Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> حس اشتباه... - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

 

دیروز نوبت سونو گرافی داشتم!

اونم از نوع سه بعدی!

ای خدا! نمی‌دونین چه تصاویر قشنگی رو تو مانیتور دیدیم من و رضایی... یه ستون فقرات خوشگل و ظریف... یه صورت آروم با سر کچل! دو تا دست مشت شده ... دو تا پای کشیده و شیطون! ... خلاصه این خانوم دکتر دل و روده‌ی این عسلی بلا رو هم به ما نشون داد!

اونقدر با حوصله و آروم آروم کاراش رو می‌کرد که من دلشوره گرفته بودم... آخه یه نیم ساعتی این دستگاه رو هی رو شکم من می‌چرخوند! طفلی بچه‌م قربونش برم دیگه آخراش اونم خسته شده بود و رفته بود یه جا خودشو قایم کرده بود! خانوم دکتر هم ول کن نبود! دیگه کلافه شده بودم! اونقدر با چشم و ابرو به رضا اشاره کردم که بهش بگو تو رو خدا بسه! نکنه برای نی‌نی خطرناک باشه! رضا هم بی‌خیال زل زده بود به صفحه مانیتور و با لذت تصاویری رو که خانوم دکتر نشون می‌داد می‌بلعید...

آخر سر هم خانوم دکتر گفت:

این سرتق شیطون بلا که یه دقیقه هم یه جا بند نمی‌شه، یه پسر شیطون بلاست!

دهن من و رضا همین‌جوری باز مونده بود! خانوم دکتر که انتظار داشت ما الان بپر بالا و بپر پایین کنیم با تعجب پرسید:

-          مگه چی داشتین؟!

-          ما یه دختر داریم! اما تعجب‌مون از اینه که فکر می‌کردیم اینم دخمله!

-          خوب اشتباه فکر می‌کردین! خوشحال نشدین؟!

-          هاااااااااااان؟! چرااااااااااااااا! نه موضوع این نیست! موضوع اینه که ذهن‌مون آمادگی‌شو نداشت! حالا مطمئن‌ید؟! ما می‌خوایم اسم انتخاب کنیم ها!

-          اگه من بلد نبودم تشخیص درست بدم که الان اینجا نبودم!

-          ببخشید! منظورم جسارت به توانایی شما نبود!

-          !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خلاصه! من و بابا رضایی همین جوری منگ و گیج از مطب اومدیم بیرون! اولین جمله‌ای که رضایی گفت می‌دونین چی بود؟‍!

-          من که اصلاً پسرداری بلد نیستم!!!!!!!!!!!!!

-          آخی! خوب یاد می‌گیری! مگه از اول دخترداری بلد بودی؟!

-          چرا پس ما اینجوری شدیم! ای بابا!

-          اینجوری نگو رضایی! خدا قهرش می‌آد! طفلی بچه‌م الان حس می‌کنه ها!

-          خودت‌م می‌‌دونی دارم چی می‌گم! نه اینکه جنسیت برام فرق بکنه... الان نمی‌دونم باید چیکار کنم... من و تو همه‌َ خودمونو واسه یه دخملی آماده کرده بودیم... الان‌م کلی ذهنیت‌مون بهم ریخته...طول می‌کشه تا به ثبات برسیم...

-          راستش دقیقاً منم همین حس رو دارم...

بله! جورابای صورتی نی‌نی‌ ما تبدیل شد به جورابای آبی!

خانوم خونه! سونو گرافی‌ت درست عین حس ما پیش‌بینی‌ش غلط از آب دراومد!

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak