Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> هی روزگار! - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

بعضی از مکالمات دیروز من و دینا:

1-دیروز بعد از ظهر:

- مامانی! خاله اینا (خاله بابا رضایی) دارن می‌رن مسافرت!

- راست می‌گی؟!

- آره! راست می‌گم! منم می‌خوام باهاشون برم!

-تنهایی؟!!!! پس ما چی؟!

- خوب هر وقت دلتون تنگ شد زنگ بزنین به خاله اینا تا منو برگردونن!

- (یعنی که شما فقط ممکنه دلتون تنگ بشه!) عزیزم! ما یه خانواده‌ایم و باید با هم بریم مسافرت! تا حالا دیدی من یا بابا رضایی تنهایی بریم سفر! بدون تو؟!

- خوب من دوست دارم باهاشون برم!

- اونوقت شبا من نیستم که برات کتاب بخونم! دلت برای کتاب خوندن تنگ نمیشه!

- نه! دلم برای کتاب خوندن تنگ نمیشه! دوست دارم منم باهاشون برم!

- عسلی ما هم قراره هفته دیگه بریم مسافرت!

- نه! من می‌خوام با خاله اینا برم!

-!!!!!!!!!!!!!!!!! (تازه داشته باشین که کم‌کم اشک هم داشت تو چشماش جمع می‌شد!)

2- سر شام:

- مامانی! می‌شه غذام رو تو بهم بدی! آخه هم خسته‌م هم خوابم می‌آد!

- نه عزیزم! هر کی باید خودش غذاش رو بخوره به جز نی‌نی‌ها! آیا تو نی‌نی هستی؟!

- نه! ولی خسته‌م!

- اگه نمی‌خوری می‌تونی بری بخوابی!

- اگه غذام رو بدی منم از ماستم بهت می‌دم!

-!!!!!!!!!!! مامان جان من خودم ماست دارم! شما خودت ماستت رو بخور!

- خوب پس من یه قاشق از غذام رو می‌خورم تو هم بهم یه قاشق ماست بده! اینجوری بهتر نیست!

- (در حالی که از جمله دینا خنده‌م گرفته نگاهم با نگاه رضایی که داره غش می‌کنه از خنده و سعی داره به روی دینا نیاره تلاقی می‌کنه!) من این قاشق آخر ماسته که بهت می‌دم. بقیه‌َ رو خودت بخور مامانی. چون باید غذای داداشی رو هم مثل غذای شما آماده کنم تا بخوره!

- باشه! اوووووووووم! چه غذایی درست کردی مامانی! دستت درد نکنه!

- نوش جان عزیزم! (یعنی من کشته اون پاچه‌خاری توام!!!)

3- موقع خواب:

- دینا جان! چرا بابائی رو ناراحت کردی؟ اون خیلی دلش می‌خواست امشب تو رو بخوابونه! طفلی دلش شکست!

- آخه من دوست داشتم با تو بخوابم!

- خوب بابائی هم دوست داره یه شب دخترش رو ببره بخوابونه! طفلی! الان دلش خیلی غصه‌دار شده!

- (در حالی که چماش داره پر از اشک می‌شه) کاش تو بابام بودی و بابائی هم مامانم!

- !!!!!!!!!! چه فرقی داره مامان جون! هم مامانا و هم باباها دوست دارن که بچه‌هاشون باهاشون مهربون باشن. نه فقط با یکی‌شون! پس قول بده فردا شب به بابائی بگی که دوست داری با اون بری بخوابی!

- باشه!

- (عمراً اگه فردا شب قولت یادت مونده باشه!!!!)

هی روزگار! بشین بچه بزرگ کن!خیال باطل

 

نوشته شده در یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٧:٢۳ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak