Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> ريخت و پاش عروسي... - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

چند روز پيش عروسي دعوت بوديم ...

عروسي توي تالار بود و قرار بود كه بعدش هم بريم خونه‌شون...

راستش رو بخواين از وقتي ازدواج كردم ديگه عروسي‌هاي اين مدلي ( خانم‌ها جدا و آقايون جدا) اصلاً بهم خوش نمي‌گذره...

 البته اين موضوع در مورد رضايي بيشتر از من صادقه... آخه اگه حداقل توي زنونه يه بزن و بكوبي هست و کلي قيافه و تيپاي خوشگل و بزک کرده، ولي تو مردونه يه مشت سيبيل يك شكل كنار هم نشتند و فقط مجبورند كه بخورند!

خوب خيلي كسالت‌باره ديگه...

دلمون رو به مراسم بعد از سالن و خونه خوش كرده بوديم، ولي اونقدر عروس و دوماد و خانواده‌هاشون دير از سالن دراومدند (آخه ظاهراً صاحب تالار سر حساب كتاب و تصفيه حساب كلي دبه درآورده بود و مي‌خواست نرخ رو بالاتر ببره!) كه تقريباً همه مهمونا رفتن خونه‌هاشون... از جمله ما!

 توي راه برگشت به رضايي گفتم:

 -          به خدا گرفتن اين جور مراسم‌ها همه‌ش پول دور ريختنه...

 -          آره، موافقم...

-          خوش به حال خودمون كه اينكار رو نكرديم*...

-          آره، بازم موافقم...

-          به شما خوش گذشت؟...

-     والا بنده خداها خرج كرده بودند اما حاصلش يه مراسم كسالت بار بود. حداقل تو قسمت آقايون... ما كه هر چي مي‌خورديم وقت نمي‌گذشت...

-          به منم خيلي خوش نگذشت... البته من و خواهر كوچيكه كلي رفتيم وسط و قر ريختيم و گرنه كه ديپرس مي‌شديم...

*******************

*: جشن عروسي ما طي يك مراسم كوچيك خودماني خانوادگي ( با 30 نفر مهمون) به صرف ناهار در يك رستوران جينگيلي مستون شروع شد و بعدش هم كاروان جشن و پايكوبي كوچيك عروسي ما در خونه خودمون ( خونه عروس و دوماد) تا ساعت 9-8 شب زدند و كوبيدند و رقصيدند و تا ساعت 5/9 هم همه مهمونا رفتند!

 اونوقت علي موند و حوضش...

 

نوشته شده در پنجشنبه ٩ شهریور ۱۳۸٥ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak