Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> دینا در آستانه دو سال و دو ماه و نیمگی! - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

   داریم با دینا مامان بازی می‌کنیم:

    دینا: نی‌نی جونم من دارم می‌رم سرکار! کاری نداری؟ من زودی برمی‌گردم!

من: باشه مامان جونم! پس من منتظر شما می‌مونم!

در حالی که بدو بدو تا آشپزخونه می‌ره، به چشم به هم زدنی برمی‌گرده و دوان دوان به سمت من می‌آد و می‌گه:نی‌نی گلم من اومدم...  و خودشو پرت می‌کنه تو بغلم.

بچه‌م حتماً با خودش می‌گه ببین من چه مامان خوبی‌ام، زودی از سرکار برمی‌گردم! تو هم یاد بگیر!

-          دائم موقع صدا کردن ما (من، رضایی یا عمه جون و خاله جونش) از صفاتی نظیر: جونم، عسلی، جیگرم، گلم و ... استفاده می‌کنه! کلی قند تو دلم آب می‌شه! دیشب وقتی از پرتقال خودش می‌خواست به بابا رضایی بده گفت: تقدیم با عشخ (عشق!!)

-          چند وقت پیش تو یه جمعی بودیم که یه خانوم نسبتاً مسن بین ما بود. اون خانوم داشت یه چیزی رو تعریف می‌کرد و مابین‌ش هم هی می‌خندید. یه دفعه دینا نه نگذاشت و نه برداشت رو به اون خانوم گفت: شما چقدر خوش خنده‌این! همه زدن زیر خنده ولی من ته دلم یه هو هوری ریخت پایین! از ترس اینکه نکنه دینا از کلمات دیگه‌ای که سهواً و یا طی مکالمات ما یاد می‌گیره در موارد مشابه استفاده کنه و اون کلمات معنای خوبی تو اون موقعیت نداشته باشن! درسته که بچه‌س و کسی از دستش ناراحت نمی‌شه، اما همین خندیدن‌ها باعث می‌شه که فکر کنه داره کار خوب یا بامزه‌ای انجام می‌ده! مثلاً یکی دیگه از کلماتی که یاد گرفته: گنده‌بَک هستش! فکر کن مثلاً تو اون جمع به اون خانوم (که اتفاقاً چاق هم بود) می‌گفت: شما چقدر گنده‌بَک ‌این!

-          دائم گوشش به مکالمات ماست. داری با تلفن حرف می‌زنی. هر چی داری می‌گی رو به صورت سوالی دوباره از خودت می‌پرسه. مثلاً داشتم با دوستم حرف می‌زدم: پسرت چطوره؟ خونه مامان بزرگشه؟ یه هو دینایی گیر داد که کی خونه مامان بزرگشه؟ منم می‌خوام برم خونه مامان بزرگم! زود باش بریم خونه مامان بزرگ! خلاصه... دیگه مگه گذاشت که من تلفن‌م رو ادامه بدم!!!!! یا داشتم به رضایی می‌گفتم امروز از دکتر دینا وقت می‌گیرم تا ببریمش واکسن آنفولا.نزا بهش بزنیم که دیدم دینایی زد زیر گریه که : من واکسن نمی‌خوام! من نمی‌یام دکتر و ... خلاصه این روزا کلی داریم انگلیسی‌مون رو تقویت می‌کنیم تا دیگه دینایی حرف‌هایی رو نباید بشنوه رو نشنوه! خلاصه که رو زبان دوم کار کنید که گاهی بدجور راه‌گشاست!

-          جدیداً وقتی یه کار اشتباهی می‌کنه و خودش هم عمق فاجعه رو درک می‌کنه، سریع می‌زنه زیر گریه و با هق هق می‌گه: وااای واااای !چه کاااااااار اشتباهی بود ! وای که نمی‌دونین وقتی در اوج گریه و به شکلی سوزناک این جمله رو می‌گه، هر چقدر هم که از دست کار بدش عصبانی باشی خنده‌ت می‌گیره و تازه سعی می‌کنی دلداری‌ش هم بدی! خداییش این بچه‌ها خیلی زبل‌ند!

-          کلکسیون کلمات قلمبه و سلمبه‌ست! دیشب به عمه جونش می‌گه: بیا به اتفاق هم بریم تو اتاق دینایی!!!!!!!!!!

-          وقتی داره دنبال اسباب‌بازی یا عروسک یا هر چیز دیگه‌ای می‌گرده، اونو با اسم صدا می‌کنه جوری که انگار یه موجود زنده‌ست و می‌تونه جوابش رو بده! کار خیلی جالبی که می‌کنه اینه که به آخر اسم اونا یه چیزی اضافه می‌کنه جوری که انگار می‌خواد محبتش هم تو اون اسم مشخص باشه. مثلاً : دنبال فیل اسباب بازی‌ش می‌گرده. اینجوری صداش می‌کنه و دنبالش می‌گرده: فیلی! فیلی! فیل‌اَم! فیلی جونم! کجایی فیلَکم! این نحوه صدا کردن رو در همه موارد تعمیم می‌ده: خمیری! خمیر بازی جونی! خمیرکَم!

 

-          دیگه اونقدر سلیس و روون حرف می‌زنه که دیگه نمی‌تونم بیام بنویسم که دینایی این جمله بامزه رو گفت یا اینجوری حرف زد! کار از این حرفا دیگه گذشته! ولی خوب منم بی‌جنبه‌م و دوست دارم هی بیام و پیشرفت‌ش رو اینجا ثبت کنم! مادرم دیگه!

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٩ آبان ۱۳۸۸ساعت ٧:٠٩ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak