Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> گزارش در 12 روزگی گل پسری! - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

سلام

دوباره یه فرصتی پیش اومد که بتونم یه سری بیام. البته این در حالیه که دینا داره همینجوری میزنه روی دگمه های کیبورد و هی میگه مامانی پاشو من بشینم کار کنم!

امروز اومدیم خونه مامانم اینا... سر راه هم رفتیم درمانگاه نزدیک خونه شون و تست غربالگری و تیروئید دادیم! سر دینا این تست رو تو خود بیمارستان گرفتن اما سر سو.رنا گفتن که بخشنامه اومده و دیگه این تست توی بیمارستان و مطب انجام نمیدن و باید ببرین توی درمانگاه ها انجام بدین! تا یه درمانگاه پیدا کنیم شد امروز! یعنی 12 روزگی گل پسری!

بچه م رو امروز میخوایم ختنه هم بکنیم! هی نگاش میکنم و هی دلم ریش میشه! ای خدا! اگه خیلی دردش بیاد چی؟ اگه نا آروم بشه چی؟ اگه گریه ش اروم نشه چی؟ همه ش این افکار داره تو سرم چرخ میخوره!

دینا خیلی بهتر از قبل شده. البته دلیل اصلیش شاید تغییر رویه ما متناسب با برخوردای دینا باشه. مثلا بهش اجازه میدیم روی زمین بشینه و سورنا رو روی پاش میذاریم تا براش لالایی بخونه. اما کارهای دیگه رو بهش گفتیم که فقط بزرگترها میتونن انجام بدن. مثل بغل کردن و پوشک کردن و شیر دادن! البته نمیشه ازش چشم برداشت! چون خیلی بی محابا دور و بر سورنا میدوئه و بپر بپر میکنه! تا تو گهواره شه جاش امنه. اما اگه من در حالی که سورنا تو بغلمه رو مبل بشینم وشیرش بدم میدوئه که بیاد پیشم بشینه و ممکنه تو این دویدن و نشستن ضرباتی هم به سورنا اصابت کنه! اینه که تمام وجودم رو کردم چشم و تقریبا بدون اینکه دینا خیلی متوجه این کنترل بشه هوای رفتارهای اونو دارم!

روزهای اول که هی میگفت مامان بیا پیشم و بهش میگفتم بذار شیر داداشی رو بدم الان میآم, حرصی میشد و میگفت پس منم میزنمش! یعنی از قبل اعلام میکرد و من سریع یه جوری حواسش رو پرت میکردم یا در حال شیر دادن میرفتم پیشش! اما چند روز پیش میخواستم جای سورنا رو عوض کنم, دینا هم اومد رو تخت ما کنار من نشست. خیلی رفتارش طبیعی بود! یه دفعه دیدم شترق خوابوند تو گوش سورنا!!!!!!!!! بچه م غش کرد! یه لحظه دلم میخواست دعواش کنم اما خودم رو کنترل کردم:

-          ای واااااای! داداشی دردش اومد! آخی طفلی! داداشی نازی! خواهری حواسش نبود. از قصد که اینکار رو نکرد! اون خیلی دوستت داره... اشتباهی دستش خورد به صورت شما!

سورنا هم همینجوری داشت گریه میکرد. دینا اولش از گریه سورنا یه گارد دفاعی گرفت و بعدش یه کم حالت ندامت به خودش گرفت و بعد دوید رفت تو اتاقش. یکی دوبار هم وقتی اومد کنارم اشاره کردم به صورت سورنا که آخی ببین چقدر جاش درد میکنه... هنوز جاش سُرخه! از اون روز هی دینا یادش که میآد میگه من دستم اشتباهی خورد تو صورت داداشی...!

خلاصه که در مواقعی که یه جورایی میخواد به سورنا گیر بده صبر ایوب میخواد که از کوره در نری و تازه قربون صدقه ش هم بری!

یکی دو رو هم هست که گوشش کاملا به مکالماته! تا میبینه یکی داره قربون صدقه میره سریع نگاه میکنه ببینه طرف صحبت کیه! اگه سورنا باشه سریع یه کاری میخواد بکنه که جلب توجه کنه! منم تا میبینم یکی داره قربون سورنا میره مثل چَتِرباکس شروع میکنم به قربون رفتن و تعریف از دینا! تا سورنا میخوابه مییام کنار دینا و بغلش میکنم!

تنها موردی که هنوز نتونستم کاری براش بکنم کسری خوابمه!! در طول روز که اگه دینا بیدار باشه نمیشه! شبا هم سورنا با اینکه بچه م خیلی آرومه اما اغلب از ساعت 11 تا 1 یا 2 یا گاهی اوقات 3 متناوب هی شیر میخوره و بیداره! خلاصه کل خواب من در 24 ساعت بین 4 تا 5 ساعته! دلم میخواد یه دل سیر بخوابم!

نکته ای که من تو این نزدیک دو هفته کشف کردم اینه که بچه اول و فرایند بچه داری اصلا و ابدا سخت نبوده و تو اون روزهای تولد دینا چون من شرایط امروز رو نداشتم به نظرم سخت میاومده! چون من یادمه که اگه دینا شب بیداری داشت من توی روز توی ساعتهایی که دینا میخوابید منم کنارش میخوابیدم! و به نوعی نکته سختش فقط کندی گذر زمان و تنهایی در طول روز بود! اما الان هم ممکنه شب بیداری داشته باشی اما فرقش اینه که توی روز دیگه خبری از اون خواب و رفع خستگی نیست! تازه باید به یه بچه سرحال و آماده بازی هم سرویس بدی!

باز جای شکرش باقیه که از ساعت 7 تا سه و نیم پرستار دینا هست و به کارهای دینا میرسه. اما این در حالیه که دینا هر 5 دقیقه یه بار منو حاضر غایب میکنه و ازم میخواد بیام ور دلش و جلوی چشمش باشم! حتی گاهی نمیتونم دستشویی برم!

انگار اون دو روز رفتن بیمارستان من بدجوری حس تنها موندن رو تو دلش انداخته که با گذشت 12 روز هنوز این حس ناامنی درش کم نشده!

اما بازم ناشکری نمیکنم. چون میدونم تمام این رفتارها طبیعی یه و زمان میبره تا همه مون به شرایط عادت کنیم و قلق کار دستمون بیاد. همین که ظرف این 12 روز دینا بهتر شده جای شکر داره!

اما جالبه که اخیرا دینا رفتارهایی از خودش بروز میده که قبلا نمیداده! دائم داره میدوئه! داره از روی مبل و در و دیوار بالا میره و کلا کارهای خطرناک میکنه! جوری که هر لحظه خطر در کمینشه!

اینم یه گزارش از این چند روزه ما!

چند تا عکس جدید هم از گل پسری و گل دختری تقدیم به شما دوستان مهربون که این مدت منو حسابی شرمنده خودتون کردین:

دینا در حال نقاشی

دینا با گیره سر (فقط ١٠ دقیقه رو موهاش نگهش داشت!!)

سورنا ١

سورنا٢

سورنا٣

سورنا۴ 

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak