Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> گزارش کار... - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

 

خوب جونم براتون بگه از گزارش اولین روزی که پرستار جدید با دینا تنها بود!

خوب طبیعی بود وقتی دینا از خواب پاشه و من و باباش رو نبینه (با توجه به اینکه در طول تعطیلات همه‌ش یکی از ما موقع بیدار شدن پیش‌ش بودیم) کمی غریبی کنه. اما خدا رو شکر وقتی پرستارش بغلش کرده و با توجه به اینکه کلاً آدم مهربون و انرژی مثبتی‌یه، زودی آروم شده. یه کمی هم موقع عوض کردن پوشک‌ش گریه کرده که اونم انگار فقط از روی حجب و حیای بچه‌م بوده چون اخیراً خیلی خجالت می‌کشه کسی اونو لخت ببینه (قربون اون حیات برم!)

برام جالبه که پرستارش براش یه حباب‌ساز- که دینا عاشقشه- هدیه آورده بوده. بعد از ظهر که از راه رسیدم وقتی رفتم تو دیدم دویده و حباب‌ساز رو بهم نشون می‌ده و مهارتش رو تو درست کردن حباب به رخ من و پرستارش می‌کشه!

گفتم: شما از کجا می‌دونستین دینا عاشق حباب‌سازه! گفت: راستش اینو داشتم اما تو اطرافیانمون بچه کوچیک نداشتیم که بهش بدم! دیروز یه دفعه یاد دینا افتادم و براش آوردم!

بعدش شروع کرد از اینکه دینا چقدر امروز خانوم بوده تعریف کرد:

-          امروز دینا خیلی خانوم بوده. غذاش رو کامل خورده. تازه کلی هم تو کار خونه به من کمک کرده! جای هر چی رو هم ازش پرسیدم به من نشون داده. گفتم جارو برقی کجاست، جای رخت‌آویز کجاست همه رو بلد بوده. فقط پرسیدم تی گذاشت گفت تی دیگه چیه خاله جون! دیگه اونو خودم کنار گاز پیدا کردم!

اینا رو که می‌گفت منم نگاهم به دور خونه می‌چرخید. دیدم طفلی خونه رو جارو زده، تی کشیده،  روی گاز رو شسته، رخت‌های خشک شده روی رخت‌آویز رو تا کرده و خودش رو هم جمع کرده، گرد گیری کرده و .... (البته خونه قبلش کلاً تمیز بود ولی حالا دیگه داشت برق می‌زد!) خیلی شرمنده شدم!

 البته بابا رضا وقتی داشت با مدیر شرکت صحبت می‌کرد بهش گفته بود که ما از پرستار قبلی دینا با توجه یه اینکه سن دینا کمتر بود فقط توجه و مراقبت و بازی با دینا رو توقع داشتیم و اونم انصافاً دست به سیاه و سفید تو خونه نمی‌زد (مثلاً به دینا که ناهار می‌داد و کمی از غذا زیر میز ناهار خوری می‌ریخت حتی اونم تمیز نمی‌کرد! کار خونه که پیشکش!) اما حالا که دینا بزرگتر شده و دیگه مراقبت از اون نیاز به حسایست‌های ویژه نداره ( مثل زمین خوردن، دهن گذاشتن اسباب‌بازی و ...) وقت پرستار خیلی بیشتر از قبل آزاده. خصوصاً وقتی دینا در طول روز خواب باشه! اینه که از پرستار جدید توقع داریم کمی هم تو کارهای خونه کمک حال خانومم باشه!

این بنده خدا هم از همون روز اول و حتی با توجه به اینکه خونه تمیز بوده هر کاری که به نظرش می‌رسیده رو انجام داده. با اینکه می‌دونستم مدیر شرکت اینا رو به عنوان شرح وظایف‌ش براش تعریف کرده، اما چون عادت بهش نداشتم خیلی حس خجالت داشتم. بهش‌ گفتم:

-          خسته نباشین. خیلی امروز زحمت کشیدین. شرمنده شدم!

-          نه! خواهش می‌کنم. فقط وظیفه‌م رو انجام دادم!

 

من کلاً خیلی آدم احساساتی هستم. از همون لحظه اول که این خانوم رو دیدم خیلی حس خوبی بهش داشتم و وقتی از سختی‌های زندگی‌ش می‌گه خیلی خیلی دلم می‌خواد همه جوره بهش کمک کنم. خصوصاً در مورد دخترش که امسال سال اول دبیرستانه و خیلی تو سن حساسی‌یه.

از الان فکرم مشغوله که چه کارهایی می‌تونم براشون انجام بدم!

دیشب رضایی می‌گه:

-          خدا عاقبت منو به خیر کنه! فکر کنم از این به بعد به جای پرستار و مدیر شرکت با تو طرفم! از الان شدی وکیل مدافع ایشون! لطفاً احساساتت رو کنترل کن! اینقدر زود وا نده! اون کار اضافه‌ای انجام نداده! دقیقاً داره مطابق شرح وظایف‌ش عمل می‌کنه! لطفاً اینو مد نظر داشته باش و دائم کارهاش رو با پرستار قبلی مقایسه نکن! ای خدا من از دست این زن چه کنم؟!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak