Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> اندر احوالات من... و یه بازی - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

 

با اجازه‌تون من دیروز رو به خودم مرخصی دادم و موندم خونه و تا شب استراحت کردم!

راستش روز قبلش احساس فشار شدیدی تو ناحیه لگن می‌کردم. حس میکردم الانه که نی‌نی به دنیا بیاد. پسملی اونقدر خودش رو اون تو سفت می‌کرد که به این موضوع دامن زده بود. راستش خیلی ترسیدم. آخه هنوز بیشتر از 40 روز به تاریخ زایمان مونده! زنگ زدم که رضایی هم زود بیاد خونه و مراقب دینا باشه. یه زنگ هم به دکترم زدم و موضوع رو گفتم. گفت کاملاً استراحت کن. یه بالش هم زیر با.سن‌ت بذار و اگه دیدی بهتر نشدی فردا بیا مطب تا ببینمت.

هزار تا فکر و خیال ریخته بود تو سرم. خاک عالم! اگه بچه به دنیا بیاد چی؟ هنوز خیلی خیلی زوده... اما هی سعی می‌کردم حواس‌م رو پرت کنم.

خلاصه! همه دیروز رو خوابیده بودم و هیچ فعالیتی نکردم. دیگه عصر که یه کم پا شدم و راه رفتم دیدم خدا رو شکر خیلی خیلی بهترم. الانم در خدمت شمام!

خوب در مورد قرار وبلاگی بگم که قرار روی پنجشنبه ساعت 5 بوستان فیکس شده. امیدوارم که هر کی دوست داره بتونه بیاد. ببینین من چه بچه پروئی‌ام که با این اوضاع و احوال می‌خوام که حتماً سر قرار بیام! دیگه شماها بی‌انصافی نکنین و سعی کنین به قرار برسین دیگه!

صحرا جون تو وبلاگ‌ش یه بازی انجام داده که ازش خوشم اومد و گفتم بذار منم تو این بازی شرکت کنم:  

1-        دلیل انتخاب اسم وبلاگ؟

توی پست اول‌م به نوعی دلیل انتخاب اسم وبلاگ‌م رو توضیح دادم:

«راستش ورود من به دنیای مجازی آخرین راه حلی بود که به نظرم رسید. راه حلی برای درمان پرحرفی‌های من!

خوب یا بد نمی‌دونم. آخه من عادت دارم همه اتفاقاتی که در طول روز برام می‌افته (از سیر تا پیاز!) رو برای اطرافیانم (به خصوص دوستای نزدیک) تعریف می‌کنم.اونم با چه آب و تابی! تازه باید وقتی من دارم تعریف می‌کنم طرف مقابلم با دقت گوش بده و عکس‌العمل مناسب از خودش نشون بده!! وگرنه کلی سرخورده می‌شم

طفلکی دوستام روشون نمی‌شه بهم بگن که " اه بابا سرمونو خوردی بس که حرف زدی"

این بود که به فکر افتادم که با این وبلاگ و نوشتن حرفام توی اون، کمی از بار مزاحمتام کم کنم!! اونقدر همه چیز رو می‌نویسم تا کاملاً تخلیه بشم و یه نفس راحت بکشم

البته خودمونیما، من که می‌دونم دوستام از اینکه من داستانای روزمرگی‌های زندگی رو اونقدر با آب و تاب براشون تعریف می‌کنم کلی هم سرگرم می‌شند و بعد از این حتماً کلی حوصلشون سر می‌ره ولی خوب این هم به امتحانش می‌ارزه.

 البته یه احتمال دیگه هم وجود داره . اینکه من هم اینجا بنویسم و هم دوباره همچنان سر اونا رو بخورم !! دیگه واویلا....چه شود .خداییش چونه رو حال می‌کنین!!!»»

 

البته این دلیل و این حکایت مال حدود 6 سال پیشه. الان دیگه اصلاً اینجوری نیستم. یعنی خیلی اهل پرحرفی واسه دوستان‌م نیستم. در واقع اینجا می‌نویسم تا انگار با کسی درد دل کرده باشم و علاوه بر اون جایی باشه برای ثبت خاطرات زندگی‌م! اما هچنان اسم وبم رو دوست دارم.

2-       دلیل انتخاب اسم مستعار؟

اسم‌م مستعار نیست. اسم خودمه. که البته الان از اینکه از روز اول با اسم واقعی خودم و همسرم و دخترم اینجا نوشتم یه جورایی پشیمون‌م. چون به راحتی قابل شناسایی و ردگیری هستم! از اونجایی که اینجا من اغلب روزمره‌های زندگی‌م رو می‌نویسم خوب از اینکه به راحتی هم شناسایی بشم خیلی حس خوشایندی ندارم. فقط نمی‌دونم شش سال پیش این عقل ناقص من چرا به این موضوع اصلاً توجه نکرده بود؟!!!!

3-        پنج وبلاگی که می‌خونم؟

خوب راستش از وقتی به قول خانوم خانوما تیکنولوجی پیشرفت کرده و من از وجود پدیده‌ای به نام گوگل ریدر خبردار شدم، هر روز اول از همه به اون سر می‌زنم و با توجه به اینکه صبح قبل از شروع رسمی کار تو اداره توی اداره هستم تقریباً همه وب‌های آپ شده دوستان رو می‌خونم. البته باید بگم که اغلب تو خوندن همین وب‌های آپ شده اولویت‌م خوندن این وبلاگ هاست:

یه عاشقانه‌ی آرام : وبلاگ خواهریم که یه زمانی یه روح تو دو بدن بودیم و به جبر زندگی و روزگار الان یه کم از هم دوریم...

افسانه من: دوستی که ندیده؛ خودش و نوع اندیشه و تفکراتش (آنچه که از نوشته‌هاش برمی‌آد) برام خیلی دلچسبه. از صمیم قلب دعا می‌کنم خدا حاجتش رو برآورده کنه و به همه آرزوهای ریز و درشتش برسه...

یادداشت‌های صحرا: که فراز و نشیب‌های زندگی‌ش رو صادقانه روایت می‌کنه... راستش کشش اصلی وبش برای من، وجود همین صداقت و ساده بودن‌شه.  البته باید بگم که یه جورایی دلم واسه عروسای آینده‌ش می‌سوزه... فکر کنم از اون مادر شوهراست! ضمناً یه کم هم بدقوله!

«ناگفته‌های من و تو» و «هدیه ناب خدا»: یکی از دوستان مجازی که الان برای هم دوستان واقعی هم هستیم. دوست نازنینی که به خاطر اشتباه یه دکتر بی مسئولیت الان چند ماهیه که روزهای سخت بیماری رو پشت سر گذاشته و خدا رو هزاران بار شکر که به روزهای سلامتی نزدیک‌ و نزدیک‌تر می‌شه.

زیر گند کبود... یکی بود یکی نبود: یه خانوم خانومای شیطون. نکته‌ای که تو نگاه اول از دیدن این دوست مجازی تو ذهنم شکل گرفت شیطنت و نگاه خاص‌ش بود. روحیه‌ش رو دوست دارم. با اینکه خیلی پرکار و فعاله و گاهی هم با مشکلات زندگی درگیره اما لبخند رو همیشه رو لباش می‌بینی...

خوب من کلی وب دیگه رو هم می‌خونم  (لینک‌های کنار وبلاگ) که تو این 5 تا جا نشد. مثل مرحوم پرسه (مدتیه صاحبش درش رو تخته کرده و من اون یکی وبش رو که بخش نظراتش غیر فعاله رو هم می‌خونم اما همچنان منتظرم وبش رو دوباره احیا کنه، ضمناً خیلی هم دختر گلی‌یه. اونقدر دوست دارم یه روز بشه با اهل و عیال هوار شیم خونه‌شون! اما کی خدا می‌دونه!!!!) آرتین مسافر کوچولوی ما (عاشق نظرات و توصیه‌های تخصصی‌ش هستم) ، یک دالیا یک زندگی، دخترم سارا، یادداشت‌های نهال (دخترش امسال دانشگاه قبول شد و یه وبلاگستان رو از چشم انتظاری درآورد)، هوای تازه (که خیلی دوستش دارم . هم خودش و هم دخمل ناز و شیرینش‌ رو)، آسمان آبی (چون داستان‌های قشنگ و اغلب عشقولانه‌ای رو روایت می‌کنه )، خاطرات با هم بودنمان (خیلی دوست با محبت و خونگرمیه... ضمناً خیلی هم ناز و خوشگله. اینو گفتم تا یادآوری کرده باشم که من همچنان هیز ممد تشریف دارم!!!) من از این دنیا چی می‌خوام، قصه‌های زن و زندگی (عاشق روایت‌هاش از اتفاقا و خاطرات زندگی‌ش هستم...قلمش بی نظیره) ، عدسک، شکوفه بهار نارنج، شیرین و زندگی، پوپک، دختری در مزرعه، بانوی مهر، آقا گلی و خانوم گلی (زندگی رمانتیک و عشقولانه‌شون رو دوست دارم) ، بیا دنیا بسازیم، ققنوس (می‌میرم واسه چشمای ناز پسمل خوشگلش)، لیدی جین، من و نی‌نی گولی (دوستی که یه بار بیشتر ندیدمش ولی حس می‌کنم یه عمره که می‌شناسمش)، یادداشت‌های قایمکی من (من کشته مرده رفت و آمدش بین تهران و تبریزم! همچنین اون پسمل نازش که دقیقا با دینا همسنه!)...  ای بابا ماشالله این فهرست تمومی نداره ... اگه کسی جاموند شرمنده اخلاق ورزشی‌شم!

4-       پستی که همۀ عقایدم رو توش نوشتم؟

خوب راستش تا جایی که ممکنه سعی می‌کنم عقایدم رو تو پستام ننویسم. آخه آدمای بی‌جنبه زیادن و من یکی دوبار چوب نوشتن همون چند تا مطلب کوتاه رو هم خوردم. اینه که دیگه در این خصوص کلاً بی‌خیال شدم!

5-       مشکلی که با کمک بچه های وب حل شد؟

یه چند باری از دوستان وبلاگی نظر و مشورت خواستم . با اینکه اینجا ماکزیمم روزی 200-300 تا بازدید بیشتر نداره ولی انصافا کمک‌های خوبی دریافت کردم. مثل درخواست برای شماره مشاور خوب، مدل لباس مجلسی بار.داری (عروسی خواهر کوچیکه دینا رو باردار بودم!)، سوالات پزشکی، مشاوره در مورد رفتارهای دینا و ...

6-        دعوت؟

منم مثل اکثر دوستان از هر کی که از این بازی خوشش اومده دعوت می‌کنم که این بازی رو انجام بده.

نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak