Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> شش ساله شدیم رفت پی کارش!!!! - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

سلام! سلام!

بنده بعد از حدود یه ماه موفق شدم که بیام و یه چند خطی بنویسم! راستش دیگه امروز دو تا بهانه بزرگ واسه نوشتن داشتم که به خاطرش خودم رو مجبور کردم لابه لای کارام هر طور شده یه پست بهشون اختصاص بدم!

اگه گفتین چه بهانه هایی؟!

اگه به تیکرهای بالای وبلاگ نگاه کنین میفهمین چیو میگم!

بعله! امروز پسر گلی ما سه ماهه شده! از طرفی هم امروز ششمین سالگرد ازدواج من و بابا رضاییه!

یوهوووووووووووووو! شش سال زندگی مشترک که حاصلش دو تا میوه شیرین و عزیزه!

خدایا به خاطر همه چیز ازت ممنونم!

ممنونم که به من لذت شیرین خوشبختی رو چشوندی...

لذت داشتن یه مرد همراه, مهربون و دوست داشتنی به تمام معنا!

لذت داشتن دو تا فرشته, دو تا گل, دو تا عشق!

لذت داشتن زندگی خوب و سالم و شاد...

خدایا به خاطر داشتن این همه نعمت ازت ممنونم...

خدایا خودت عزیزان منو در پناه خودت حفظ کن و مراقبشون باش...

رضایی!

عزیزم!

عشقم!

همسرم! (وووووووی! تا حالا اینجوری بابا رضایی رو صدا نکرده بودم!!!)

ششمین سال همخانگی عاشقانه مان مبارک...

دوستت دارم عشق من!

 

****

پروزه مهد رفتن دینا از بهمن ماه کلید خورده و تو این مدت از روزی 5 دقیقه شروع شده تا امروز که به 3 ساعت رسیده. سیاست این مهد استفاده از روش تدریجی یه! یعنی حتی اگه دینا دلش میخواست بیشتر بمونه اونا همون تایمی که از اول براش در نظر داشتن رو اجرا میکنن! اینه که با امروز ( که میشه جمعا 5 روز کاری) رکورد به 3 ساعت رسیده! خدا رو شکر رویکردش تا حالا خیلی مثبت بوده و با اشتیاق صبحها میره. البته صبح زود نمیفرستیمش. تفریبا 8 و نیم میرسه مهد! اینم از مهد رفتن دخملیمون!

گل پسری که این روزا فقط داره دلبری میکنه!خوشبختانه دل درداش تقریبا تموم شده و دیگه از اون ناآرومی های عصرگاهی خبری نیست. اونقدر خوشگل به همه لبخند میزنه و بهشون واکنش نشون میده که خدا میدونه. خلاصه که دل همه رو برده! امروز هم عصر نوبت چکاپ سه ماهگی شه. بریم ببینیم خانوم دکتر هم ازش راضیه یا نه؟!

شرمنده که من اینقدر دیر دیر میام اینجا! باور میکنین که تقریبا یه هفته ست حتی نتونستم کامنتها رو چک یا تایید کنم! به همین  سرعت سه ماه از مرخصی من تموم شد! سه ماه دیگه بنده باید برم سرکار!!!!!!!!!!!!!

خدایا خودت همه چیز رو به خیر و خوشی هدایت کن! من دلشوره دارم! البته اگه دخملی همین جوری به خوبی با مهد کنار بیاد عمده دلشوره و نگرانی های من کم خواهد شد! پس برامون خیلی دعا کنید دوست جونا!

 

اینم گزارش مصور این پست:

روز اولی که دینا گلی میخواهد به مهد برود!

دینا و کیف خوشگلش (مرسی خاله افسانه جون!)

سورنا عسلی!

سورنای هندونه ای!

فرشته ای در خواب ناز!

نوشته شده در شنبه ٩ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak