Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> هيشکی ما رو دوست نداره... - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

همه مي‌گفتند: چقدر راهتون دوره...

-رفتين اونور دنيا كه كسي نياد خونتون!

-اگه ما رو دوست دارين، يه ذره خونه‌تونو بيارين نزديكتر...

-اگه به ما نزديك بودين، زود به زود به‌تون سر مي‌زديم... و ...

 

با هزار اميد و آرزو و با كلي دردسر (كه حداقل دست‌نوشته‌هاي قبلي شاهدي بر اين مدعاست!) اومديم يه جاي نزديك... يه جايي كه ديگه كسي نتونه غر بزنه كه راه دوره... كه سر راست  و سر راه نيست ...كه هزار و يك بهونه ديگه...

 

الآن يه ماه مي‌شه كه اومديم خونه جديد...

خوب راستش يه دو هفته‌اي طول كشيد تا كمي وسائلمونو جا‌به‌جا كرديم و به قول معروف " جاگير" شديم ...

اما بعدش چي شد؟ هيچي ... هنوزم كسي زود به زود و يا بدون دعوت قبلي به ما سر نمي‌زنه! حتماً بايد يه مناسبتي باشه يا يه مهموني...

 

هنوزم همه از ما توقع دارن كه 2-3 روز يه بار بهشون سر بزنيم. بريم خونه‌شون و ...

خيلي‌ها بهمون وعده و وعيد دادند كه همين روزا... يا حتي همين 3_4 روز تعطيلي (كه گذشت!) به ما سر مي‌زنند... اما برعكسش اتفاق افتاد و باز هم ما به همه اونا سر زديم...

 

مامان باباهامون هر دفعه كه ديديمشون، گفتن: "ا... راستش امشب مي‌خواستيم شب‌نشيني بيايم پيشتون...كه خوب شما اومدين پيش ما!"

 

خواهر رضايي يه قولاي بدون تاريخ داده بود ... اما...چون تاريخ نداشت ... خوب ... نيومد (ند!)

خواهر كوچيكتره منم (همون شريفيه!!) كلي قول داده بود كه "حتماً شنبه مي‌آم پيشتون"... اما... اونم نيومد...  

 

 

بگذريم...

حتماً اونا هم كار داشتن... يا پيش خودشون گفتن:" بذار يه ذره تو اين تعطيلي‌ها به كاراي عقب افتاده‌شون برسن... بذار راحت باشن... بذار مزاحمشون نشيم... و هزار تا ملاحظه ديگه...!

 

ديشب رضايي به شوخي گفت: " مي‌گم بريم سراغ بنگاهي كه خونه‌مونو فروخت، ببينم مورد مناسبي اون طرفا سراغ نداره!!! الكي الكي آب و هواي به اون خوبي رو از دست داديم و اومديم وسط دود و دم و ترافيك! "

 

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٤ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak