Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> فقط یک ماه تا سه سالگی... - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

 

خدا رو شکر تب دینا خیلی کمتر شده. اما دیشب باز یه کمی داغ بود! البته مشکل قی چشماش خصوصاً صبح‌ها وقتی از خواب بیدار می‌شه همچنان هست! علت اصلی‌ش هم اینه که نمی‌ذاره براش قطره بریزم و فقط پرستارش می‌تونه اینکار رو بکنه! اونقدر دیروز دلم می‌خواست زنگ بزنم پرستارش بیاد تا قطره چشم‌ش رو بریزه که نگو! ولی حیف نمی‌شد! طفلی روز تعطیلی‌‌ش بود!

شب نیمه شعبان سالگرد تولد قمری دینا گلی هم محسوب می‌شه! یعنی دیروز دینا (با احتساب سال قمری) سه ساله شد!

اما تا سالگرد تولد شمسی دینا، دقیقاً یک ماه دیگه باقی مونده! یعنی وسط وسط ماه رمضون!

پارسال یه چند روزی تولدش رو زودتر گرفتیم که به ماه رمضون نخوره! اما دیگه امسال نمی‌شه! در نتیجه همون حول و حوش تولدش رو می‌گیریم!

دینا خانوم ما داره سه ساله می‌شه! الان یه هو دلم خواست یه تصویر نسبی از دینای سه ساله اینجا ترسیم کنم:

پیشرفت‌های این روزهای دینا گلی:

1-      با کمک پرستارش حدود 30 تا شعر جدید یاد گرفته و ظرف 10 دقیقه همه‌ش رو براتون می‌خونه!

2-      علاقه وافری به سرودن شعر و گفتن جملات آهنگین داره! خیلی هم با دقت وزن و آهنگ (قافیه) شعر رو رعایت می‌کنه!

3-      تقریباً واضح و سلیس و بدون غلط حرف می‌زنه و گاهی هم غلط‌های گفتاری ما رو می‌گیره!

4-      خیلی حواسش به مکالمات و صحبت‌های اطرافیانه! گاهی اوقات از سرعت عمل و دقت‌ش تو گرفتن مطالب در عجب می‌مونیم!

5-      بعضی اوقات کلماتی از خودش اختراع می‌کنه که در نوع خودش خیلی بامزه‌ست! دیروز مثلاً داشت خونه رو گردگیری می‌کرد. بعدش اومد و گفت: مامانی همه جا رو تمیز کردم. هیچ‌جا بوی نامطبوع نمی‌ده. الان همه جا بوی با مطبوع می‌ده!

6-      عاااااااااااااااشق حمام و آب‌بازیه! از صبح تا شب تو حموم و آب باشه سیر نمی‌شه! جدیداً که حموم تنهایی رو هم تجربه کرده!

7-      تو جمع بزرگترها هم که باشه جوری رفتار می‌کنه که نظر طرف رو به خودش جلب می‌کنه و تازه یه جورایی جمع رو هم مَنیج می‌کنه! حتی اگه اون جمع دو تا دختر 19- 20 ساله باشه! همچین براشون برنامه می‌ریزه و ازشون دعوت به همکاری می‌کنه که بنده خداها نه نمی‌تونن بگن و هِلک و هِلک دنبال سر ایشون راه می‌افتن! فکر کنم این حس رهبری‌ش به عمه جونش رفته!!!

8-      اعتماد به نفس‌ش خیلی خوبه! تو جمع‌های غریبه، تقریباً به راحتی صحبت می‌کنه و براشون شعر می‌خونه! حتی برای پیرمرد نشسته روی نیمکت پارک!

9-      نقاشی‌ش خوب بود خوب‌تر هم شده. خصوصاً رنگ‌آمیزی کردن‌‌ش به نسبت هم‌سناش خیلی عالیه. خیلی کم از خط بیرون می‌زنه! فقط بدی‌ش اینه که تو این مورد هم حسابی بی‌حوصلگی به خرج می‌ده و خیلی سریع می‌گه دیگه خسته شدم! بقیه‌ش رو تو رنگ کن!!!!!!!!

10-   خیلی تنوع‌طلبه! البته این هم براش حسنه و هم عیب!

اخیراً دینایی یه رفتار عجیب – در واقع بیشتر نامطلوب-  از خودش بروز می‌ده اینه که کارهایی رو که با اصرار از حدود یه سال و نیمگی خودش انجام می‌داد، این روزا می‌خواد ما براش انجام بدیم.

پس‌رفت‌های این روزهای دینای سِرتق:

1-      از وقتی تونست قاشق رو تو دستش بگیره و دلش می‌خواست خودش غذاش رو بخوره، این اجازه رو بهش دادیم که حتی با وجود کثیف‌کاری و ریخت و پاش زیاد، خودش اینکار رو بکنه! حالا این روزا اصرار می‌کنه که شما غذام رو بدین! من خسته می‌شم!!!!!!!!!!!!!! به طور کلی این عسل بلا همیشه خسته‌ست!!!! (این ورژنش هم فکر کنم به دائی کوچیکه‌ش و بابا رضایی‌ش رفته!!!)

2-      اوایل که تازه راه افتاده بود دوست داشت کسی دستش رو نگیره و بذاره خودش راه بره! این روزا تا می‌آیم یه ذره پیاده راه بریم سریع می‌گه بغلم کن! من خسته می‌شم!!!!!!!!

3-      تا می‌تونه جیش‌ش رو نگه می‌داره و از دستشویی رفتن امتناع می‌کنه! داره جیش‌ش می‌ریزه ولی بهش می‌گیم بریم دستشویی می‌گه ندارم!!!!!!!!!!!!!!!!

4-      اوایل صبح‌ها و شب‌ها با علاقه مسواک می‌زد اما الان چی بشه و چقدر خوش خوشانش باشه که اینکار رو بکنه!

5-      تا سن دو سال و نیمگی توی ساختمون جزو آرومترین بچه‌ها به حساب می‌اومد و کسی گریه اونو نشنیده بود! اما الان به بچه نق‌نقو و جیغ جیغوی ساختمون معروف شده!

6-      مدتی بود که رابطه‌ش با رضایی خیلی خوب شده بود. اما این روزا تا رضا می‌آد پیش‌ش تا من به کارام برسم جیییییییغ می‌زنه که بررررررررررررررررررو! من مامانم رو می‌خووووووووووووووام! باید هر چه زودتر یه فکری به حال این موضوع بکنم وگرنه سه ماه دیگه اوضاع خیلی خیلی وخیم می‌شه!

7-      تا به پسرخاله‌ش می‌افته، هر چی حرف بد و بهانه‌گیری بده ازش یاد می‌گیره اما توجهی به رفتارهای خوب اون نداره که بلکه یه کمی هم از اوناش یاد بگیره! جملاتی مثل: می‌کُشمت! اصلاً من باهات قهرم! بی‌تربیت! می‌زنم تو کله‌ت! برو بچه پرو! و.... دروسی‌یه که این روزها حسابی با هم تمرین می‌کنن!

8-      این روزها بهانه‌گیری در حد اعلا! پرت کردن اشیاء در حد تیم ملی! کم طاقت بودن به وفور! در ایشون دیده می‌شه!

9-      اصلاً تو مرتب کردن اتاق و وسایلش هیچ همکاری نمی‌کنه! می‌دونین که! آخه بچه‌م خسته است!!!!!!

10-   تا کار بدی می‌کنه و بهش تذکر می‌دیم سریع می‌گه: دیگه قوووووووووووووووول می‌دم! اما دو دقیقه بعد دوباره روز از نو و روزی از نو!

خوب دیگه! حسابی کله پاچه دینا خانوم رو تو این پست بار گذاشتم!

اما گفتم بذار یه تصویری از دینای جیگر طلای در آستانه سه سالگی برای یادگاری هم که شده اینجا بذارم . امیدوارم که دینای در آستانه چهار سالگی رو فقط با پیشرفت ترسیم کنم و دیگه اثری از پسرفت‌ها توی اون پست نباشه!!!!

الان یاد این مثل افتادم: شتر درخواب بیند پنبه دانه!    گهی لپ‌لپ خورد گه دانه دانه!

نوشته شده در چهارشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak