Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> کار یا زهر مار؟! - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

 

یکی از تغییرات مهمی که دینا پس از اومدن پرستار جدیدیش کرده اینه که ساعت خوابش کلاً عوض شده. یا بهتره بگم کاملاً تنظیم شده!!!!

ساعت 9-5/9 شب که می‌شه می‌گه مامان دیگه بریم بخوابیم! اونم دینایی که تا وقتی ما بیدار بودیم پا به پای ما بیدار می‌نشست! حتی پریروز که ساعت 4 بعد از ظهر خوابید و به زور ساعت 5/7 عصر بیدارش کردم باز ساعت 5/9 شب گفت بریم بخوابیم! البته یه یک ساعتی براش کتاب خوندم و اونم توی تخت‌ش دراز کشید اما بدون غر و تقلا و پایین و بالا کردن از تخت خوابش برد!

البته این قسمت قضیه خیلی خیلی خوبه! اما مشکل اینجاست که صبح خروس خون هم بیداره! انگار کوک‌ش کردن! دقیقاً یه ربع به هفت بیدار می‌شه! اونم درست زمانی که ما داریم حاضر می‌شیم که بیایم سرکار! حتی امتحان کردم و یه شب تا 11 بیدار نگه‌ش داشتم و هی با هم بازی کردیم اما بازم ساعت 7 بیدار شد!!!!!

خوبی‌ش اینه که پرستارش یه ربع به هفت می‌آد اما خوب بساط موش و گربه بازی داریم که بیا و ببین! بدترین قسمت‌ش اینه که تا چشم‌ش رو باز می‌کنه با یه نیم‌چه گریه‌ای می‌گه: من مامان عطیه‌م رو می‌خوام! منو می‌بری پیش‌ مامانم؟! وااااااااااای که شنیدن این جمله همان و به هم ریختن من همان و هزار فحش و بدبیراه نثار خودم کردن هم همان! دیگه شما تصور کنین که با چه اعصاب به هم ریخته‌ای من تا اداره می‌رونم و کارم رو شروع می‌کنم!

ای لعنت به من! چرا باید با بچه‌م این کار رو بکنم؟ چرا جسارت ول کردن کارم رو ندارم! البته ول کردن کار من فقط جسارت نمی‌خواد! یه پول قلمبه هم می‌خواد! کلی به اداره بابت وام‌هایی که گرفتم بدهکارم که به همین راحتی نمی‌تونم بگم دیگه نمی‌رم سرکار!

خلاصه که همه مادرای کارمند می‌فهمن که من چی می‌گم. از یه طرف با تمام وجود دلت می‌خواد پیش بچه‌ت باشی تا اون آرامش داشته باشه و از طرف دیگه انگار به جبر زمانه یه جورایی نمی‌شه که کار نکنی! گاهی اونقدر به حال مامانای خونه‌دار غبطه می‌خورم! خوش به حال بچه‌هاشون!

با گفتن این حرف نمی‌خواستم داغ دل شما رو هم زنده کنم . چون خودتون هم هر روز همین بساط رو دارین! اما اینقدر این صحنه این هفته برام تکرار شده که دیگه امروز از دلم سرکرد! گفتم بنویسم‌ش شاید کمی سبک بشم!

هرچند طفلی پرستارش هر روز حدودای ساعت 8 زنگ می‌زنه و می‌گه فقط همون موقع بهانه گرفت و الانم سرحاله و داریم بازی می‌کنیم! اما اون زخم همچنان بر روح من باقیه و هر روز هم روش خراشیده می‌شه!

نوشته شده در چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak