Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> در حسرت گذشته‌ها... - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

 

خوب خوب خوب!

به سلامتی ماه رمضان هم از راه رسید...

هر چند من امسال نمی‌تونم روزه بگیرم و میدونم که لحظه پخش دعای ربنا دلم آتیش می‌گیره و با خودم می‌گم کاش منم روزه بودم! عاشق لحظات دم افطار و دعاهای قبل از افطارم!

برای من ماه رمضون یادآور دوران بچگی‌مه! خونه مامان اینا! سفره‌ای که با شور و حرارت دم افطار پهن می‌شد و ما شکموها هم هنوز اذان نگفته همه دور سفره جمع می‌شدیم و منتظر صدای اذون لحظه‌شماری می‌کردیم! یادمه فقط من بودم که واسه محکم‌کاری صبر می‌کردم اذون تموم بشه و بقیه با شنیدن الف الله‌اکبر شیرجه می‌زدن به نون و پنیر و چایی و .... البته باید اعتراف کنم که منم اخیراً طاقت‌م کم شده بود و همون اوایل اذون افطار می‌کردم!

می‌دونم که خیلی بده آدم روزه‌دار همه‌ش تو فکر خوراکی باشه و به افطار فکر کنه! اما دروغ چرا!؟ من همه‌ش (از همون بچگی) تو ذهنم مروز می‌کردم که افطار شد چیا رو بخورم! البته با خوردن یکی دو لقمه اون عطش می‌خوابید و دیگه میلی به خوردن اون لیست بلند بالا نداشتم! و دوباره فرداش روز از نو و روزی از نو!

چقدر سفره افطار خونه مامان اینا صفا داشت! خوب ما یه خانواده پر جمعیت بودیم و فکر کنم همین موضوع این صفا رو دو چندان می‌کرد. هر چند که دیگه الان دخترا همه رفتیم خونه بخت و دیگه سفره افطار مامان اینا مثل قدیما شلوغ پلوغ نیست!

سحری‌ها رو هم خیلی دوست داشتم! طفلی مامان کلافه می‌شد تا یکی یکی ما رو بیدار کنه و بشونه پای سفره! اینو بیدار می‌کرد و می‌رفت سراغ اون یکی، اولی دوباره خوابش برده بود!!! داداشا که رسماً دو دقیقه آخر می‌اومدن و با چشمای بسته سحری می‌خوردن!

از وقتی ازدواج کردم و ماه رمضون رو تو خونه خودم تجربه کردم، همه‌ش دم افطار و سحر دلم می‌گیره! یاد قدیما و اون روزا می‌افتم و دلم اون سفره شلوغ پلوغ رو می‌خواد! وای که سال اول چقدر جلوی خودم رو می‌گرفتم تا گریه‌م نگیره!

بابا رضایی به خاطر مشکل ریه‌ای که دو سال پیش پیدا کرد از روزه گرفتن منع شد. منم پارسال (بعد از دو سال روزه‌خوری بابت شیر دادن دینا!) اصلاً سحرا بیدار نمی‌شدم و آخر شب یه چیزی می‌خوردم . آخه آدم به شوق دور هم بودن سحری میل‌ش می‌شه! سحری تنهایی هیچ مزه‌ای بهم نمی‌داد! افطار هم یه چیز کوچولو می‌خوردم و منتظر می‌شدم تا سه تایی شام بخوریم. اینه که اصلاً ماه رمضون پارسال بهم نچسبید.

حالا امسال هم که کلاً تعطیلیم!

خوش به حال اونایی که هنوز دارن ماه رمضون رو تو خونه پدر و مادرشون تجربه می‌کنن! قدرش رو بدونین! فردا تو خونه خودتون مطمئناً شما هم حال و روز منو خواهید داشت! ضمناً موقع سحری اینقدر ماماناتون رو اذیت نکنین و زود پاشین. اصلاً یه چند روز شما سحر زودتر پاشین و سفره رو آماده کنین! آی به مامانا مزه می‌ده!

راستی! دم افطار و سحر ما تحریمی‌ها رو هم از دعای خیرتون فراموش نکنین ها!

نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak