Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> بچه مؤدب! - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

امروز دیدم یکی از دوستان در مورد روش تربیت بچه و اینکه بچه باید از یکی حساب ببره و ... نوشته! وقتی پستش رو خوندم یه جورایی بهش غبطه خوردم که پس از اجرای روش‌های تربیتی، بچه‌ش ازش حساب می‌ّره و توی مهمونی‌ها و جمع دوستان ازش حرف‌شنوی داره و رفتارهاش مؤدبانه‌ست!

خوب راستش باید بگم که این روزها اصلاً از رفتار دینا توی جمع راضی نیستم!

 تقریباً از دوسالگی به بعد، سعی کردم درخصوص کارهای بدی که می‌کنه در حد سنش بهش تذکر بدم و یا روش‌های تآدیبی مناسب سنش ازش استفاده کنم (مثل صحبت نکردن برای مدتی، محرومیت از بازی یا چیزی که دوست داره برای مدت محدودی) تا فرق کار خوب و بد رو بفهمه و بدونه که انجام کار اشتباه، جریمه‌ای با خود به دنبال داره! خوب این روش‌ها وقتی خودمون هستیم و توی خونه خودمون، جواب می‌ده و دینا قول می‌ده که کار اشتباه یا حرف بدش رو تکرار نکنه (هر چند زودی یادش می‌ره که همین چند دقیقه پیش قول داده!!!) اما توی جمع نه می‌شه از این روشها استفاده کرد و نه می‌شه جلوی بقیه بهش تذکر داد! اینه که دینا خانوم معمولا توی مهمونی‌ها حسابی شلوغ کاری می‌کنه و گاهی هم حرف‌های ناخوبی می‌زنه! نمونه‌ش دیروز که خونه دایی رضا مهمون بودیم:

- تا تونست رفت از توی ظرف آجیل فندق برداشت و با وسایل مختلف سعی کرد پوستوشن رو بشکونه. تا جایی که حواسم بود سعی کردم تو پوست کندن کمک‌ش کنم . اما یه لحظه رفتم سورنا رو بخوابونم وقتی برگشتم دیدم داره فندق رو می‌زنه به در و دیوار و کف زمین تا مثلاً پوستش بشکنه! تو همین لحظه چشمم به صاحبخونه افتاد! دیدم داره خون خونش رو می‌خوره! خوب حق داشت! دینا داشت با اینکارش به در و دیوار آسیب میزد! رضایی هم که گرم صحبت بود و تقریباً غافل از دختری! اول ظرف آجیل رو از دم دستش برداشتم! دیدم رفت سراغ ظرف میوه! توت فرنگی بود که تند تند می‌خورد! بهش گفتم دینا اینی که برداشتی دیگه آخریشه ها! مریض می‌شی! گفت باشه و شیرجه زد روی زردآلو! هرچند که به نصف هم نتونست برسوندش!

-از خوردن میوه که فارغ شد رفت سراغ دستمال کاغذی! عاشق رشته رشته کردن دستماله! بهش گفتم این دستمال آخریه ها! تازه بعدش هم خودت باید خورده ها رو از روی زمین جمع کنی! گفت باشه! بعد این باریکه های دستمال تو دنیای خیالش شدن کرم شبتاب و ایشون هم شد فروشنده! شروع کرد از یکی یکی مهمونا پرسید که شما کرم شبتاب می‌خواین؟! به بابا بزرگش و خاله رضا داد! رسید به عموی مامان رضا (که برای بار اول بود که می‌دیدیش) بهش گفت نه! شما غریبه‌این! به شما نمی‌دم! بعدش منو صدا کرد و گفت:

- مامان! این بهم می‌گه دختر کوچولو!  

- ایشون عمو جون هستن! بهشون بگو عمو جون!

- نمی‌خواااااااااااااام! غریبه‌ن!

بعد از چند دقیقه رفت سراغ زن عمو (خانوم عمو جان) و زن عمو سر صحبت رو باهاش باز کرد. من درست نفهمیدم چی بینشون رد و بدل شد فقط یه دفعه شنیدم که دینا داره به ایشون می‌گه: برو با اون خال گنده‌ت!!! (کنار لبشون یه خال درشت دارن)

وااااااااااااااای! می‌خواستم بمیرم رسماً! آخه این بنده خدا یه خانوم مسن بود و صنمی با ما نداشت که دینا یه دفعه اینجوری بهش گفت! من که از خجالت سرم رو انداختم پایین! چون نه میشد تو اون شرایط به دینا بگم این چیه می‌گی (میترسیدم یه چیز بدتر بگه) و نه فضا جوری بود که بشه معذرتخواهی کرد! فقط سریع رفتم سراغ دینا تا مثلاً دوباره ازش کرم شبتاب بخرم!

دیگه دیدم داره خیلی شلوغ کاری می‌کنه و از کنترل خارج می‌شه، این بود که زودی جمع کردیم و برگشتیم خونه!

سعی میکنم از هر فرصتی استفاده کنم تا بفهمه که باید به بزرگترها احترام گذاشت. باید بهشون سلام کرد و ... اما انگار درکی از بزرگتر و کوچکتر بودن نداره!

کلاً با سلام کردن میونه‌ای نداره! حتی به رضا! با اینکه همیشه چه صبح‌ها وقتی از خواب بیدار می‌شیم و چه بعد از ظهرها وقتی رضا از سرکار می‌آد من همه‌ش می‌رم جلو و بلند سلام می‌کنم و به اصطلاح به استقبال میرم ولی دینا تمایلی به اینکار نداره. می‌ریم خونه مامان بزرگا از در که می‌ریم تو ما بلند سلام می‌کنیم اما دینا فقط نگاه می‌کنه و هیچی نمی‌گه! صبحها می‌برمش مهد من به مربی‌ش سلام می‌کنم و مربی هم متقابلاً جواب می‌ده و رو به دینا سلام می‌کنه اما دینا اصلاً به روش نمی‌آره!

البته خدا رو شکر حرف زشت نمی‌زنه! اگه گاهی یه چیزی از دهنش در بره فقط ممکنه همون جا شنیده باشه و ندونه که معنی واقعی‌ش چیه!

اینا رو که می‌نویسم منظورم این نیست که دینایی بی‌ادبه! نه! ولی از نظر خودم بچه‌ی مؤدبی هم محسوب نمی‌شه!

درسته که اقتضای سنشه ولی فکر کنم که می‌شد تو این سن مؤدب‌تر باشه و من نمی‌دونم که چیکار باید بکنم؟!

آیا شما هم مشکل مشابهی دارین؟! در این صورت عکس‌العمل شما چیه؟!

 

نوشته شده در شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak