Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> هوای گریه دارم... - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

سلام!

بعد از یه غیبت نسبتا طولانی اومدم!!

انگار به جای اینکه روز به روز وقتم بیشتر بشه, هر روز کمتر از دیروز وقت دارم! اصلا گذر زمان رو تا بعد از ظهر نمیفهمم! اما به محض اینکه پرستار دینا میره انگار عقربه ها رو به هم بستن! زمان تکون نمیخوره! تا رضایی از راه برسه!

دینا خانوم هم تو همین 3-4 ساعت جور آتیش نیست که میسوزونه! جوری که وقتی رضا از در میاد تو من دیگه کاملا قاط زدم و در آستانه گریه قرار دارم!

اکثر اذیتهای دینا هم در مورد سورناست! یعنی تا بچه میاد بخوابه شروع میکنه به جیغ زدن یا بلند حرف زدن یا تکون دادن بچه یا دست کشیدن به سرش (اونم محکم!) ... اولش هی با ناز و نوازش از بچه دورش میکنم اما انگار از در میره بیرون و از دیوار دوباره میاد!

خلاصه که بعضی روزها حسابی کم میآرم و تا آستانه زدن دینا پیش میرم! باید اعتراف کنم که یه بار زدم پشت دستش! جالبه که گریه نکرد و فقط همینجوری زل زل نیگام کرد! جوری که خودم دلم ریش شد! اما خوب چیکار کنم؟ گاهی اوقات که از دستش ناراحت میشم میزنه زیر گریه و با جیغ و فریاد میگه: مامان خوشحال باش! مامان خوشحال باش! یعنی فکر کن! داری از عصبانیت میمیری بعد برای اینکه خانوم رو آروم کنی باید بهش لبخند بزنی و خوشحال باشی!

بعضی روزا به شدت عصبی و کلافه میشم. دلم میخواد زودتر رضا بیاد و منو نجات بده. اما از شانسم یا رضا اونقدر دیر میاد و یا وقتی هم که میاد به خاطر آلودگی هوا و خستگی کار اونقدر خودش کلافه ست که جایی برای دلجویی از من نمیمونه! اونوقته که من میشم معدن باروت و با کوچیکترین حرفی اشکم میاد دم مَشکم!

عمده دغدغه این روزای من رفتارهای دیناست! آره میدونم طبیعیه! اون داره به ما واکنش نشون میده اما آخه دیگه ما چیکار کنیم. به خدا آرزو رو دلم مونده دو دقیقه با سورنای طفلی حرف بزنم! قربون صدقه ش برم! همه ش میگم این بچه چه مورد ظلم واقع شده ها! همه توجه رو دارم میدم به دینا! اما خوب زمانهایی که دارم به سورنا شیر میدم یا عوضش میکنم که دیگه نمیشه کاریش کرد!

هی تخلیه میشم باز هی خودم به خودم دلداری میدم که درست میشه...

دیروز اومدم مثلا از روش تشویقی استفاده کنم. یه دفتر درست کردم و به دینا گفتم امروز میخوایم بازی امتیازات رو انجام بدیم. یعنی اگر کار خوب کنی مثبت میگیری و اگه خدای نکرده کار بد کنی منفی. آخر شب امتیازهات رو میشمریم و تو بابت مثبتها جایزه میگیری. فقط یادت باشه که هر امتیاز منفی یکی از امتیازهای مثبت رو از بین میبره!

دیگه تا اخر شب هر کار کوچیکی میکرد با قلدری انتظار داشت بابتش مثبت بگیره. حتی دستشویی رفتن و شیر خوردن و ...اگه بابت کار بدش میخواستی بهش منفی بدی با جیغ و فریاد مانع میشد! خلاصه که قلدری میکنه این روزا که بیا و بیا و ببین!

همه بهم میگن اینا طبیعیه. خودمم میدونم اما اینا رو گفتم تا کمی درد دل کنم و سبک بشم و تحملم رو بالا ببرم!

مرده شور این هوای آلوده رو ببرن که حتی نمیشه از خونه دراومد تا حال و هوای آدم عوض بشه!

امروزم که قرار بود بارون بیاد خبری نیست. هوا ابری شده و دلگیر اما دریغ از یه قطره بارون!

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٩ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak