Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> دینای عجول! - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

 

این روزا چون قراره برای خونه مستأجر بیاد مجبورم که وسایل بازی دینا رو در حد امکان جمع و جور نگه دارم. آخه این دخملی ما عادت داره تند تند بازی‌ها رو عوض کنه و با توجه به وجود اون ژن خستگی (یا بهتره بگم تنبلی) وسایل بازی قبلی همین جوری ولو ته خونه می‌مونه! با توجه به شرایط فعلی تا وسایل بازی قبلی رو جمع نکنه بهش اجازه نمی‌دم چیز جدیدی رو کف اتاق ولو کنه! حالا جالبه که اونقدر ذوق رفتن به خونه جدید رو داره که تا می‌گم مامانی الان از بنگاه زنگ می‌زنن که مستأجر بیاد بدو بدو وسایلش رو جمع می‌کنه و مثلاً خونه رو برام مرتب می‌کنه!!! چیزی که قبلاً انگیزه‌ای تو انجامش نداشت!

قراره آخر این هفته یه کم از وسایل خورده ریز رو جمع کنیم و به تدریج با ماشین خودمون ببریم ... دیشب هم کلی کارتون موز از میوه فروشی ابتیاع کردیم ...آخه این کارتونا برای اسباب‌کشی خیلی جوندار و مناسبن...

حال و روز بابا رضایی خیلی خیلی بهتره. اینو از تصمیمات به موقعی که می‌گیره و برنامه‌ریزی‌هایی که می‌کنه به وضوح می‌شه فهمید... چیزی که تا پریشب اثری ازش نبود... اما خدا رو شکر ظاهراً استرس‌ش خیلی خیلی کمتر شده... اونقدر ذوق داره واسه خونه جدید... از ذوق اون منم خیلی هیجان زده شدم و دلم می‌خواد زودتر جا به جا شیم. فعلاً که نقاش داره سالن رو نقاشی می‌کنه... تا چند روز دیگه خونه آماده می‌شه و ما رسماً می‌تونیم اسباب‌کشون رو راه بندازیم...

راستی دیشب که یه مستأجر (یعه خانم و آقای جوون و جینگیلی مستون) برای دیدن خونه اومده بود اونقدر از خونه خوشش اومده بود که نگو... فقط گفته بود یه کم از محل کار خانوم‌م دوره و اگه مورد نزدیک‌تری پیدا نکردیم همین رو انتخاب می‌کنیم.

راستش به لطف پرستار دینا خونه مثل دسته گل بود. ضمن اینکه ما چون خیلی خونه رو از وسایل (همون تیر و تخته) پر نکردیم سالن خیلی دل بازه  و با ورود به خونه یه حس آرامش بهت القا می‌شه (چه تحویلی گرفتم خونه مون رو) . خوشبختانه خونه خیلی خوش نقشه‌ست و اصلاً پِرتی نداره... اینه که با توجه به متراژ بزرگتر هم به نظر می‌رسه... خود ما موقع خرید این خونه با اینکه یه مستأجر شلخته و کثیف توش بود و حسابی هم خونه رو از ریخت و رو انداخته بود اما عاشق همین نقشه خوبش شدیم....

فکر کنم اگه هنوز مهر نرسیده بود سه سوته خونه اجاره می‌رفت... اما الان یه کم فصل بدیه واسه جابه‌‌جایی...

توکل بر خدا... امیدوارم که یه کیس خوب مستأجرمون بشه تا خیلی از این بابت دغدغه در آینده نداشته باشیم....

دیشب که اون خانم و آقا اومدن خونه رو دیدن و رفتن دینا گیر داده بود که:

-          پس چرا اینا رفتن!

-          خوب مامان جون نیومده بودن که بمونن که!

-          پس ما چه جوری بریم خونه جدید! اینا که نموندن!

-          !!!!!!!!!! عزیزم اول ما باید اسباب‌کشی کنیم تا جا برای اونا خالی بشه بعد! اینجا هنوز خونه ماست نه خونه اونا!

-          ننننننننننننننننننننننننه! پس ما کی بریم خونه جدید! الان پاشیم بریم!!!!!!!!

-          !!!!!!!!!!!!!!!!!

از دست این کم طاقتی دینا من چه کنم آخه! کاش به همین سادگی بود جا به جا شدن به خونه جدید!

نوشته شده در سه‌شنبه ٦ مهر ۱۳۸٩ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak