Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> اولین تجربه حمام به تنهایی، عفونت چشمی و ... - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

 

بچه‌م دینا از دیروز صبح چشم راست‌ش متورم و قرمز شده و صبح که پا شد کلی قی کرده بود و بسته شده بود. شب‌ش که اومد بخوابه دیدم هی چشم‌ش پر اشک می‌شه و هی با دست پاک‌ش می‌کنه!

صبح تو اداره بودم که دیدیم پرستارش زنگ زد و گفت دینا که از خواب پا شده چشم راستش باز نمی‌شده از بس قی کرده بوده!!!!!!!!!!! با چایی تازه دم چشم‌ش رو شستشو داده تا بعد از ظهر که من رفتم خونه.

در رو که باز کردم دلم آتیش گرفت! بچه‌م یه چشم‌ش پف کرده و قرمز و نیمه باز شده بود! خاک بر سرم! زنگ زدم که از دکترش وقت بگیرم دیدم ای دل غافل! پیغام‌گیرش می‌گه تا 16 شهریور مطب تعطیله!!!!!!!!!!!!!!!

ای خدا! چه گِلی سرم بگیرم؟!

سعی کردم به خودم مسلط بشم. رفتم سراغ داروها. یادم اومد که قطره استریل چشمی آکبند احتمالا تو خونه داریم. خوشبختانه بود! باز کردم و با هزار ترفند و داستان و جنگولک بازی براش چند قطره ریختم.

تا شب که رضا از سرکار اومد، کمی بهتر شده بود. اما دائم گوشه چشم‌ش قی جمع می‌شد. حالا جالب بود که دینا از این کار خوش‌ش اومده بود و هی با لبخند می‌گفت مامان بیا بریم جلوی آینده ببینیم چشم‌م قی داره یا نه!!!!

بعدش هم هی با یه عشوه‌ای می‌اومد بغلم و می‌گفت:

مامانی دوستت دارم. (بعد صداشو ریز می‌کرد و با یه نازی می‌گفت) چشمام قی کرده! مامانی دوستت دارم. چشمام قی کرده!

هم دلم آتیش می‌گرفت و هم از این عشوه و ناز و شوخی دینا خنده‌م گرفته بود. خلاصه که کلی با این جمله با هم بازی کردیم.

من و رضایی حدس می‌زنیم که علت اصلی این عفونت چشمی، زدن دستای آلوده‌ش به چشم‌ش باشه! آخه پریشب جایی مهمون بودیم (رستوران). دینا و پسر خاله‌ش هی دنبال هم می‌دویدند و دست‌شون رو به زمین و زمان و در دیوار می‌مالیدند و گاهی هم با هم دعواشون می‌شد و طبعاً نق و گریه و پشت بندش هم پاک کردن اشکاش با اون دستای تمییییییییییزش! یه بار بردم‌ش دستشویی و دستاش رو شستم اما مگه این دو تا وروجک ول‌کن بودن!

حالا امروز مجبورم از یه دکتر دیگه (علیرغم میل باطنی‌م) وقت بگیرم و ببرمش تا یه معاینه‌ای بشه.

البته یه موضوع دیگه هم هست که بیشتر از این نگران‌م کرده و بیشتر به خاطر همین دلم می‌خواست دکتر خودش باشه. از همون پریشب لباس زیر دینا رو که عوض می‌کردم دیدم انگار یه ترشح زرد رنگ داره (البته دفعات اول حس کردم کمی از زردی متمایل به خون‌آبه‌ی خیلی خیلی کم رنگه!) در طول روز لباس‌ش تمیز تمیزه. اما صبح وقتی از خواب پا می‌شه کمی رنگ زرد دیده می‌شه. تو خود ادرارش چیزی دیده نمی‌شه. حتی به نظرم بوی بد و خاصی هم نداره.

شکایتی هم مبنی بر سوزش ادرار نداره. خیلی دلشوره گرفتم. مدام دارم چک‌ش می‌کنم که تب نداشته باشه که خدا رو شکر نداره.

فکر کنم در اولین اقدام باید یه آزمایش و کشت ادرار براش بدیم. ای خدا! نکنه بچه‌م عفونت ادراری گرفته؟

دیروز خانوم خانوما هوس بازی با رنگ انگشتی کرده بود. کلی قبلش بهش متذکر شدم که پس مواظب باش دستت به صورت‌ت و چشمات نخوره. خودمم نشستم کنارش و مراقب‌ش بودم. حااااااااااااااااااالی کرد اساسی!

اولش از رنگ کردن دستاش و مهر زدن با دست توی دفترش شروع شد. (چشمای بچه‌م رو ببینن چه جوری شده!)

بعدش باید همه رنگ‌ها رو دونه دونه رو دستش امتحان می‌کرد. لبخند رضایت رو دارین!

یه جاهایی حس می‌کرد باید از فنون نوین در امر نقاشی استفاده کنه! چیزی شبیه ماله کشیدن!

دید فقط دست فایده نداره! گفت بذار روی پا هم یه امتحانی بکنم!

اینم محصول نهایی این هنرنمایی!

 

دست آخر هم خانومی رفتن حموم و خودشون خودشون رو شستن و انصافا هم خوب شستن!

یه نیم ساعت هم تو حموم آب بازی کرد و بعدش دیگه رضایت داد بیاد بیرون!

 این اولین تجربه حموم کردن دینایی به تنهایی بود!

البته سرش رو خیس نکرد و منم دورا دور مراقب کاراش بودم!

نوشته شده در یکشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak