Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> یالا! زود باش! بیچاره! - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

 

دیروز تا حالا ذهنم مشغوله بدجور! می‌گم چرا!

دیورز که از سرکار رفتم خونه، دینا طبق معمول با خوشحالی پرید تو بغلم و نقاشی‌هاش رو نشون داد و با پرستارش خداحافظی کرد. تا در رو بستم دیدم اومد و گفت:

-          مامانی امروز منو می‌بری پارک؟!

-          آره عسلم! حتماً

-          پس کی بریم پارک؟

-          بابا رضایی بیاد با هم می‌ریم!

چند ثانیه بعد:

-          مامانی پس چرا نمی‌ریم پارک؟!

-          گفتم که بابا رضایی بیاد می‌ریم!

-          ننننننننننننننه! الان بریم پارک!

-          مامانی الان خیلی گرمه! بابا اومد زودی می‌ریم!

-          (جیغ و گریه) ماااااااااااماااااااااااااااانی یالا منو ببر پارک! زود باش منو ببر پارک!

-          دینایی متوجه نشدی من به شما چی گفتم؟؟؟؟؟؟؟ گفتم بابایی بیاد می‌ریم!

-          منو الاااااااااااااااااااااان ببر پارک (با هق هق)!

-          اگه از این کارا بکنی اصلاً نمی‌ریم پارک!

-          (گریه‌ش بدتر شد و داشت شروع می‌کرد به عق زدن!) ننننننننننننننننه! به خدا منو ببر پارک! منو می‌بری پارک!؟

-          (گفتم بذار با مهربونی شاید موضوع حل بشه) عزیز دلم شما بیا اینجا یه کم دراز بکش تا حالت جا بیاد. الان زنگ می‌زنم به بابایی که زود بیاد و با هم بریم پارک!

به مدت چند ثانیه آرووم شد و منم گفتم واسه اینکه حواسش پرت بشه برم براش میوه بیارم. در حین خوردن میوه‌ هم صد بار پرسید (با نق نق) پس کی بریم پارک؟!

رسید به خوردن زردآلو. دیدم زردآلو رو نصفه خورد و گذاشت تو پیش‌دستی و رفت سراغ زردآلو آخر. بهش گفتم مامانی این که هنوز گوشت داره. بیا برات هسته‌شو در آرم تو بقیه‌ش رو بخور. وقتی خورد گفتم بذار بعدی رو هم با چاقو نصف کنم و هسته‌ش رو درآرم. یه هو دیدم جیغ بنفشی کشید و با هق هق گفت:

-          ننننننننننننننننننننه! چرا زردآلو مو خراب کردی؟! یالا برام یه دونه دیگه بیار!!!

-          مامانی می‌خواستم هسته‌شو درآرم!

-          نننننننننننننننننننننه! خراب شد. یه یکی دیگه بهم بده . زود باش!

-          (دیدم این افتاده رو دنده لجبازی و اگه الان برم و براش بیارم فکر می‌کنه همیشه حرف حرف خودشه. این بود که گفتم) زردآلومون تموم شده. اگه این خراب شده خوب نخورش. بده من می‌خورم. شما گوجه سبز و پرتقال بخور!

-          ننننننننننننننننه! من زرد آلو می‌خوام! چرا زردآلومو خراب کردی! بیچاره! بچه پررو! دیگه دوستت ندارم!

-          !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

شروع کردم به نگاه کردن کارتون و هی در مورد کارتونه با هیجان حرف زدم تا حواسش پرت بشه. اما ول کن نبود. هی خودش رو به عق زدن می‌نداخت! اونقدر حال خودمم بد شده بود که این چرا داره اینجوری می‌کنه! این لجبازی‌ها چیه داره از خودش در می‌آره! بیچاره رو از کجا یاد گرفته؟! رفتم براش یه شکلات که خیلی دوست داره آوردم و بهش دادم. یه کم آرووم شد اما هر دو دقیقه یه بار باز می‌زد به صحرای زردآلو و اینکه خرابش‌ کردی و کی می‌ریم پارک! تازه یه دو دفعه هم گفت پس کی می‌ریم حموم!!!!!!!!!!!!!!!!!

سردم از شدت درد دیگه به دوران افتاده بود! زنگ زدم به رضا و داستان رو براش گفتم. گفت الان می‌آد خونه و می‌بردش پارک. طفلی سر نیم ساعت خونه بود و دینا رو برداشت و برد! منم با سردردی شدی افتادم رو تخت و یه یه ساعتی بیهوش شدم!

اما مگه این فکر و خیالا از سرم بیرون می‌ره؟

رفتار من با دینا با روزهای قبل هیچ فرقی نداشت! اما این واکنش‌های عصبی و بسیار لجوجانه چی بود؟ چرا ول کن نبود و هی یادش می‌اومد؟ همیشه وقتی می‌گه فلان چیز رو نمی‌خورم وقتی می‌گیم همینه و دیگه نیست، راضی می‌شه و می‌خوره! اما لب به اون زردآلو نزد . تازه زردآلو فقط دورش یه قارچ خورده بود و شکلش اصلاً عوض نشده بود که بگیم از شکلش خوشش نیومده! فقط همین هم نبود. اولش که برای پارک رفتن یه قشقرق راه انداخته بود و بعد بهانه‌ش شد زردآلو!

ای خدا! اگه همین‌جور لجباز و نق‌نقو بمونه من چیکار کنم؟ اگه به ازای هر چیزی که می‌خواد اینجوری کولی‌بازی دربیاره و مقاومت ما رو بشکنه چی؟

شاید بگین نه بابا داری خیلی شورش می‌کنی! بچه‌ها همه همین جوری‌ان! اما باور کنین من لجبازی‌های دینا رو قبلاً هم دیده بودم و براتون گفته بودم اما اینبار انگار روح یکی دیگه تو تن دینا حلول کرده بود! خودش نبود!

 

 

نوشته شده در یکشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak