Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> گزارشی از رفتن به مهمونی تنهایی (کمی تا قسمتی مصور) - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

 

خوب می‌بینم که شما دیروز از من و دینا هیجان‌زده تر بودین و در مورد تولد و اینکه به دینا خوش گذشته یا نه کنجکاوین!

جونم براتون بگه که من دیروز با اون حال نزار رفتم خونه (ناشی از آلرژی) و دیدم دینایی هنوز خوابه! خاله جونش اس ام اس زد که من بین 5 و نیم تا 6 میآم دنبال دینا خونه مامان رضا!

خلاصه تصمیم گرفتم لباس‌های دینا رو بردارم و وقتی بیدار شد بریم دنبال رضایی و سر راه هم کادو بگیریم. راستش علیرغم اصرار دینا به خریدن تفنگ بدون شکسته(!) رضایی موافقت نکرد و گفت براش کادوی فرهنگی بگیریم!!!! این بود که روانه شهر کتاب شدیم و دیدیم که ای دل غافل هیچ هدیه فرهنگی که به درد یه پسر بچه 8-9 ساله بخوره نداره الا میکروسکوب و تلسکوب! خلاصه یه میکروسکوب براش خریدیم و کلی هم واسه دینایی به انتخاب خودش و خودمون کتاب برداشتیم و راهی خونه مامان رضا شدیم. در تمام این مدت من مست و ملنگ قرص و کلافه از عطسه و آبریزش بودم. دلم می‌خواست یه گوشه پیدا کنم و فقط بیفتم بخوابم!

خلاصه تا رسیدیم دست به کار آماده کردن دینا شدم و خدا بدونه که دینا چقدر احساس غرور و ژست بهش دست داده بود و دم به دقیقه به بابا بزرگش که مثل فرفره دورش می‌چرخید و باهاش حال و احوال می‌کرد پز می‌داد که ای بابا مگه نمی‌بینی دارم حاضر می‌شم برم تولد! چقدر ازم سوال می‌کنی؟!

وقتی دینایی حاضر شد خودم رو کشتم که بتونم یه عکس درست و درمون ازش بگیرم اما مگه می‌ذاشت. یا پشتش رو به دوربین می‌کرد یا می‌دوید یا می‌خواست دوربین رو ازم بگیره... خلاصه که من تلاشم رو کردم اما نشد. اما همون عکسای ناواضح رو آخر همین براتون می‌ذارم تا شاهدی بر گفته‌های من باشه!

وقتی هم که از تولد برگشت زودی پرید بغل عمه‌ش و هی می‌گفت برام کتاب بخون و حاضر نبود یه کلمه در مورد تولد و اتفاقای اونجا برامون بگه! تازه داشته باشین عمه‌ش که استاده حرف کشیدن از دیناست هم نتونست کلمه‌ای در این خصوص ازش بشنوه!

و ما در حسرت گزارش اولین مهمونی تنهایی دینا موندیم تا امروز که خاله جونش یه شمه‌ای از مهمونی رو برام گفت معلوم شد خانومی اونجا حسابی دلبری کرده و بهش خوش گذشته...

و حالا این شما و اینم عکس‌های هچل هفتی که بنده موفق شدم از دینا بگیرم (تا دلتون بخواد اینروزا عکس‌های دینا بدون کادر, محو, یا از پشت سر هستن!!!!!:

1-      دینا پشت به دوربین

 2-      دینا در حال رفتن دم در

 3-      دینایی دم در که خاله جون و شوهرش اومدن دنبالش

 

اینم عکس‌هایی از مراسم پرو لباس‌ (پریشب) برای اینکه ببینه برای تولد مناسبن یا نه؟

1-      دینا با لباس سو.تی.ینی (این اسم رو خودش رو این مایوش گذاشته) 

2-      دینا با لباس ورچینی (چین چینی)

3-      مخلوطی از دو لباس قبلی! 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak