Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> خونه دوم... - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

 

داشتم به این فکر می‌کردم که تا قبل از تولد دینا، اداره واقعاً خونه دومم بود...

 کم نیست که! هر روز خدا،  8 ساعت از بهترین ساعت‌های روزت رو در کنار یه سری افراد تقریباً ثابت می‌گذرونی. خوب به نوعی یه جور خونه دومه دیگه!

اما نزدیکِ به دنیا اومدن دینا و تو دوران مرخصی زایمان یه سری اتفاقاتی تو محل کارم افتاد که کلاً دیدگاه منو نسبت به اداره و همکار و خونه دوم!!! عوض کرد!

راستش تا قبل از اون من یه حس تعلق به همکارا و محیط کار و ... داشتم. آدم مشارکتی بودم، خیلی با همه گرم می‌گرفتم (منظورم همکارای خانومه ها!) باهاشون درد دل می‌کردم یا پای درد دلاشون می‌شستم و خلاصه بخشی از ساعت اداری رو با اونا می‌گذروندم! آهای! به چی فکر می‌کنین؟! نه خیرم! مطلقاً از کارم کم نمی‌ذاشتم و تو ایام فراغت یا استراحت این کارها رو می‌کردم! اتفاقاً یکی از آدمای پرکار محل کارمون هستم! (حالا هی فکرای بد بکنین!)

اما اتفاقا و ناروهای که تو دوستی‌ به من زدن و غیبت‌های که پشت سرم کردن و بعدن به گوشم رسید (هر چند نمی‌رسید هم اونقدر شامه تیزی داشتم که از تغییر رویه‌شون بفهمم که چه افکاری تو ذهنشونه!) و رفتارهای بسیار بچگانه‌ای که از بعضی‌هاشون دیدم باعث شد که تو ایام مرخصی زایمان خیلی به نوع روابط‌م تو محیط کار فکر کنم و به همه اعتقاداتم در این خصوص شک کنم!

خیلی خیلی سخت بود! اونم برای منی که اینقدر اهل دوستی و مرام تو دوستی بودم!

اما با هر سختی بود باهاش کنار اومدم... الان بیشتر از یه سال و نیمه که من دوباره اومدم سرکار و دیگه اون آدم قبلی نیستم.

نمی‌تونم بگم اینجوری راضیم. اما فکر می‌کنم که اینجوری بهتره! آدم کمتر ضربه می‌خوره! کمتر متوقع می‌شه از اطرافیانش!

شاید باورتون نشه! اما تو مدت 8 ساعتی که تو اداره هستم فقط با همه یه سلام و یه خداحافظی می‌کنم. شاید هم این بین یه صحبت کاری پیش بیاد اما عملاً دیگه بحثی غیر اداری وجود نداره... نه حرفی ... نه شوخی... نه درد دلی ... نه هیچی!

من آدم اینجور رفتارها نبودم. اما تجربه این یه سال و نیم بهم ثابت کرده که اینجوری آدم همه جوره سالم می‌مونه! نه درگیر غیبت‌های معمول اداری می‌شی و نه متهم به چیزی...

شاید بزرگترین اتهامم این باشه که: چه خودشو گرفته!!!

نوشته شده در دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak