه، داری معطل می‌کنی به خدا!

از خونه‌مون تا محل تولد 5 دقیقه بیشتر راه نیست. قرار بود ساعت 11 اونجا باشیم که شد 12! بیشتر مهمونا که از اون سر شهر بودن زودتر از ما رسیده بودن! خجالت

جای همه خالی خوش گذشت! تازه بعد از مراسم تولد هم به بچه‌ها کارت بازی دادن و یه 2 ساعتی هم بعد از تولد مشغول بازی دادن بچه‌ها بودیم و ساعت 5 و نیم خسته و کوفته برگشتیم خونه!

برای شام هم بابا رضایی حسابی هنرنمایی کرد و برامون خوراک میگو درست کرد!  جای همگی خالی دیگه داشتم انگشتام رو هم می‌خوردم! عالی شده بود! ترکیبی از میگو، تره فرنگی، ساقه کرفس، فیله مرغ، جعفری خرد شده، سیر و خامه! یعنی تو عمرم میگو اینقدر خوش طعم نخورده بودم! قبلاً هم رضایی برامون میگو دو پیازه (از روی کتاب نجف در.یا بند.ری) درست کرده بود اما خداییش که این یه چیز دیگه بود! خلاصه که جای همگی خااااااااااااااااااالی!

راستی به مناسبت این تعطیلی وسط هفته جایی نمی‌رید؟! اگه خدا بخواد ما و خواهر کوچیکه اینا، قصد رفتن به خطه شمال رو داریم (کلار.د.شت) کسی از آب و هوای اونجا و اینکه تا سه شنبه و چهارشنبه قراره هوا چه جوری ها بشه خبری داره آیا؟! امروز که کارشناس هواشناسی تو رادیو می‌گفت از اواسط هفته بارندگی‌ها در راهه! حالا تا قسمت چی باشه!

این زمستون در پاییز هم تجربه جالبی بود ها! طفلی درختا هنوز اومدن پاییز رو باور نکرده بودند و قبل از اینکه برگاشون رو بتکونن، برف، برگها رو مجبور به ریختن کرد! منظره برف و برگ‌های زرد و نارنجی تو پیاده‌روهای خیابون ولیعصر، خیلی خیلی دیدنی بود. حیف اونروز دوربینم همراهم نبود و گرنه در نوع خودش شکار لحظه‌ها بود!

پیشاپیش عید غدیر بر همگی مبارک!

ما رو هم تو  دعاهای خوب خوب‌تون شریک کنین!

خوش بگذره... 

نوشته شده در شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak