Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> مادر و دختر... - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

 

به نسبت اونچه که فکر می‌کردم، برخورد دینا تو محیط اداره خیلی خیلی خوب بود... البته نباید حضور مؤثر دو تا از همکارا (منشی‌ها) رو نادیده گرفت. خوشبختانه این دو تا دیروز کارشون سبک بود و عمده وقتشون رو به دینا اختصاص دادن. یکی‌شون که در همون بدو امر به دینا کادویی داد و اون یکی هم بردش پشت میز خودش و کلی باهاش بازی کامپیوتری و بازی مورد علاقه دینا- قصه به همراه نقاشی- کرد. جوری که اونقدر دینا بهش علاقمند شده بود که دیگه حتی منم نمی‌خواست! موقع خداحافظی بساطی داشتیم! می‌گفت نریم! طفلک این همکارامون در قالب یه بازی دزد و پلیس و کشیدن نقاشی اون روی کاغذ، دینا رو راضی کرد که مثلاً با آسانسور بریم پایین و اون حواس نگهبان رو پرت کنه تا دینا بتونه یواشکی بره و سوار ماشین بشه و از اینجا فرار کنه!

آخه نه که موضوع بازی کامپیوتری یه جورایی دزد و پلیس بازی بود؛ این بود که حسابی دینا تو این نقش فرو رفته بود و ول کن نبود!

خلاصه که تو پارکینگ می‌گفت: پس خاله کو؟! اون چرا نمی‌آد تو ماشین ما؟! خوشبختانه اونقدر خسته بود که زودی تو ماشین خوابش برد!

مدیرمون دیروز آخر وقت می‌گفت: شما می‌خواین برو خونه، دینا انگار با خانوم... خیلی اخت شده!

اون یکی می‌گفت: خانوم ... رو هم باید با خودتون ببرین خونه!

یکی از همکارای آقا هم به شوخی می‌گفت: این بچه لابد محبت ندیده که اینجوری شیفته محبت خانوم ... شده!!!!! یه کم به این بچه محبت کنین!

گفته بودم که دینا وقتی یه نفر باب دلش باهاش بازی کنه و حسابی دل به دلش بده، خیلی خیلی باهاش جور می‌شه. دیروز خانوم... کاملاً نقش عمه جون و خاله جونش رو براش ایفا کردن و حسابی هم بهش خوش گذشت! جوری که تو ماشین که نشستیم گفت: مامانی دوباره کی منو می‌آری سر کار!؟

امروز صبح همین‌جوری که لبه تخت نشسته بودم و جوراب‌م رو می‌پوشیدم، چشم‌م افتاد به کتاب‌خونه و کتاب « مادر و دختر»* . برش داشتم و یه ورقی زدم... این کتاب رو یکی از دوستان وقتی دینا به دنیا اومده بود بهم هدیه داده بود. همون روز اول همش رو خونده بودم اما دیگه وقت نشده بود دوباره بخونم‌ش. این کتاب – یا بهتره بگم کتابچه- یه سری نکات و جملات کوتاه در خصوص بهبود رابطه بین مادر و دختره... (البته ورژن مادر و پسرش هم موجوده) بعضی‌هاش خیلی جالب و حاوی نکات ریزن... حالا اینجا چند تا از جملات‌ش که به نظرم جالب‌تر اومدن رو براتون می‌ذارم:

-          فکر نکن اگر او سرکشی کند، گریه کند یا تو را متهم کند، یعنی کارت را اشتباه انجام داده‌ای. در حقیقت این علائم اغلب به این معنی است که داری کارت را درست انجام می‌دهی!

-          اجازه بده صورت‌ش را با لوازم آرایش‌ت آرایش کند، گوشواره‌هایت را به گوش کند و با کفش‌های پاشنه بلندت راه برود. اما به او یادآوری کن که نباید بیرون از خانه آرایش کند تا زمانی که به او اجازه‌ی این کار را بدهی!

-          گاهی او را با خودت به سر کار ببر! به این ترتیب او می‌بیند که چه می‌کنی. اجازه بده کمکت کند. با این کار احساس مهم بودن می‌کند!

-          توجه داشته باش بازی و صحبت با دخترت از نظافت خانه و آماده کردن شام مهم‌تر است!

-          مطمئن شو او و پدرش زمانی را با هم سپری می‌کنند. آن‌ها به هم نیاز دارند!

-          هرگز با او لجبازی نکن! با این کار به او آموزش می‌دهی این رفتار را داشته باشد!

-          پیوسته او را در آغوش بگیر!

-          درک کن که ممکن است دخترت سلیقه‌ای بهتر از تو داشته باشد!

خوب دیگه فکر کنم بسه! کپی رایت رو دارم نقض می‌کنم! راستش به نظرم همه جملات این کتاب زیبا و قابل تأمل هستند. به خودم قول دادم دوباره نزارمش کنار تا سه سال بعد! باید هر از گاهی یه نگاهی بهش بندازم!

*کتاب مادر و دختر، نوشته ملیسا هریسون، هری اچ هریسون. جی آر ترجمه‌ی الهام آرام نیا و شمس‌الدین حسینی

نوشته شده در سه‌شنبه ٢ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak