Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> وقتی دخترم مامانم بشه... - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

1-

دینا: مامان! تو بشو دخترِ من و منم می‌شم مامان‌ت!

من: باشه عزیزم!

دینا: دخترم من می‌خوام آشپزی کنم. یه کم بازی کن بعدش بیا به من کمک کن!

من: مامان جون چی می‌خوای برام بپزی؟!

دینا: میخوام مِن کُرس (مین کُرس: غذای اصلی) درست کنم!

من: خوب برای مین کرس چی می‌خوای درست کنی؟!

دینا: حالا بذار بپزه، خودت از بوش می‌فهمی!می‌خوام سورپرایز بشی!

من: بغل

 

2- بعد از کمی نمایش دختر و مادر بازی:

دینا: دخترم خیلی خوب نقشت رو بازی کردی ها. اونقدر که می‌خوام بپرم تو بغلت!!

من: بغل

 

3- پریروز تولدم بود و خونه مامان رضا، یه تولد خودمونی برام گرفتند. دستشون واقعا درد نکنه. اما تلاش‌های دینا برای هر چه باشکوه برگزار کردن این تولد اونقدر برام لذت‌بخش بود که ته دلم داشتند 10 تا کله قند می‌سابیدند:

دینا: مامان این شمع‌ها رو عمه جون داده تا بذاریم روی کیک تولدت.(مربوط به عدد یکان سنم!!!)  اما من می‌خوام برم بازم شمع بیارم تا کیک‌ت خیلی شمع داشته باشه.

من: عزیزم شمع‌ها باید همین قدر باشن. آخه سن منو باید نشون بده.

دینا: خوب بیشتر باشه که بهتره. یعنی دیگه بزرگ شدی!

من: عسلم! من به اندازه کافی بزرگ هستم! دیگه تو بیشترش نکن!!!!!چشمک

عسلکم هی می‌رفت و می‌اومد و منو می‌بوسید و می‌گفت: مامان جون تولدت مبارک!

بعد یه کم که گذشت گفت: آهنگ نمی‌ذارین تا برقصیم. مگه تولد بازی نیست! یعد از کادو بازی و کیک خوردن گفت:

- تولد تموم شد؟! همه‌ش همین بود؟!

- آره دیگه عزیزم. تولد بزرگترها فقط همینه. اما سر تولد شما حسابی طولانی‌ش می‌کنیم تا کیف کنی!

- کاش تولد تو هم طولانی بود..........!

الهی من فدات بشم مادر...

دخترکم بزرگ شده... خانوم شده...

خدایا خودت در پناه خودت حفظش کن...

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak