Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> همسفر خوب... - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

رفتن به سفر ذاتاً لذت‌بخشه ولي داشتن همسفر خوب از خود سفر هم لذت‌بخش‌تره...

تو هفته گذشته يه سفر رفتيم به بندر انزلي و شهرهاي اطرافش...

هوا به حدي گرم و شرجي بود كه تا قبل از ساعت 6-7 غروب نمي‌تونستي تو هواي بيرون از ويلا، قدم بذاري...

خوب يه جورايي حال‌گيري بود، بدتر اينكه هي اخبار اعلام مي‌كرد كه هواي تهران خيلي خنك شده و تا آخر هفته خنك‌تر هم مي‌شه!!

اما هيچ خبري از خنكي هوا تو بندر انزلي نبود كه نبود...

شايد فكر كنيد كه حتماً تو خونه موندن، خيلي كسل‌كننده بوده...

اما مي‌تونم بگم كه يكي از به‌ياد موندني‌ترين سفرهايي بود كه رفتيم.

 آخه تو اين سفر خواهر كوچيكه، دوستم و شوهرش با ما همسفر بودند... اونقدر خنديديم و شوخي كرديم كه نگو...

تازه تو همون گرما، رفتيم مرداب انزلي... واي كه چقدر قشنگ بود...

 رفتيم تو دل جنگل ... آخ كه چقدر جك و جونور داشت!...

رفتيم كنار ساحل... واي كه ما چه مردم متمدني داريم! ( يه خانمي در حالي كه بچه‌ش كار بدبد تو شلوارش كرده بود، خلي راحت بردش كنار ساحل و در حالي كه يه وجب اونورتر همه داشتن شنا مي‌كردند بچه‌اش رو شست!! به همين شيكي!!!...

....

با همه اين اوصاف تو اون چند روز سفر، اصلاً گذر زمان و طي شدن روز و شب‌ها رو نفهميديم... يه دفعه ديديدم كه روز آخره و وقت برگشتن... كلي روز آخر از اينكه مجبور بوديم برگرديم و از همه بدتر فرداش بريم سركار، غصه خورديم...

 

ناگفته نماند كه تو اون چند روز حسابي هم خورديم...

صبح كه پا مي‌شديم، مي‌گفتيم خوب امروز چي بخوريم؟! و تا بعد از ظهر در تدارك سور و سات شكم‌چراني بوديم!!

آي كه چقدر خورديم...

 جالب بود كه فرداي سفر كه اومده بودم سر كار، دوستم SMS زد كه راستي عطيه جونم امروز ناهار چي بخوريم؟!

نوشته شده در یکشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٥ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak