Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> اعتراف! - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

 

شنیدین که می‌گن عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!

خوب شده حکایت ما!

قطع شدن فا.رسی و.ان- چه توسط پا.رازیت‌های دو.لت کر.یمه و چه به خاطر اشکالات فنی و دلایل مالی خود شبکه یا هر دلیل دیگه‌ای- خیلی به نفع ما و به خصوص دینایی تموم شده.

خوب راستش خودمون اونقدر محتاد(!) شده بودیم که نمی‌تونستیم ترکش کنیم (تازه فهمیدیم طفلی آدمای محتاد چی می‌کشن و واقعاً دست خودشون نیست که نمی‌تونن ترک کنن!!!!) و تقریباً یه دو سه ساعت مفید از وقت بعد از ظهرمون رو (اکثراً به اتفاق دینایی) به خودش اختصاص می‌داد! اما حالا این وقت شده واسه خودمون و رسیدگی به خودمون (بویژه دینایی) .

بی‌اغراق می‌تونم بگم میزان عصبی شدن و نق‌نق‌های دینایی خیلی کم شده! البته هنوزم بهانه‌گیری‌های خاص خودش رو داره و دائم آویزونه، اما اگه دو سه هفته پیش 100 درصد بود الان شده 30 درصد!

با اینکه هفته‌های قبل هم خیلی باهاش بازی می‌کردم و دائم ور دلش نشسته بودم اما اینکه الان عامل سومی این ارتباط رو مختل نمی‌کنه، خیلی اوضاع بهتره...

رضا هم به این موضوع معترفه! در حالی که جفتمون کلی از ابراز این واقعیت شرمنده می‌گشم اما هی بهم می‌گیم انگار با قطع شدن این کانال، اخلاق دینا خیلی خیلی بهتر شده...

از همه مهمتر اینکه الان دو هفته‌ای می‌شه که شب تو خواب جیش نکرده! نسبتاً آروم تا صبح می‌خوابه! برای اون قضیه دستشویی رفتن قبل از خواب هم یه راهکار پیدا کردم که فعلاً خوب جواب داده:

دینایی عاشق جمله‌های آهنگینه! وقت خواب که می‌شه بهش می‌گم:

-          دینایی وقت چیه؟

-          جیش و بوس و بوس و بوس و لالا! (عاشق قسمت بوسه!)

-          آفرین ولی یه چیزی‌ش جا افتاد!

-          چی‌ش؟!

-          مسواک، جیش، بوس، لالا!

-          نه مسواک، جیش و بوس و بوس و لالا!

سرتق خانوم با هر ترفندی شده می‌خواد از زیر مسواک زدن در بره! منم چون می‌ترسم ازش فراری بشه تا جایی که می‌شه با مدارا سعی می‌کنم تشویق‌ش کنم اما اگه راضی نشد اصرار هم نمی‌کنم (خودمم نگرانم که آیا کارم درسته یا باید در این مورد سفت و سخت باشم؟!) اما با رضایت تمام راضی می‌شه بره جیش کنه و بعدم بوس و کتاب و لالا!

خوب هر چی فکر می‌کنم می‌بینیم من که موقع دیدن سریال‌های فا.رسی و.ان (من فقط دو تا سریال -در جستجو.ی پد.ر و سفر.ی دیگر- رو می‌دیدم نه همه رو ) حتما یه سرگرمی هم برای دینا می‌ذاشتم. مثلاً سی دی تو لب‌تاپ یا خمیر بازی یا هر چیزی که سر اونم گرم باشه. اما از اونجایی که دینایی همیشه همه چیز رو شش‌دانگ می‌خواد، دلش می‌خواسته وقتی اون داره بازی می‌کنه منم شش دانگ حواسم پیش‌ش باشه.

جدیداً وقتی داره باهام حرف می‌زنه یا چیزی رو بهم نشون می‌ده سریع برمی‌گرده به چشمام نگاه می‌کنه تا مطمئن بشه من با چشمام نگاش می‌کنم و فقط گوش نمی‌دم! یعنی نگاه منو هم می‌خواسته که موقع دیدن اون سریالا این نگاه به چیز دیگه‌ای اختصاص داشته!

اما نکته‌ای که علارغم بهتر شدن دینا خیلی ذهنم رو درگیر کرده و دلم بابت‌‌ش شور می‌زنه اینه که دینا خیلی به ندرت با خودش بازی می‌کنه (شاید در طول روز ماکزیمم نیم ساعت) حتماً باید همیشه پیش‌ش بشینی و اکثراً بازی‌های مشترک بکنیم یا شاهد بازی‌ش باشیم! این وابستگی‌ش خیلی شدیده! گاهی سعی می‌کنم کمی ازش کم کنم اما منجر به بهانه‌گیری و نق‌زدنش می‌شه!

از شانس بد، دوباره گرایش‌ش نسبت به رضایی کمتر شده و بیشتر به من آویزونه! خوب طبعاً با توجه به اینکه چیزی کمتر از 3 ماه به تولد داداشی‌ش مونده، این خیلی منو نگران می‌کنه! خودم فکر می‌کنم رضایی باید تلاش بیشتری برای بهبود رابطه بکنه، که خوب راستش خیلی نمی‌کنه! یعنی یکی دوبار می‌ره سمت دینا اما وقتی دینا ردش می‌کنه، تلاش چندانی برای دور زدن این حصار نمی‌کنه! گاهی با مداخله من ارتباط خوبی شکل می‌گیره اما باز که رضا حواس‌ش به تی‌وی پرت می‌شه دینا می‌آد سراغ من و دیگه راضی نمی‌شه که رضا همبازی‌ش بشه!

گفتم که: دینا یه همبازی شش‌دانگ می‌خواد! نه یه اپسیلن کمتر!

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak