Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> چه بسا الاغ تر ... - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

 

خیلی خیلی خیلی خیلی حالم بده!

بذارین همون اولش بگم که دلتون شور بیخودی دیگه‌ای نزنه!

 کیفم رو دزد زد!

اما اینکه چه جوری و چقدر و چی شد خودش کلی ماجرا داره!

داشتیم از مهمونی برمی‌گشتیم! روز یکشنبه شب (عید غدیر) ساعت 7 و نیم شب! از مسیری که داشتیم می‌اومدیم سر راهمون یه ساعت فروشی دیدیم و بابا رضایی گفت بذار یه دقیقه پیاده شم برم ببینم بند ساعتم رو که پاره شده می‌تونم اینجا عوض کنم یا نه؟! ماشین رو  تقریباً سر خیابون بغلی پارک کرد. وقتی پیاده شد که بره در جلوی ماشین درست بسته نشد! من و دینایی توی ماشین بودیم و دینا تو بغلم خواب بود. رضایی هم با خودش فکر کرد که خوب زود برمی‌گرده دیگه! منم گفتم اگه دستم رو دراز کنم در رو ببندم دینا بیدار می‌شه! رضا هم الان برمی‌گرده دیگه!!!!!!!!!!!

خلاصه بعد از یه پنج شیش دقیقه دیدم یکی داره تقریبا دولا دولا به طرف در سمت راننده نزدیک می‌شه و یه چیزی شبیه آینه بغل ماشین هم تو دستشه و هی داره تکونش می‌ده. اومد سمت در و در رو باز کرد! ترس همه وجودم رو گرفت! شروع کردم به جیغ زدن و کمک خواستن! با خودم گفتم این الان سوار ماشین می‌شه و من و دینا و ماشین رو همه رو با هم با خودش می‌بره! ای خدا اگه با یه چاقویی چیزی تهدیدم کنه من تنهایی با بچه چه غلطی می‌تونم بکنم؟!

داشتم سکته می‌کردم! که دیدم یارو پشتی صندلی (که رضایی به خاطر کمر دردش موقع رانندگی می‌ذاره پشتش) رو به هوای اینکه کیفه کشید که ببره! یه هو فهمید که این کیف نیست و پرید به سمت در عقب ماشین تا وسایلی که رو صندلی عقبه رو برداره! منم این بین که هم دارم جیغ میزنم ناخودآگاه دستم رو دراز کردم تا کیفم رو چنگ بزم و نذارم که ببرتش! جیغ می‌زدم و کیف رو می‌کشیدم . بمیرم الهی که دینایی که تو خواب و بیداری از صدای جیغ‌های من تقریباً شوکه شده بود شروع کرد به گریه و هق هق! یه هو بند کیف که تو دستم بود پاره شد و یارو کیف من و ساک وسایل دینا رو قاپید و دوید به سمت پشت ماشین. من تا پیاده شدم دیدم پرید ترک یه موتور و دونفری با هم فرار کردن! تو این فاصله تو اون خیابون خلوت تازه سر و کله یکی دونفر که از صدای جیغ من توجه‌شون جلب شده بود پیدا شد که ای خانم چی شد و کی برد و چی برد و ....

خدا نصیب نکنه... حالی داشتم ها! تمام وجودم می‌لرزید. بچه‌م دینا تا یه ساعت بعدش هم هنوز از شوک درنیومده بود و همین جوری تو بغل من هق هق می‌کرد! یه دو سه دقیقه بعد رضایی از همه جا بی‌خبر از راه رسید... بماند که اون طفلی که از دور جمعیت دور ما رو دید چه حالی شد...

متاسفانه در کمال حماقت بنده کلی چیز تو کیفم داشتم و از همه مهمتر 4 تا کارت اعتباری که دوتاشون رمزشون  کنارشون بود! (می‌دونم، الاغ بیشتر از من درکش می‌رسه که رمز رو کنار کارت و تو کیف‌ش نذاره و من از روی حماقت حتی از الاغ هم کمتر شعور دارم! لطفاً شما دیگه اینو به رُخم نکشید!)  

دوربین نازنینم! (با کلی عکس از تولد بابا رضایی که هنوز رو کامپیوتر نریخته بودم!)

دسته چک‌م! باضافه حدود 40 هزار تومن پول نقد!

گردنبند طلای دینا!

همه کلیدهای خونه باضافه قبض برق که آدرس دقیق خونه روشه!!!!!! (ای خدا! آخه چه گِلی سر این یکی بگیرم!!!)

سوئیچ یدک ماشین! (رفتیم قفل ماشین رو بدیم عوض کنن گفتن حدود 400 هزار تومن هزینه داره... تازه ماشین هم یه جورایی دست کاری می‌شه!)

همین یه ساعت پیش که پرینت حساب‌هام رو گرفتم فهمیدم که یکی از حساب‌ها رو خالی کرده! (380 هزار تومان توش بوده همه‌ش رو گرفته بی‌پدر!) من اول صبح دوشنبه رفتم و همه کارت‌ها رو باطل کردم اما اون زودتر برای خالی کردن کارت اقدام کرده بود! اینو که فهمیدم اونقدر دوباره حالم بد شد که هر چی سعی می‌کنم خودمو دلداری بدم که ایشالله همه‌ش درد و بلا بوده که صدقه دادیم رفته پی کارش اصلاً حالم خوب نمی‌شه!

من حاضرم ده برابر این صدقه بدم اما یه قرون ازم دزدی نشه! هر کی مال باخته باشه حال منو درک می‌کنه!

حالا دوندگی‌های کلانتری و دادسرا (بابت سرقتی اعلام کردن دسته چک) باطل کردن همه کارت‌ها و اقدام برای المثنی گرفتن‌شون و هزار تا کوفت و زهرمار دیگه که آدم از کار و زندگی می‌ندازه قوز بالا قوزه این داستانه... اونقدر این دو روزه توی کلانتری و دادسرا حرص خوردم که نگو! خدایا سر و کار هیچ بنده‌ای رو به اینجاها ننداز! رسماً از کار و زندگی می‌یفته آدم!

الهی تو زندگی‌ش خیر نبینه... الهی از زهر براش بدتر باشه... الهی بره زیر ماشین له بشه... هر چی اینا رو می‌گم بازم دلم خنک نمی‌شه!

چیکار کنم حالم خوب بشه آخه؟!

درس‌های اخلاقی الاغی من از این ماجرا:

1-      وقتی توی ماشین منتظری در ماشین رو قفل کن!

2-      اینهمه کارت اعتباری می‌خوای سر قبر من بذاری که با خودت حمل‌ش می‌کنی؟ یکی بسه! تازه یه کم به خودت زحمت بده و پسوردش رو هم حفظ کن! نذار کنارش!

3-      کیفت رو جلوی پات بذار نه روی صندلی عقب و اونهمه هم توی دید!  

 

می‌دونم، می‌دونم که شما همه اینا رو فوت آبین و اصولاً رعایت می‌کنین!

واسه خود الاغم گفتم!

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak