Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> آخر هفته‌ای سخت! - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

 

من کلاً عاشق هر گونه تعطیلی و آخر هفته و سرکار نرفتنم! البته اکثر قریب به اتفاق خانوما خصوصاً مامانا همین حس رو نسبت به روزهای تعطیل تقویمی و غیر تقویمی دارند!

اما این پنجشنبه و جمعه خیلی بهم سخت گذشت...

دلیل اصلی‌ش هم پنجشنبه شب و دینا بود! بچه‌م حالش خوب بودها! یه دفعه از ساعت 2 نیمه شب با جیغ و گریه و تلاطم زیاد از خواب پرید و در حالی که یه دستش روی گوش چپ‌ش بود هی داد می‌زد آی گوشم! گوشم رو خوب کن!

خداااااااایا! این دیگه چی بود؟ گوش درد؟! اونم در حالی که دینا نه تب داشت و نه علامت خاص دیگه‌ای! البته هنوز یه کم (خیلی کم) گلو درد داشت اما نه در حدی که حتی بخواد دارویی بخوره. پس این درد یعنی چی؟

یه دفعه هجمه‌ای از دلشوره و اضطراب و انواع و اقسام بیماری‌های ناجور اومد تو ذهنم! یادم اومد که وقتی یه بار سرما خورده بود و برده بودمش پیش دکترش بهم گفت: اینا همه علائم یه سرما خوردگی ساده‌ست و هیچ دارویی لازم نداره فقط رژیم غذاییش رو رعایت کنین! اما اگه گوشش درد گرفت حتماً حتماً بیارینش! چون علامت عفونته!

خااااااااااک بر سرم! یعنی تا این حد عفونت تو بدنش بالا رفته که زده به گوشش! اما پس تب‌ش کو؟ پس عفونت گلوش کو؟! پس سرفه‌ش کو؟!

نکنه اصلاً این چیزها نیست و اوریون گرفته؟! پس باز چرا تب نداره؟ چرا گلو درد نداره؟ چرا گلوش و کنار گوشش تورم نداره؟! چراااااااااااااااااا؟!

بچه‌م تا کمی درد آروم می‌گرفت خوابش می‌برد و بعد از دقیقاً 45 دقیقه دوباره با شروع درد متلاطم می‌شد و با جیغ از خواب می‌پرید!

هر کاری هم می‌خواستم بکنم نمی‌ذاشت بهش دست بزنم! حتی عمه جونش هم خونه‌مون بود اما با گریه ا.ون رو هم از اتاق بیرون می‌کرد. نه می‌ذاشت بغل‌‌ش کنم! نه دست به گوشش بزنم ...نه هیچی... بهش می‌گفتم مامانی شربت بیارم بدم تا خوب بشی؟ دوباره جییییییییییییییییغ که نمی‌خوام!

ساعت شد 5 و نیم صبح . اینبار که دوباره با جیغ پا شد و ضجه می‌زد که گوش‌‌ش رو خوب کنم دوباره گفتم:

-          مامانی یه شربت مسکن هست که زودی خوب‌ت می‌کنه! یه قاشق ازش بهت بدم؟!

-          (بچه‌م از شدت درد دیگه تسلیم شد) باشه بده!

بدو رفتم و براش یه قاشق شربت استامینوفن آوردم. شربت رو که خورد دردش هم فروکش کرده بود. این بود که دوباره دراز کشید و خوشبختانه دیگه دور بعدی درد نیومد سراغش و تا ساعت 10- 11 صبح خوابش برد.

نیمه شب اونقدر مستاصل شده بودم که دلم می‌خواست هر چه زودتر ببریمش بیمارستان! اما خودم هم می‌دونستم که اون وقت شب نه دکتر درست حسابی هست و نه درمان درست و حسابی! باید تحمل می‌کردم تا صبح! اما آخه بدبختی این بود که صبح هم خبر از دکتر مورد اعتمادی نبود! ای خدا! چرا من نباید یه شماره از یه دکتر مطمئن داشته باشم که با خیال راحت بتونم در مواقع اضطرار ازش کمک و راهنمایی بخوام! اونم در مورد بچه که موردش خیلی خیلی حساس‌تر از آدم بزرگاست!

دکتر خودم (زنان) هم شماره موبایلش رو بهم داده و هم بیمارستان‌هایی رو که وقتی مطب نیست بتونم اونجا پیداش کنم! اما دکتر دینا فقط تو وقت مطب میشه باهاش تماس گرفت و دیگر هیچ! الان‌م که خیر سرش از 3 تیر تا 13 شهریور معلوم نیست کجا گم و گور شده!

خدا رو شکر دینا از خواب که پا شد دیگه نه دردی داشت و نه مورد دیگه‌ای! ای خدا! پس این دیگه چی بود؟!

وقتی تو نت سرچ کردم به این مورد برخوردم که خیلی با شرح حال و علائم دینا همخوانی داشت:

"در کودکان گوش درد اغلب بعلت تجمع مایع و فشار پشت پرده گوش ایجاد می شود،در ناحیه ای که گوش میانی نامیده می شود. گوش میانی توسط یک لوله باریک -شیپور اُستاش -به کانال بینی وصل می شود. شیپور اُستاش در حالت طبیعی مایعات را از گوش میانی خارج کرده و به متعادل نمودن فشار گوش طبیعی کمک می کند. سرماخوردگی یا آلرژی بعلت التهاب یا تجمع مایع ممکن است شیپور اُستاش را مسدود نماید.این امر در کودکان کوچک شایعتر است زیرا شیپور اُستاش در آنها کوتاهتر و افقی تر است.وقتی شیپور استاش بسته شود،جریان طبیعی مایع از گوش میانی متوقف می شود.مایع شروع به جمع شدن می کند ،که ممکن است سبب گرفتگی،درد،کم شدن شنوایی،و عفونت گوش شود.

داروهای مسکن بازاری،مثل استامینوفن یا بروفن،می توانند برای گوش درد کودکان یا بزرگسالان مفید باشند.(به کودکان آسپرین ندهید)."

 

جمعه بعد از ظهر اونقدر دلم گرفته بود که بیا و ببین! انگار در و دیوار خونه داشتن بهم نزدیک می‌شدن و می‌خواستن لهم کنن! نمی‌دونم چرا چند وقته همه‌ش حس دلشوره دارم. همه‌ش تو دلم رخت می‌شورن! دیروز بعد از ظهر هم یکی از اون روزهای رخت شوری بود!

تازه یه دفعه بی‌مقدمه، هوس کیک بی.بی هم کردم! طفلی رضایی گفت پاشو بریم یه دور بزنیم. کیک هم می‌خریم. دینا رو هم یه پارکی ببریم.

از خونه که دراومدم خیلی بهتر شدم. انگار دلم هوای بدون سقف می‌خواست!

جاتون خالی چقدر کیک‌ش چسبید. من که دو تا برش گنده ازش خوردم! لامصب هیچ کیکی به خوشمزگی کیک این قنا.دی نیست!

خوشبختانه دیشب دینایی تا صبح خیلی راحت و آروم خوابید و نه از درد گوش خبری بود و نه از تلاطم‌های بین خواب شبانه (که مدتیه دینا دچارش شده).

حس می‌کنم دینا در مقابل قوانینی که براش وضع کردیم خیلی مقاومت می‌کنه و پذیرش‌ش براش خیلی سخته! وقتی از یکی از این قوانین کوتاه می‌آیم آنچنان حس رضایتی داره که آدم رو برای ادامه رعایت اون قوانین متزلزل می‌کنه!

قوانین مثل:

-          غذا خوردن فقط سر میز غذا، و به همراه خانواده!

-          جمع شدن میز غذا بعد از ساعت صرف غذا! (اگه کسی غذاشو نخوره دیگه خبری از غذا نیست!)

-          دیدن سی‌دی فقط تو ساعات بعد از ظهر و قبل از تاریک شدن هوا!

-          خوندن دو تا کتاب و تعریف کردن یه قصه موقع خواب!

-          خوابیدن توی تخت!

بعضی شبا بابت اینکه از قوانین کوتاه نیایم دینا با عدم رضایت خوابش می‌بره و به عینه می‌بینم که شب ناآرومی رو صبح می‌کنه! مثلاً دو تا کتاب و یه قصه که تموم شد می‌گم شب به خیر و می‌خوابم (البته در طول روز خوندن کتاب محدودیتی نداره و هر چقدر بخواد براش می‌خونم! ولی موقع خواب نه! چون اگه به دینا باشه همه کتابخونه‌ش رو می‌آره تا موقع خواب براش بخونم!) اما اون از این وضع ناراضیه وئ ولش کنی می‌گه 4 تا کتاب دیگه هم برام بخون! اما در مقابل مقاومت ما اونم ناچار به تسلیم میشه اما بدون رضایت و با نق‌نق!

در مورد غذا خوردن و سی‌دی دیدن همه همینطور!

واقعاً نمی‌دونم چیکار کنم؟!

 از یه طرف می‌دونم که باید بابت کارهاش و خواسته‌هاش براش محدودیت بذاریم و سر حرف‌مون وایسیم! از طرفی هم می‌بیینم اصرارمون سر این محدودیت‌ها باعث شده که اکثر روزا و شب‌ها دینا ناآروم باشه و چه بسا قسمتی از لجبازی‌ها و نق‌زدن‌هاش هم به همین کشمکش‌ها برمی‌گرده!

آیا باید کوتاه بیام؟!

آیا باید برای یه مدت کوتاه تغییر رویه بدم و دل به دلش بدم؟! و منتظر نتیجه‌‌ش بشینم؟!

خیلی خیلی دلم می‌خواست یه مشاور خوب و آگاه دم دستم بود تا تو این قضیه بهم کمک کنه! اما می‌دونم مشاور خوب و کسی که فقط برای نسخه‌های تئوریک نپیچه و از روی کتاب و تئوری برام حرف نزنه به این سادگی‌ها پیدا نخواهم کرد!

نوشته شده در شنبه ٩ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak