Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> نیوتنِ طوطیِ من! - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

 

یادتونه گفته بودم هر چی برای دینا تعریف می‌کینم یا همه اتفاقای روزانه براش تبدیل به قصه می‌شه و شب می‌گه مامان قصه فلان چیز رو بگو!

از جمله این اتفاقای قصه شده، قصه جاذبه است!

چند روز پیشا دینا داشت بادکنک‌بازی می‌کرد. بادکنکش رو انداخت بالا و بعدش که اومد پایین گفت:

-          مامانی! چرا این بادکنکه همه‌ش می‌آد روی زمین؟ چرا بالا وای نمی‌ایسته؟!

-          به خاطر اینه که یه نیرویی توی زمین وجود داره که همه چیز رو به سمت خودش می‌کشه!اسم این نیرو جاذبه است!

-          جاذبه؟ جاذبه دیگه چیه؟!

-          اسم همون نیرو است دیگه!

خلاصه این داستان به اضافه قصه چگونگی کشف جاذبه توسط نیوتن (که موقع تعریف کردن نمی‌دونم چرا به جای نیوتن همه‌‌ش اسم گالیله می‌اومد تو ذهنم!!!) شد یکی از قصه‌های خواب دینا! من که فکر کنم اگه نیوتن این نیرو رو کشف نکرده بود، حتماً دینا کشفش می‌کرد!!!!!

دوباره دیشب که رفتیم تو اتاق دینا تا بخوابه دیدم داره هی یه کلمه‌ی عجیبی رو تکرار می‌کنه و می‌گه:

-          مامان قصه‌ی باذجه... نه باجبه... نه! مامانی اون چی بود که همه چیزو می‌نداخت زمین!! اسم اون نیروهه چی بود؟!

-          !!!! جاذبه بود مامانی!

-          آهان! جاذبه! همونو برام بگو!

غش کرده بودم از خنده از طرفی هم نمی‌خواستم حس کنه به خاطر اشتباه اون می‌خندم! خلاصه بساطی بود!

دیروز یه شعری رو یه جا دیدم گفتم حتماً دینا ازش خوشش می‌آد. آخه عاشق شعرهایی‌یه که دو نفری خونده بشه. نوشتمش و بردمش خونه . شروع کردم از روش خوندن شعره این بود:

جوجه کوچولو           جیک و جیک و جیک

اسمت چیه؟            خانم کوچیک

خونه‌ت کجاست؟       خونه مردم

چی‌چی می‌خوری؟    ارزن و گندم

کجا می‌خوابی؟        توی مهتابی

دوستات کی‌ان؟       غاز و مرغابی

دشمنات کی‌ان؟       گربه و شغال

پر بزن برو                کو پر و بال؟!

 

باورتون نمی‌شه! همون بار اول که براش خوندم و دوباره تکرار کردم تا اون جوابم رو بده تا آخرش رو حفظ کرده بود فقط به این جمله که رسید: «پر بزن برو» گفت:« پر و بال کجا بود!»

واااااااااااااااای که دیگه اونقدر چلوندمش که حالم جا اومد. بهش گفتم:

-          مامانی چقدر خوب اجرا کردی‌ها! اجرات عالی بود!

بعد بار بعدی که دوباره خوندیم دیدم دویده و من و بغل کرده و می‌گه:

-          آفرین مامانی! خیلی خوب اجرا کردی‌ها! اجرات عالی بود!!!!!!!!!!!

قربونت برم طوطی من!

گفتم طوطی یادم اومد که عمه‌ش اینو یادش داده که هر وقت یکی بهش بگه مگه تو طوطی‌ای؟ اونم جواب بده:

-          من طوطی نیستم! من طوطی نیستم! ( نمی‌دونم اینو چرا دوبار می‌گه؟!) اینا نظرات شخصی خودمه!

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸ساعت ٧:۳٠ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak