Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> از گوارش تا گفتار و رفتار... - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

 

نمی‌دونم چرا دینایی پس از اون مریضی هفته پیش، وضع گوارشی‌ش اینجوری شده... بچه‌م تقریباً روزی دوبار شکمش کار می‌کرد اونم خیلی راحت! اما از اون مریضی به بعد شده سه روز یه بار و گلاب به روتون یه جورایی یوبس شده! دائم می‌گه باسنم می‌سوزه! برام پماد بزن! و هر از گاهی هم می‌گه دلم درد می‌کنه. تا اینو می‌گه بهش می‌گم بیا مامانی برات مالش بدم تا خوب بشه... یه کم که براش شکمش‌ رو می‌مالم معلوم می‌شه که بچه‌م باد پیچ شده بوده و برای دفع اون باد دلش درد گرفته! خیلی هم بد بو شده هم پی‌پی‌ش و هم (شرمنده روی همه) بادی که از شکمش خارج می‌شه!

البته خورد و خوراکش خیلی خوبه و مثل قبل‌تر ها شده... این روزا هر چی برای کارکردن شکم خوب بوده به نوعی بهش دادم. حتی کمی آلو خیسوندم و بهش دادم. لواشک هم کمی بهش دادم!

هی به رضا می‌گم بیا این بچه رو ببریم دکتر! نکنه خدای نکرده مشکلی برای دل و روده‌ش پیش اومده باشه. اما رضایی می‌گه اثرات همون مریضی‌شه! خودش خوب می‌شه!

البته بهتر شده اما هنوز ادامه داره!

این از وضع دل و روده‌ی دخترمون!

روزی چهارصدبار این سی‌دی‌ها رو می‌بینه: قاطینگا و پاتینگا!، سیندرلا، سفیدبرفی، پاندای کنگفوکار، محله برو و بیا، انیشتین بی‌بی!

البته بعد از ظهرها که من خونه‌م ازم می‌خواد و گرنه که صبح تا ظهرش حسابی با آموزش‌های پرستارش پُره و وقت سرخاروندن نداره! تا حالا کلی شعر جدید از پرستارش یاد گرفته، کلی کاردستی با هم درست کردن و کلی هم رنگ‌آمیزی تمرین کردن!

من که می‌آم دیگه خیلی حال بازی نداره و ترجیح می‌ده یه چیزی جلوی تلویزیون بخوره و سی‌دی نگاه کنه! البته دائم هم اصرار می‌کنه تو هم بیا پیشم بشین با هم ببینیم! منم یه لنگم تو آشپزخونه‌ست و یه لنگم پیش دینا! (خوبه جِر نمی‌خورم!!!!)

البته من و رضایی یه قانون تو خونه گذاشتیم که وقتی هوا تاریک شد دیگه سی‌دی بی سی‌دی! فقط اگه دلش خواست می‌تونه نوار قصه گوش بده!

دیروز بعد از ظهر دیدم دیگه دو تا کارتون دیده چشماش اذیت می‌شه. گفتم دینایی مامان می‌خوای برات نوار قصه بذارم!؟ برگشته یه نگاهی به پنجره می‌کنه و می‌گه: هنوز که هوا تاریک نشده! نوار که روزا کار نمی‌کنه! از خنده مرده بودم! گفتم: مامانی نوار هم روزا کار می‌کنه و هم شبا! فقط سی‌دی نگاه کردن مخصوص روزاست!

دیشب هی تند تند جیش‌ش می‌گرفت. دفعه آخری که جیش کرده بود من یه کاری داشتم که یادم رفت جیش‌ش رو از تو لگنش خالی کنم (البته خیلی خیلی کم بود) و همون‌جوری توی دستشویی مونده بود. 5 دقیقه بعدش دوباره گفت جیش و هی هم می‌گفت: بدو الان می‌ریزه! منم بدو بدو بردمش بشینه روی لگن! و ار ترس اینکه جیشش نریزه نشوندمش رو همون لگن! چشمش به یه کم جیشی که ته لگن بود افتاد و گفت:

-          این که توش جیشه؟ الان جیشام با هم قاطی می‌شن که!

-          عیب نداره مامانی! خیلی کمه! الانم جیش‌ت رو بکن تا بشورمش!

-          باشه! مامانی نگاه کن! جیش جدیدم داره با جیش قبلی‌یه دوست می‌شه! می‌خوان با هم آشتی کنن!

-          !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! از دست این زبون تو!

دینا تو جمع کردن وسایلی که پخش میکنه خیلی تنبله! اصلاً حاضر نیست چیزی رو که پخش و پلا می‌کنه کمی جمع کنه! تا بهش می‌گم

-          دینایی بیا اینا رو جمع کن !

-          می‌گه: نه! من نمی‌تونم! من خیلی خسته‌م! خودت جمع‌شون کن!

حاضره قید بازی با اسباب‌بازی‌هاشو بزنه اما یه کوچولو خم نشه تا اونا رو از زمین برداره!

وقتی یه کار بد می‌کنه سریع برمی‌گرده و تو قیافه من دقیق می‌شه و می‌پرسه:

-          مامانی ناراحتی؟!

-          بله!

-          نه!!!!!!!!! نمی‌خوام ناراحت باشی! خوشحال باش! خوشحال باش!

-          شما کار اشتباهی کردی! منم به خاطر همین ناراحتم!

-          نه!!!!!!!!!!!! قول می‌دم دیگه تکرارش نکنم! حالا خوشحال باش!

-          (آخه من این سرتق زبون باز رو چیکارش بکنم؟!)

نوشته شده در دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak